گوموآ*

یک سئوال جومونگی:

چرا سوسانو در مراسم ختم اوته، همسرش، هم چنان آه می کشید و می گفت: آه! برادر اوته ؟ :-/


*بعد از هشتمین بار دیدن جومونگ صابر بالاخره کشف کرده که اسم امپراتور گوموآ است و فکر کنم برای سه ماه آینده تکیه کلامش این باشد: هی گوموآآآآ زود باش بیــــا :دی


پ.ن. دیدن برنامه های گوهربار رسانه ملی در تکرار هشتم یکی از راه های خالی کردن مغز صابر از درگیری های روزمره و دغدغه های فکری است، و من در شش سال گذشته هر چه تلاش کردم بفهمم چرا، پاسخی نیافتم :-|

۱۵
۱۰ آذر ۱۴:۰۷ واران ...
سلام 
من مختار  رو بیش از هفت هشت بار دیدمش اونم به عشق مختار و امام حسین  و سیر هم  نمیشم ولی واقعا جومونگ رو همون یه بار هم به زور دیدم نمیدونم والا لابد جومونگ هم از نگاه ایشون قشنگه :)
فیلم ایرانی باشه یه چیزی :))
کره ایی اونم افسانه که توشه اصلا برام غیر باوره :|:))


+
کامنت مستر هولدن واقعا بامزه  بود :)))

در واقع سریال مختار رو هم هفت هشت بار دیده :)))))))) و حتی یکی از تکرارهایش را از دست نداده :)

۰۹ آذر ۲۳:۴۱ خانم فـــــ
ندیدم!

یا دیدم یادم نیست:)))

اسم امپراطور رو یادت نیست؟ :دی 

۰۸ آذر ۱۴:۲۲ یک آشنا
یک بار هم ندیدم :|
پس چیزی نگم بهتره :/

:))))) به جایش می تونی تکرار سریال دیدن رو آسیب شناسی اجتماعی کنی :)

هولدن کالفید تو نظری که گذاست،حرفی برا من نیومد دیگه..

خیلی نظر خوبی بود :)

۰۷ آذر ۱۹:۴۲ پسر مشرقی
این شهر ما شبکه تماشا نمی گیره از دیدن جومونگ محروم شدم :)))
ولی جالبه دیشب توی خیابونای تهران قدم می زدم می دیدم تمام رستورانا، ساندویچی ها و در کل هر جا تلویزیون داشت جومونگ در حال پخش بود!

و خب یه خاطره ی دیگه. دوران دانشگاه پای سریالای کره ای هشتاد درصد بچه هایی که نشسته بودن لر بودن :))

هشتاد درصد جامعه لر هستن یعنی؟ :))))))‌ بیا بیا تهران از فیض جومونگ محروم نشی :)

۰۷ آذر ۱۵:۵۱ پـــــر ی
جومونگ و سوسانو کی هستن اصلا؟ :)

عشاق کره ای :))))))

۰۷ آذر ۱۳:۰۸ بانوچـ ـه
عه من مثلا داشتم با دقت هم میدیدمااااا چطور متوجه این "برادر اوته" نشدم :)))))))))))) برم تکرارشو ببینم :دی

برو با بصیرت نگاه کن این بار :-)))))))

۰۷ آذر ۱۰:۵۵ ام شهرآشوب
آقاااااااااااااااا
منم شوهرم همچین عادتی داره! 
فیلم رو برای هزارمین بار هم با همون رغبت بار اول میبینه

اگه دلیلشو کشف کردی به منم بگو. چون منم از درک این موضوع عاجزم!

اااااااا چقدر همدرد دارم من :*

۰۷ آذر ۰۹:۰۹ آقای دیوار نویس
اینا به کنار... من یه رفیق دارم سریال برره رو دانلود میکنه و نگاه میکنه :|

:)))))))))‌ صابر کامنت شما رو هم که خوند خیلی خندید :)))) فکر کنم خودش هم قایمکی دانلود می کنه می بینه :)))))))

۰۷ آذر ۰۵:۰۰ مترسک ‌‌
دیگه بالاخره هر کسی یه جور خالی می‌شه، ایشونم این جور :))

تازه به این نتیجه رسیدم خیلی ها این طوری اند :)

۰۷ آذر ۰۱:۴۵ هولدن کالفیلد
من که ندیدم، ولی احتمالا با اسم حزب اللهیش صداش میکرده، "برادر اوته" یه چیزیه مثل "حاج کاظم" مثلا :|

:-)))))))))) وای خدا چقدر خندیدم :) خود صابر اومده کامنت ها را می خونه،‌ به مال تو که رسید روده بر شد این قدر خندید :)

۰۷ آذر ۰۱:۱۷ ملکه بانو
من کلا با تکراری دیدن مشکل داشتم. قبلا همیشه با آقای پدر سر این مسئله داشتم که بابا این فیلمو 10 بار تا حالا نشون داده چرا دوباره میشینید می بینید. همیشه هم می گفتن: من ندیدمش و بعد دوباره غرق فیلم می شدن.

باید با مادرتون گروه حمایتی از همسرانی که زوجشان هی سریال تکراری می بینند بزنیم :))))

۰۷ آذر ۰۰:۰۸ میرزاده خاتون
من آدم سریال دیدن نیستم. فیلم رو ترجیح می‌دم. زودتر تموم می‌شه و لازم نیست برای فهمیدن پایان داستان هفته ها و ماه‌ها انتظار کشید D:

من سریال هم دوست دارم، ولی نه جومونگ و نه هشت بار :))))))

۰۷ آذر ۰۰:۰۶ آقاگل ‌‌
ما اینجا علاوه بر جومونگ و یوزارسیف هر روز پخش شهریار هم داریم تازه. با اینکه توی اتاق خودمم ولی همینکه صدای فیلم میاد می‌تونم بفهمم الآن کدوم صحنه است و بعدش قراره چه اتفاقی بیفته. دقیقاً نمی‌دونم چرا خانواده گرامی میل دارن هر سه تا رو ببینن :)))

خانواده گرامی با صابر فامیل نیستند؟ :))))

۰۶ آذر ۲۳:۵۰ پشمآلِ پشمآلو
آقای ما ـم هر سری تی وی جومونگو میده باز میبینه .. دوس داره سریالشو:دی

همدردیم پس :)‌ باید یک گروه حمایتی همسران بزنیم، همسرانی که زوجشان هی جومونگ می بینه :-|

۰۶ آذر ۲۳:۴۰ آبان ...
هیچ وقت ندیدم این سریال را ...
حیف وقت 
سریال فقط فرندز و دیگر هیچ 

دیگه ببین نه یک بار نه دو بار، صابر در بارهای هفتم و هشتم داره می بینه، خیلی پیگیر :-)))) به افق خیره شده و از صحنه خارج می شود :)

۰۶ آذر ۲۳:۳۵ بهارنارنج :)
عزیزم::))

:)))

۰۶ آذر ۲۳:۳۲ واران ...
سوالاتتون خیلی با حال بود 
پست تون هم خیلی خوبببب بود جوری که من با وجود سر درد شدیدم با صدای بلند خندیدم 😀😀
مرسی مرسی :))

بماند که من جومونگ رو  فقط همون بار اول دیدم :)
و الان دیگه یادم نیست چی به چیه ؟:))
بازم مرسی :**

خودم هم اولین بار که صابر گفت چرا موقع مرگ اوته سوسانو گفته برادر اوته کلی خندیدم :) تصمیم گرفتم پست بنویسم درباره اش :)

۰۶ آذر ۲۳:۳۰ ♫ شباهنگ
سری اولی که جومونگ پخش شد مصادف بود با دانشگاه قبول شدنم و خوابگاهی شدنم
فلذا خوب ندیدم و هفت ساله که ذهنم درگیر اینه که امپراطور چرا مادر جومونگو کشت
فرصت هم نمی‌کنم بشینم خودم ببینم
از هر کی هم می‌پرسم یادش نیست
منتظرم این سری تموم بشه و بار دیگر از بینندگان بپرسم چرا

بی‌زحمت از آقا صابرتون بپرس چرا :)))

پرسیدم نمی دونست :-)))))))) ولی الان پیگیر نگاه می کنه، فکر کنم آخرش بدونه :)

۰۶ آذر ۲۳:۲۹ yalda shirazi
از افتخاراتم میدونم که جومونگ رو همون بار اول هم ندیدم! کلا الان تلویزیون فقط برنامه رادیو شب که همون رادیو هفتیا هستن رو میبینم. اونم کم و بیش

یلدا بیا و این افتخاراتت رو با صابر ما سهیم شو :):*

۰۶ آذر ۲۳:۱۳ جو لیک
من تازه امروز خبردار شدم یوزارسیف رو هم دوباره داره پخش می کنه. و داداشم خیلی جدی میشینه نگاه می کنه. :))
ما همون بار اولش هم حوصله مون از اواسطش سر رفت دیگه دنبال نکردیم:)) هرچند که من یه مدت تیتراژ جومونگ رو گذاشته بودم زنگ گوشیم، ولی بهرحال :))

آره آره، قبل جومونگ یوزارسیف هم می بینه :-| یه شب بود حتی می خواستم لیلی را بخوابونم،‌ هی این پا و اون پا کرد و ... گفتم چی شده؟ گفت میری تو اتاق بخوابونی اش؟ می خوام یوزارسیف ببینم :-||||||||

۰۶ آذر ۲۳:۰۶ خانم انار
تو زبان کره ای اوپا هم به برادر بزرگتر گفته میشه هم به همسر:| مترجم اینجا در واقع خرابکاری کرده که سوسانو میگه برادر:| :)))

خانم انار این خیلی خوب بود، مرسی :)

۰۶ آذر ۲۳:۰۴ یه خانوم گل ***
وای چقدر من از این سریال متنفرم...
تموم هم نمیشههههه :|

طرفدارهایش خیلی زیادند، هی میگن دوباره پخش کنید،‌ دوباره،‌دوباره :-| یه بار فایده نداره :)

۰۶ آذر ۲۳:۰۱ خانومی ...
من فقط یبار جومونگ رو دیدم ...

:) آره من هم، ولی فقط قسمت هایی که سوسانو داشت رو دیدم :دی اون قسمت هایی که سوسانو غیب شد دیگه ندیدم تا آخرش :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۹)
زندگی بهتر (۵۸)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۸)
صابرانه (۴۱)
از این روزها (۷۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۴۱)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
چه کنم؟
خرگوش می دود...
ارزش
full entertainment package
مجازی پر...
تجربی :-/
صندلی :-|
یلداف :-)
در جستجوی زمان از دست رفته...
کهنوج :-|
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
ارزش
اشک و لبخند
حیوان ناطق
توقع
خطای شناختی :-|
دوبله وسط :-)
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
شهاب الدین*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان