خطای شناختی :-|

این چند روز به طرز غریبی، در تشخیص‌هایم اشتباه عمل می‌کنم :-|

مثلاً به سختی طنز موجود در شوخی‌ها را تشخیص می‌دهم (چیزی که به مهارت داشتنش معروف بودم) یا طعنه های پشت کلام را درک نمی کنم (که همچنین در این زمینه مشهور بودم به درک بالا و به شوخی برگزار کردن داستان) و ...


واقعیت این که فکر می کنم مغزم خراب شده :-||||||||||| هر وقت کسی چیزی می گوید، می ترسم سریع جواب دهم که سوتی نشود، و توی دلم می گویم الان شوخی کرد، جدی بود، چه کنم؟


امضا: یک عدد پریسای داغون که چند روز است قوه تشخیص شوخی و مهارت تصمیم گیرهای سریع خودش را از دست داده...

هل من ناصر ینصرنی؟ :-)

۲۰
من که همش فک می کنم دیگران دارن تیکه میندازن بم مگه اینکه خلافش ثابت شه :((

سخته زندگی این طوری :-(

۱۱ آذر ۱۱:۱۰ یک آشنا
منم سخت متوجه میشم و تمام حرف ها رو جدی قلمداد میکنم :/

خیلی سخته :-(

۰۸ آذر ۲۰:۲۰ ام اسی خوشبخت
خداروشکر من از اول هم نداشتم, مثل من راحت زندگی کنید و به روی خودتون نیارید :)

حس طنز به آدم کمک می کنه راحت زندگی کنه :-)

۰۸ آذر ۱۳:۵۷ هولدن کالفیلد
دوره تخصصی هولدنیزاسیون رو بهت پیشنهاد میدم :|

ثبت نام می کنید؟ :-)))

۰۸ آذر ۱۳:۵۴ علیـ‌ تَرین :)
فقط خواستم بگم "هوا" و نه "حوا" :دی

حوا یا هوا،مسئله این است :-)

به خاطر سرمای حواس شاید نورونای عصبی یخ زده :دی

:-) احتمال محتمل :-)

۰۸ آذر ۱۲:۴۹ علیـ‌ تَرین :)
فکر کنم توصیه های پزشکی آقاگل جواب بده!
اصلا جوشونده‌ی گل‌گاو زبون دوای هر دردیه! مثلا اینکه مادربزرگم هر موقع به یه مریضی دچار میشیم،فورا جوشونده آماده میکنه! و جالبه که معمولا جواب میده ! :)

اگه هم جواب نداد روش خانم بانوچـ ـه خیلی خوبه! :دی

اصلا نظر آقاگل کاملا درست بود،شاید چون تجربه کرده بود :-)

۰۷ آذر ۱۱:۵۴ مجله ویترینو
فقط به او که عاشقانه تو را دوست دارد ، توکل و امیدورز که امنشالله به زودی همه چی به خیر و خوشی حل خواهد شد ...
در پناه حق شاد و سربلند باشید ...

:-)

۰۷ آذر ۰۱:۱۰ مرتضی معادی
نتیجه تجربه های من از این داستان این بوده که نباید به روی خودم بیارم و کاملا گذراست ...
اینم من بعنوان یجور شوخی و مسخرگی بپا میکنم که بقیه هم متوجه نشن!خیلی هم راضیم ... :-))

اوهوم، تلاش کردیم، ولی بهم ریخته بودم جواب نمیداد، از این به بعد ایشالا

۰۶ آذر ۱۵:۰۲ نار خاتون
خودتو یکم بغل کن:)

آی نارخاتون، نارخاتون، نارخاتون، چه راه خوبی :-)

۰۶ آذر ۱۰:۳۷ دچــ ــــار
بنظرم طبیعیه و ربط به عوامل دیگه ای (غیر از هوش شما) هم میتونه داشته باشه/داره 

همین که به هوش ربط نداشته باشه خودش خیلیه :-)

حالا من ازیناییم که یه قرن بعد می‌فهمم یکی بهم تیکه انداخته بوده و یا داشته در لفافه حرف می‌زده :|

خوبه که، مهم اینه که اون موقع واکنش شدید نشون ندی که طرف فکر کنه به هدفش رسیده :-)

خخخخ
احتمالا مشکل از ترس یا  مشکلیه که قبلا پیش اومده و شما از پیش آمدن مجددش می ترسید
ممکنه سرخورده شده باشید
یا اینکه رویه زندگشتون کلا تغییر کرده که این یکی بعیده واقعا

این دیگه خیلی تحلیل پیشرفته ای بود:-| حس کردم رفتم جلسه روانکاوی :-)))))

۰۵ آذر ۰۰:۰۷ عارفه هستم
شاید خسته ای 
بعد هم فکر کنم زیاد رو این موضوع فوکوس کردی
من همیشه وقتی رو یه چیزی فوکوس می کنم که خیلی توش ماهرم بدتر گند می زنم
بی خیالش شو

:-) شاید هم به این خاطر بود، ولی چند تا سوتی بد دادم و اونقدر شوخی رو نگرفتم که برا خودم نگران شدم

۰۴ آذر ۲۰:۵۲ جودی آبوت
معلومه ذهنت جایی درگیره پریساجون
اگه فکرت از روی اون موضوع برداشته بشه به حالت عادی برمیگردی :)

برای خود منم پیش اومده
من حافظه ی خوبی دارم،ولی وقتی اون ناراحتی برام پیش اومده بود،خیلی چیزا رو فراموش میکردم !

این حرف واقعا درسته جودی :-) ممنونم از راهنماییت

۰۴ آذر ۱۷:۵۸ خور شید
من هم قوه ی طنز و درک شوخی ت رو دوست داشتم.
بهش بگو برگرده.

اومده خورشید جانم، نصفه نیمه :-)

۰۴ آذر ۱۶:۳۶ yalda shirazi
من که موافقم شدید! یک روحیم در دو بدن جدا!!!
من تا حالا خواهر نداشتم نمیدونم چطوریه!!!

خیلی خیلی شبیهیم :-)

۰۴ آذر ۱۵:۵۸ سید مهدی
من فکر میکنم هرچه بیخیال باشی به نفعتون است وگرنه هی حساس میشی یه وقت هم از کنترل در میری و ....

آره موافقم به شدت، بهترم الان و امیدوارم به دوران اوج برگردم :-)

۰۴ آذر ۱۵:۰۶ پـامـ ـوک
من در دریافت طعنه و کنایه بسیار خنگم. به هر طنز و حرف جدی حساسم. به هر کس که چیزی میگه، میگم تیکه انداختی؟ طرف میگه نه میگم چرا و به این صورت دعوا میشه!! :||||

اوهوم، درک می کنم چی میگی و به نظرم زندگی سخته اونطوری...

۰۴ آذر ۱۳:۴۵ یا فاطمة الزهراء
من شوخی رو از جدی راحت میفهمم ولی طعنه نه 

باز هم خوبه :-)

۰۴ آذر ۱۳:۱۹ بنت شهرآشوب
این قوه که از دست رفت، بقیه قوا رو سفت بچسب!
منم از کودکی نتونستم متلکا رو زود بگیرم، کلا خیلی مثبت اندیش بودم!

نه خدا رو شکر برگشته، خیلی خفن نه، ولی بهتر از اون وضع قبلیه :-)

۰۴ آذر ۱۲:۵۱ واران :)
سلام 
من هیچوقت تو اینمورد مهارت نداشتم :|:)
نمیدونم بده یا خوب ولی بیشتر جانب طنز رو میگیریم تا بقیه موارد :)))
برای همین کمکی از دست من برنمیاد :)))
ولی بنظرم نظر گل آقا رو انجام بدین شاید 
افاقه کرد :)

+
@بانوچه :)))))
ممنون بابت خنده ای که به روی لبمان 
آوردین :)

بله بله، خودم هم این طور بودم، البته الان ها به حالت نرمال پیشین خودم نزدیک شدم و فکر می کنم حق با آقاگل بود، ذهن درگیر روی ذائقه طنز ادم تاثیر منفی می گذارد

۰۴ آذر ۱۲:۳۹ yalda shirazi
واااااااای!! چرا اینقد تشابه آخه..
جدیدا منم همینطور شدم... قسمت تشخیص تیکه و متلک و اینهام از کار افتاده. الان میفهمم که خیلی هم مفید بوده!

یلدا جانم بیا با هم عهد خواهری بخوانیم :-)))))))))))))


از دوستی فراتر رفته ایم دیگه :-) 

خیلی مفیده، خیلی، خیلی

۰۴ آذر ۱۲:۲۳ پرتقالِ دیوانه
@بانو چه

بهترین جواب :دی

:دی خدایی اش

۰۴ آذر ۱۲:۲۲ پرتقالِ دیوانه
نویسندش آنالی اکبری هستش
نشر چارچوب
یه سری داستان کوتاهه
من خیلی دوس دارم کتابشو 

ممنونم، تهیه می شود پرتقال جون جونی من :-)

۰۴ آذر ۱۲:۱۷ بانوچـ ـه
پریسا جانمان

هر کی هر چی گفت بهش بگو:

اگه شوخی کردی اینه جوابت (به شوخی)
اگه کنایه زدی اینه جوابت (کنایه بزن)

:دی

ای بانوچه جان، ای بانوچه جان :-))))) چه خوب گفته بودی :-)

۰۴ آذر ۱۲:۰۸ مونا نِوِشته
به نظرم حساستر شدی شاید روی یک موضوعاتی :) باید پیدا کنی ببینی منشاء حساسیت چیه، با منطق باهاش برخورد کنی فکر کنم درست بشه 
+ مثل همیشه در اینجور موارد یعنی آدم باید با خودش مهربونی کنه :* 

آیییییییییییییییی مونا، آیییییییییییییی مونا، باید با خودم مهربانی کنم :-)

۰۴ آذر ۱۲:۰۷ پرتقالِ دیوانه
من به شما خوندن کتابِ کار من جادوکردن است را پیشنهاد میدم

:-) مرسی عزیز جانم، بروم بخرم :)

۰۴ آذر ۱۲:۰۱ آقاگل ‌‌‌‌
من چند وقت این شکلی شده بودم. همه میگفتن عاشق شدی! ولی خب جوشونده گل گاو زبون خوردم خوب شدم. نتیجه گرفتم جوشونده گل گاو زبون عشق رو از سر آدم میپرونه با این تفاسیر!

آقاگل :-)))))))))))))) دیدی من هی به شما گفتم عاشق شدی! واقعاً گل گاو زبون تاثیر داشت؟ بروم امتحان کنم :-) اون قوه طنز و درک شوخی ام رو خیلی دوست داشتم خب :-|

۰۴ آذر ۱۱:۵۶ Bahar Alone
ایشالا که چیزی نی^_^

مرسی :-)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۱)
زندگی بهتر (۵۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۹)
صابرانه (۴۲)
از این روزها (۷۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۴۳)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
trend
ملغمه :)
نهفت*
حرفه‌ای گری :-|
نگران غمزده نباش!
مهر مهلا :-)
چه پسر گلی...
مدیریت بحران
کلسترول
گاه اندوه من
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
ارزش
اشک و لبخند
توقع
حیوان ناطق
خطای شناختی :-|
دوبله وسط :-)
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان