Amma...

می شود از آن دسته نوابغی بود که دنیا را تکان می دهند، به خاطر استعدادهای ذاتی مثل رامانوجان* یا یک آدم معمولی با تلاش و پشتکار در مسیر زندگی...


* The man who knows infinity


پ.ن. Amma مادر رامانوجان بود که نمی گذاشت نامه های همسر راما به دستش برسد، در حد مادر فولادزره :-|

۱۰
خیلی خوبه این فیلم.
اولش گفتم این پسره چقد اشناس بعد یادم اومد تو اون فیلم میلیونر زاغه نشین بوده :))

آره دقیقا، خودش بود :-)

۱۱ آذر ۱۱:۰۷ یک آشنا
به نظر لازم میرسه فیلمشو ببینم
یا میشه مثل استیون هاوکینگ بود که دکترا بهش گفتن 1 سال دیگه میمیره :/ ولی داره جهان رو تکون میده

چه مثال خوبی زدی :-) دوستش داشتم :-)

۱۰ آذر ۱۷:۳۵ جودی آبوت
مادر فولاد زره :دی


:دی

۰۹ آذر ۲۲:۰۸ مونا نِوِشته
من بجای تمرکز بر شخصیت بزرگش همه‌اش حواسم میره پی اینکه با پشتکار و استعدادش برای زندگی خانوادگی و مادرش چه کرد! عنوان به طرز عجیبی روزنامه‌ای و گمراه کننده است ؛)) چه وضعیه آخه پانوشت پررنگ تر از اصل مطلب :)

اصلاً هدف اصلی این بود، این که پانوشت اصل را تحت تاثیر قرار بده :دی

۰۹ آذر ۲۱:۴۶ دلارام gh
کاش بیشتر از قصه اش می گفتی

داستان واقعی زندگی یک دانشمند ریاضیات، حوزه سری ها و اعداد بود :-)

۰۹ آذر ۱۹:۴۲ ام اسی خوشبخت
در لیست فیلم هایی که باید دید میذارم تا فرصت بعدی, ممنون :)

ایشالا خوشتون بیاد :-)

۰۹ آذر ۱۸:۵۳ پـامـ ـوک
چه مامان بدی! خدا نصیب نکنه.

خب البته برای عروس بیشتر مادرشوهر فولادزره بود، وگرنه مثلاً هدفش این بود که حواس پسرش پرت نشه، نیتش خیر بود، ولی نتیجه اش خیلی بد شد...

چه مادری:|

فولادزره طور :-|

۰۹ آذر ۰۸:۴۳ yalda shirazi
گفتم هندیه ها!
بعد دیدم نه واقعا هندیه!
واقعا با تلاش میشه خیلی کارا کرد.
یه جمله خوندم میگفت اگه مثه بقیه هوش/استعداد/ توانایی انجام کاری رو نداری، عوضش سه برابر اونها تلاش کن.

و واقعاً اون تلاش خیلی جواب میده :-)

۰۹ آذر ۰۱:۱۵ آقاگل ‌‌‌‌
ذره؟ زره؟ ضره؟ ظره حتی! :دی
خب چیه املاشو بلد بودما ولی خب حواسم توی برنامه نود بود. شد این.

خیلی دلیل موجهی بود، پذیرفتم :دی

۰۹ آذر ۰۱:۱۴ آقاگل ‌‌‌‌
مادر فولاد ذره :))

آخ آخ آخ آقاگل :-| 

۰۹ آذر ۰۰:۳۴ فاطمه یعقوبی
خخخ خو پس می بینمش :)) 
تصور من از تمام فیلم هندی ها اغراق و رقص دور ستونه :))))) 

نه نه، اصلاً از اونها نیست، بیشتر شبیه یک ذهن زیبا است، داستان واقعی زندگی رامانوجان :-)

۰۹ آذر ۰۰:۲۴ خانم فـــــ
و می شود هیچ کدام هم نبود مثل اکثر آدما، مثل من :)
بگیریم بخوابیم
چقدر تعطیلی خوبه:)))
.
.
:|

زنده باد تعطیلی :-) 

فک کردم تیتر مطلب در واقع فینگلیش "امممممممما " هست :-D

همانا گول خوردی :-))))

۰۹ آذر ۰۰:۰۴ فاطمه یعقوبی
من کاری ندارم شخصیت داستان یه دانشمند بوده اصن نمیتونم فیلم هندی تحمل کنم :|||

فیلم هندی نبود خب :-| فیلم انگلیسی بود در ستایش یه دانشمندی که خودشون آدم حسابش نمی کردن 

۰۸ آذر ۲۳:۳۶ هولدن کالفیلد
چون خیلی پسر خوبی بوده (یا دختر خوبی؟) بهش میگفتن رامانو جان؟

نه بابا دختر کجا بود، برا خودش man بود :-)))) فامیلیش بود، هندی ها به جان میگن جی، میشه رامانوجان جی :-))))

۰۸ آذر ۲۳:۳۰ جولـ ـیک
سوال پایه ای تر: رامانوجان کی بود؟ :-"

:-)))) یک نابغه ریاضی که فیلم the man who knows infinity داستان زندگی او بود 


https://fa.m.wikipedia.org/wiki/سرینیواسا_رامانوجان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۲)
زندگی بهتر (۶۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۸۹)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۲)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک نوپا
دوازده ماه در یک قاب
اشرف مخلوقات :)
جام جهانی چشمات :*
مساحت در برابر عمق :-)
لیل و لیلة
شامی* :)
اجی مجی لاترجی
روز از نو...
خواهرانه :-)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
خواهرانه :-)
کوچولو بیا*
خسته نباشید...
یکی بود، یکی نبود
بد غذا :-)
ارزش
خطای شناختی :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
لالایی لیلی :)
مادرانگی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان