با خودمان مهربان باشیم :-)

من: "سلام لیلی توی آینه" :)

لیلی با غان و غون فراوان، از شدت خوشحالی برای لیلی توی آینه دست و پا تکان می دهد* و چند جیغ شادی هم می کشد :-))))


اگر همه ما به همین اندازه با خودمان مهربان بودیم،‌

صدای سرزنشگر درونی خفه می شد...

کمال گرایی منفی در افق های دور محو می شد...

و در اوج خوشبختی از زندگی در حال لذت می بردیم و معنای رضایت را درک می کردیم :)


* می دانم که لیلی نمی‌داند نی نی‌ای که توی آینه می بیند، خودش است :-)

۱۵
۱۳ آبان ۰۹:۳۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من وقتی خیلی کوچولو بودم، مامانم منو می برد جلوی آینه می گفت ببین اون نی نی داره غذا می خوره، تو هم بخور!
و من هم می خوردم^_^

این تکنیک عالی بود حورا، یادم باشه به کار ببرم :-)مرسی

۱۱ آبان ۱۹:۳۱ پسر مشرقی
لیلی مون هم بازی داره برا چند وقت دیگه که بزرگ تر بشه؟!

بله مهلا جان جانش :)

۰۹ آبان ۱۰:۱۱ آقای دیوار نویس
خداحفظش کنه
:) 

ممنونم :)

ان شاء الله وقتیم که فهمید آن لیلی همان است ، همینقدر خوشحال می شود

چه آرزوی خوبی :)‌برای من هم آرزو بکنی :)

۰۸ آبان ۲۲:۴۴ بهارنارنج :)
عزیزم^_^
بابا پریسا انقدر مارو وسوسه نکن تا بخاطر یکی ازین کوچولوها مزدوج شیم ماهنوز بچه ایم باید مخش بنویسیم(مشق)
:دی

وسوسه بشو سمیرا، وسوسه بشو :)))))))))))

۰۸ آبان ۲۰:۱۵ آرزو ﴿ッ﴾
یکی از راه‌های اولیه‌ی من برای آروم‌کردن بچه‌ها بردنشون جلوی آینه‌ست :))

شما حرفه ای هستی ها :)

۰۸ آبان ۱۹:۲۵ آقاگل ‌‌
چرا بچه ها از خودشون تو آینه خوششون میاد واقعا؟ چرا؟

نمی دونم آقاگل، برایم سوال است :)

۰۸ آبان ۱۹:۰۷ yalda shirazi
من گفتم لابد میدونه خودشه، این خوشحالیا رو میکنه چون میبینه چقد خوشگل و خوب و ایناس!!!!
+امان از کمالگرایی

:)))))))))) خدایی اش هیجان انگیز خوشحالی می کنه :)

۰۸ آبان ۱۸:۵۲ مترسک ‌‌
این فسقلی ما هم برای ا‌ولین بار یه موجود کوچیک‌تر از خودش (یه بچه خرگوش) دیده بود، چنان جیغ می‌زد و هیجانی شده بود که از یه جایی به بعد همراه با جیغ، توف هم از دهان مبارکش خارج می‌شد! :))
دنیای بچه‌ها خیلی قشنگه، کاش همه همیشه همین قدری می‌موندیم...

آره تف هم میاد بیرون با یه عالمه حباب :))))))

یه جایی نوشته بود هر کاری که بچه با لب هایش می کند در فرآیند حرف زدنش مهم است، مثل تولید حباب،‌ کف، ... :-))))))))

ای جااان! 
احسنت 

:)

۰۸ آبان ۱۸:۴۲ واران ...
لیلی گیان ^__^
از طرف من بیزحمت یه ماچ خوشگل ازش بکنید :))


+
میشه یه چیز بگم ؟:))
نمیدونم بگم یا نگم ؟!
میترسم ناراحت بشین نمیگم اصلا :|:))



++
مواظب خودتون و لیلی گیان باشین 💚💚💜

بگو عزیز دلم، بگو ناراحت نمیشم :*

۰۸ آبان ۱۸:۳۵ سکوت عشق
ای جان چه دختر کوچولویی !!!

مرسی عزیزم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۰۴)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۰)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۶۰)
کتابخوانی (۳)
مشاوره (۷)
آخرین نوشته ها
آیلین
شالاپ-شلوپ
دایره امن
یادگیری آزاد
ای بابا :-)
انسانگرا
دون دون
شب تبدار
شکست مثلث :-)
مثلث
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
بد غذا :-)
جان، لیلی لیلی
دوازده ماه در یک قاب
یکی بود، یکی نبود
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
شهاب الدین*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان