پذیرش :-|


تا زمانی که یک واقعیتی، هر چند تلخ، را نپذیری، نمی توانی کاری کنی.

بی تابی و انکار، هر چقدر بیشتر طول بکشد، دیرتر به شرایط پایدار می رسی.

گام اول این است که بپذیری...

آن وقت تحمل شرایط راحت تر است، آن وقت می شود کاری کرد...

۱۹
۲۴ ارديبهشت ۲۱:۳۶ سام نجفی نیا
عالی

اوهوم

بابا کی گفته استراحت مطلق سخته!
تنها راهش اینه که شیرازی باشی!!! :))
من از خدامم هست به هم بگن استراحت مطلق!
ولی متاسفانه هر جا میرم دکتر، میگه: " برو ورزش کن!!! :)) این حجم خواب نشونه یه بیماریه! باید رفع بشه!!" نمیذارن آدم از این دو روز دنیاش لذت ببره!!!
فیلم ببین.. کتاب بخون.. آهنگ گوش کن.. لذت ببر خلاصه! لیلی که دنیا اومد تا 7  8 ماه خواب نداریا! از ما گفتن!!! :))))

امروز بسیار سعی کردم لذب ببرم، کولر را روشن کردم، به حالت نیمه خوابیده از صبح یا دارم خرید می کنم برای لیلی اینترنتی (یه چند قلم مهم مونده بود) یا دراز کشیدم کتاب می خونم :)


یه خرده حوصله سر بر است، ولی میشه کنار اومد باهاش :)

۲۴ ارديبهشت ۱۱:۰۰ دچـــــ ــــــار
سلام

سلام

موافقمممم

بزن قدش :-)

۲۲ ارديبهشت ۲۰:۱۷ ام اسی خوشبخت
درست میفرمایید. پذیرش مرحله اوله.

بله :-)

چی شده؟
در واقع امیدوارم چیزی نشده باشه...

همون مسئله استراحت مطلق و ایناست یلدا جانم، نگران نباشی :-*

سه چهار روز اولش خیلی سخت گذشت، چون باور نمی کردم، الان ها بهتره :-)

خوب باش!

:-)

اصلا پذیرفتن که نباشه باقی ِ مراحل به وجود نمیان

مرحله اول :-)

۲۲ ارديبهشت ۱۱:۵۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
یا مثلا تا اشتباهمون رو نپذیریم دنبال جبرانش نیستیم! یا وقتی که نپذیریم چیزی رو بلد نیستیم دنبال یاد گرفتنش نیستیم!

کلاً در مرحله انکار همه چی فریز شده یا به عقب برمیگردیم :-(

خدایا هوای پریسا خانوم ما رو حسابی داشته باش...
آمین

خیلی ممنونم :-)

موافقم :(

اوهوم :-(

گام اول همیشه پذیرفتنه. یک بیمار هم تا وقتی نپذیره که بیماره نمیشه درمانش کرد.

دقیقا در مورد بیماری بود این مثال، حالا استراحت، استراحت مطلق :-(

۲۱ ارديبهشت ۲۳:۵۷ فیلو سوفیا
دخیخا:)

صد در صد :-)

۲۱ ارديبهشت ۲۲:۴۴ عای عم بــــهـــــار D:
متاسفانه..

آره ...

آره واقعا ...

اوهوم :-(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۶)
زندگی بهتر (۵۸)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۸)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۸)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۸)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
مگو چیست کار...
بستنی اش خوشمزه تره :-)
باورها
وجه تسمیه :-)
یک گل، صد گل، صدها گل :)
با خودمان مهربان باشیم :-)
زیر گنبد کبود :-)
ما و مادران ما...
چمن نکاریم :-)
کودک یاری :-)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
اشک و لبخند
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
خطای شناختی :-|
توقع
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان