پنجاه-پنجاه

در حالی که احساس می کنم در نزدیکی قله، پایم سر خورده و پرت شدم کف دره، صابر هی قربون صدقه لیلی میره و آخرین عکس سونوگرافی اش را برای همه دوست و آشنا می فرسته و زیرش می نویسه:

My baby girl, she really looks like me, doesn't she?

۱۶
۰۵ خرداد ۰۳:۴۳ گیره 📎📎
در مورد زود بدنیا اومدنشون اصلا نگران نباش.
پسرمد1.5 ماه زودتر و دخترم ی ماه زودتر بدنیا اومد.
ازمنم سرحال تر و قبراق ار بودن خخخخخ

ای جانم چه خوبه دلگرمی :) مرسی مرسی

تاریخ پست هارا که من نمیبینم ولی از تاریخ کامنت ها 2هفته ای گذشته,پس وضعیت لیلی جان الان کلللی بهتره :)
پریسا جان کل آرشیوتو خوندم و خیلی دوست داشتم ,برای همین الان حس صمیمیت زدم که میشناسمت :دی .کلی دلم برای وبلاگ نویسی تنگ شد :) 
به خدا توکل کن و خودت و لیلی را بسپار بهش.نگرانی از هردلیلی که باعث شده دکتر بهت استراحت مطلق بده برات بدتره.کم کم وزن دخترامون به 2کیلو میرسه توی این روزا,حتی اگه خدای نکرده اتفاقی بیفته و دنیا بیان ایشالا میشه نگهشون داشت.
میدونم استراحت مطلق برای کسایی که همیشه فعال بودن سخته خیلی,ولی این فکر که داری با این کارت از خودت میگذری و به دخترت کمک میکنی یه عالمه انرژی بهت میده :)
برات دعا میکنم درپناه خدا باشی و لیلی قشنگت را خدا به بهترین شکل حفظ کنه
چقدر حرف زدم شرمنده:">

آره تاریخ پست ها، تاریخ پست ها، باید قالب وبلاگ را ویرایش کنم ولی حسش نیست ثمین :)


ممنونم ازت، کاشکی تو هم وبلاگ می نوشتی، اون وقت می اومدم برایت توضیح میدادم مفصل که علت استراحت مطلق چی بوده

ایشالا ایشالا

استراحت مطلق بودن برای من در حد دیوانه کننده ای آزار دهنده است :-| هووووووووووووووف 
ولی خب از فکر کردن به این که لیلی خیلی زودتر از زمانش به دنیا بیاد اصلا پشتم می لرزه...

دیگه صابر میگه به عنوان استراحت بهش نگاه نکن، فکر کن یه وظیفه است، یه کار است، داری یه کاری می کنی، شاید حست بهتر شد :)

برادر من دو هفته دیر به دنیا اومده:دییییییی
همچی خسته طور!

ااااا کاشکی لیلی هم خسته طور باشه :-(

اونو به دنیا آوردن... یه ذره مشکل زردی داشت فقط. الان خوبه :)
بچه عموم هم قرار بود اردیبهشت دنیا بیاد... یهو ۵ فروردین اومد!!! اونم خوبه.

نگران نباش مامان خانم. نگرانی اصلا خوب نیست. ایشالا که گل دخترت سالم و سلامت دنیا میاد.
غذاهای مقوی بخور و استراحت کن. :**
ما هم دعا میکنیم براش ^__^

ممنونم گندمی :-)

پس درست و حسابی استراحت کنید. 
بد هم به دلتون راه ندید. :)

ممنونم، چشم :-)

اصلا اصلا نگران نباش..
دوقلو های ما هم قضیه شون همی طوری بود. بچه ی قبل از اینا هم سقط شده بود و برای اینا مامانشون خیلی مواظب بود و تحت شرایط خیلی ویژه بودن. دقیقا مث شما استراحت مطلق. حتی راه هم هر چی کمتر میرفت بهتر بود! پله و اینا که اصلا! یعنی یه تخت گذاشته بود تو سالن خونه!
آخرش هم حدود یک ماه زودتر دنیا اومدن. و اولش توی بیمارستان بودن. اما خداروشکر چیزی شون نبود و نشد و صرفا برای مراقبت نگه شون داشتن تو بیمارستان.
و الان فقط یه کم کوچولو هستن و هیچ مشکل دیگه ای ندارن خدا رو شکر. یعنی بچه هایی که عادی به دنیا اومدن معمولا زردی میگیرن اما اینا طوریشون نیست.
بازم میگم.. نگران نباش. هیچی نمیشه و لیلی جون خیلی سالم و خوشگل و باهوش دنیا میاد ان شالله.
گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد!
بعله!

وای یلدا این خاطره که تعریف کردی خیلی خوب بود، مرسی :*

دعا می کنم برا لیلی...

چقدر نیاز داریم به دعا :(

همه ی پدرا همینن 
کم کم لیلی میشه هووت :)

:)))) لیلی جیگر منه :)

۲۱ ارديبهشت ۱۳:۳۴ قاسم صفایی نژاد
حالا اولشه. صبر کنید دنیا بیاد. هوو میشه حسابی. دختر مال باباشه :D

دختر بابابییییییی :))))

آخی:)))
چرا این حس داری؟:)

:-(((((((( خانومی


حس می کنم که این همه رعایت کردم، برای قند خون و فشار و کنترل وزن و همه این ماه ها و ... آخرش دکتر میگه لیلی 50-50 می مونه :-((((((((

۱۹ ارديبهشت ۱۵:۱۵ محمود بنائی
نمیدونم چی شده ولی don't worry!
Little Princess is coming 

مرسی بابت دلگرمی :)

از رو عکس سونوگرافیش ایشون فهمیدن که لیلی جون به کی رفته؟!!!! :))))
امیدوارم زودتر نی‌نی‌تون به دنیا بیاد ^__^

مرسی خاله گندمی :*

سونوی چهره اش سه بعدی است، معلومه چه شکلیه :)

۱۹ ارديبهشت ۱۳:۰۸ بنت شهرآشوب
اگه خدا مادرشدن و پدرشدن رو نیافریده بود، شاید درک عشق تو این دنیا خیلی سخت بود

:) اونم از جنس مهرمادری، اون قدر بی دریغ...

ای جان 3>

:)

به پنجاه پر لیوان نگاه کن. پنجاه بالای لیوانو اونی که بالاتر از همه ماست خودش پر می کنه.

چقدر خوب بود اینی که گفتی یگانه :(

لیلی کی دنیا میاد؟
میدونما.. میدونمم که میدونم ولی یادم نمیاد الان!!!
راستی همسایه طبقه بالای ما دوقلوشون به دنیا اومده. دو تا دختر! امروز رفتیم براشون هدیه گرفتیم و من از دیدن همه ی کادوهای دوتایی کلی ذوق کردم! حتی پاکت کادوها که دوتا هستن برام جالبن!

ای جونم یلدا :) دوقلو خیلی خوبه (البته برای بقیه، چون پدر مادرشون پیر میشن تا اینا جون بگیرن :دی)


قرار بود تیر ماه بیاد، ولی الان دکتر میگه احتمالش هست که خیلی خیلی زودتر بیاد :-( حتی می گفت احتمالش هست که نمونه :گریه

حالا چرا 50-50؟ :)

دکتر گفت باید استراحت مطلق کنی وگرنه اگه الان لیلی بیاد احتمال موندنش 50-50 است :-(

۱۸ ارديبهشت ۲۳:۵۹ هولدن کالفیلد
زبان رسمی خونه تون انگلیسی دری هست یا پشتو؟ :|

انگلیسی بریتیش :))))))


اکثر همکاراش ایرانی نیستن خب، به چه زبونی بگه که بفهمند؟ :)

همه دردها و سختی هاش رو ما خانمها می کشیم و آقایون هم فقط ذوق می کنن.
  
خسته نباشی پریسا جون :****

عزیزمی سیف جانم :)))))))))) :*

۱۸ ارديبهشت ۲۳:۴۳ ام اسی خوشبخت
چه پدر خوش ذوقی :)
ان شالله آرامش داشته باشید :)

ممنونم عزیزم :)

چه حس مزخرفی!
چه پدر مهربونی!

حس سقوط وقتی تهش می خوری زمین خیلی خیلی دردناکه :-(

پدر خوبیه به نظرم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۴)
زندگی بهتر (۵۶)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۷)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۵)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک یاری :-)
لاله
بدخوابی :-(
لباس بچه :)
جان پناه
مهر مادری...
تو لیلی شو* :)
مهلا و لیلی*
شاخک :-|
شیرخوارگی :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
اشک و لبخند
توقع
خطای شناختی :-|
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان