به وقت کودکی :-)

از مزایای هم نشینی با بچه ها، همین بس که برایشان بازی بر همه چیز اولویت دارد:

بر خواب، خوراک، ...

حتی در اوج بیماری، می توانی حواس کودک را با یک بازی ساده از درد پرت کنی

حتی در اوج سرما، بی لباس، بی غذای کافی...

این شاید تلنگری باشد به ما که حواسمان به روح و روانمان نیست.


که نقطه مقابل بازی، کار نیست، افسردگی است (برنه براون) :-)

۱۸
۰۲ آذر ۱۶:۱۸ جنابــــــــ دچار
حالا اردشیر خان بزرگ شده؟ :)))))

اردشیر که قسمت نشد دیگه،‌ لیلی جان بزرگ شده ولی :)

۰۱ آذر ۲۳:۱۷ واران ...
خیلی وقتها فقط باید  به وقت کودکی زندگی کرد:))

لیلی جان خوبه ایشالا ؟:)
خودتون چطور ؟خوبین ؟:)


سلام :)

عزیز دلم، مهربون من :* مرسی خوبیم واران گیانگم :*

۳۰ آبان ۱۶:۵۰ جنابــــــــ دچار
نشون میده آدما وقتی نرن سر کار از اتفاقات روزمره و شب مره نکته های قشنگی برداشت می کنن :)

+سلام

من که سر کارم توی خونه است که-- دور کاری ام :) همین سر کار بودم که به این نتایج رسیدم :)


+ سلام

۳۰ آبان ۱۱:۰۱ ام شهرآشوب
اصلا همه ی زندگی بچه ها بازیه
خوش به حالشون :) 

خودت خوبی؟

:* فدای محبتت :* تو خودت چطوری؟ جوجه خروس گوگولی مون چطوره ؟ :)

۲۹ آبان ۲۰:۵۳ فیلو سوفیا
چه عالی بود جمله ش پریسا جون...ممنون@-)-

عزیز دلمی شقایق :)

۲۹ آبان ۱۸:۳۱ ام اسی خوشبخت
یکی از لذت بخش ترین کارها، بازی با بچه هاست، از دنیا جدا میکنه آمدم رو :)

چه تعبیر قشنگی به کار بردی :)

۲۹ آبان ۱۷:۰۷ پسر مشرقی
دقیقا, دقیقا! بهترین تحلیل و نتیجه گیری رو کردی ازش.

:) بازی خوبه 

۲۹ آبان ۱۵:۳۸ مترسک ‌‌
یاد اسب لوک خوش‌شانس افتادم که معتقد بود فلانی آدم خوبیه چون می‌خواسته با این بازی کنه! :))

چقدر درس زندگی هست توی کارتون ها :)

۲۹ آبان ۱۵:۰۰ محمود بنائی
جالب بود واقعا بازی، شاد بودن، ورزش کردن، حرکات موزون!، آواز خوندن، عاشقی کردن و... جز مهمی از زندگیه. 

حرکات موزون هم خیلی کمک می کنه موافقم :)

۲۹ آبان ۱۴:۰۸ آقاگل ‌‌
توی کتاب پسری روی سکوها می‌خوندم نوشته بود برای اینکه بسنجید که پسرها چطور سرگرم می‌شن یک توپ فوتبال بندازید جلوشون و جهانشون رو یکباره زیر و رو کنین. عملاً وقتی یک توپ بندازید وسط چندتا پسربچه دیگه به رنگ و قومیت و شاهزاده و گدا بودن و هیچی هیچی اهمیت نمی‌دن. برعکس ما بزرگ سال‌ها. خیلی دنیای جالبی دارن.

چقدر مثال خوبی بود آقاگل :) ممنونم :) یه پستی هم نوشته بودی درباره کتابخانه اون هم عالی بود،‌ اون موقع کامنت نذاشتم ولی خیلی حال کردم باهاش :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۰۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۹)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۸)
کتابخوانی (۳)
مشاوره (۷)
آخرین نوشته ها
شکست مثلث :-)
مثلث
هر چی بیشتر،‌ بهتر :-|
FATF
کدبانوگری :-)
ذهن شلوغ
آقای حکایتی، اسم قصه‌گوی ماست...
زندگی خود را دوباره بیافرینید*
اگر دین ندارید...
همسایه
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
بد غذا :-)
یکی بود، یکی نبود
ارزش
همنوا
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان