ارزش

هیچ وقت بیشتر از ارزش واقعی یک جایگاه/رابطه/... نه وقت بگذارید، نه تلاش بکنید و نه هیچ کار دیگه :-/

مثلاً اگر دختر یک خانواده هستید، نیازی نیست هم زمان در ده نقش مختلف مادری، پدری،... ظاهر شوید، وقتی به اندازه دختر خانواده برای شما حق رای قائلند... 

یا اگر در یک پروژه همکاری می کنید، اندازه یک همکار باشید، نه کم کاری کنید، نه خودکشی، چون در حالت دوم شما با پروژه وارد رابطه عاطفی شده، آن را مانند فرزند خوانده خود دوست می دارید، در حالی که از شما انتظار می رود مثل یک همکار معمولی باشید، نه بیشتر :-|


از جمله نصایح آدمی که آنقدر با عشق پروژه هایی که قبول می کند را انجام می دهد، که یادش می رود کار پروژه، کار مردم است و او فقط همکار پروژه است و نظراتش اندازه یک همکار شنیده می شود :-(

۲۱
دقیقا --_--

بعد یکی میاد با 0 درصد فهم از پروژه میگه اینجوری دوست ندارم گل و بته هاشو بیشتر کن... اون طناب دار من کو :((

طناب دار را بردار همون گل و بته دوست بزرگوار را دار بزن :) از طرف من می تونی صندلی زیر پایش رو محکم تر بزنی که زودتر بمیره :-)

۲۱ دی ۲۳:۵۰ ماهی کوچولو
خو بسه دیگه جانم :) استراحت کن :*

دیگه از بس که در مرز انفجار به سر بردم خسته شدم، امشب مثلا تعطیل کردم اومدم وبلاگ گردی :)

۲۱ دی ۱۷:۵۰ کوالای پیر
چشم چشم مامان لیلی :)

لیلی جانمون چطوره؟

مرسی عزیز دلم :-) 

۲۰ دی ۱۹:۰۵ ام اسی خوشبخت
با چهره شطرنجی سری به تاسف تکان داده و عمیقا با نگارنده احساس همدردی میکند.
امضا دایی مهربان تر از خواهرِ خانواده, دوستان, پروژه های شرکت, جامعه و ... .
+ به سبک آقاگل :)

سلام دایی جان :-) خاله جان 😃😃😃😃😃😉

۱۹ دی ۱۵:۲۲ ماهی قرمز
باعش 

خسته نباشی پریسا جان :)

لیلی جانمان چطوره ؟

ممنونم، خوبه خاله قزی :-) 

۱۹ دی ۱۲:۰۸ محمد .ح
گل گفتی

😉😉😉😉

۱۸ دی ۱۹:۲۱ پسر مشرقی
اتفاقی افتاده سر کار؟
به اون موردی که من بهتون گفتم که ربطی نداره احیانا که عذاب وجدان می گیرم دراون صورت.

نه بابا، اصلاً، ولی هفته چالش برانگیزی بود، به خیر گذشت... 

۱۸ دی ۱۶:۵۷ مهدی صالح پور
آخ که چقدر این رو با عمق جان درک می کنم

همدردی ☺️😊😊😊😊

۱۸ دی ۱۶:۳۳ ماهی کوچولو
تو هم باید یکی بهت بگه خب دیگه بسه استراحت کن :) 

بیا به من بگو ماهی جان 😘😘😘😘

۱۸ دی ۱۳:۴۷ Tamana .....
غرق ک بشی توش دیگه دست خودت نیس اخه

بعدش به هوش میایی دیگه... 

۱۸ دی ۱۲:۰۴ آقاگل ‌‌
می‌نشیند دست را بر روی پیشانی می‌گذارد. سر را به پایین می‌افکند و با نگارنده ابراز همدردی می‌کند. 
امضاء دایی مهربان تر از برادر پروژه‌های مردم. :|

احوال دایی جان؟ 😉

۱۸ دی ۰۹:۲۵ پـــــر ی
من همیشه در حد خودکشی عمل می کنم :(

مثل خودمی :-) 

۱۸ دی ۰۸:۴۹ جناب دچار
ممنون مادر :)

سپاس برادر 😂

۱۸ دی ۰۶:۰۳ مترسک ‌‌
من به این موضوع تو سربازی رسیدم؛ وقتی که سخت داری تلاش می‌کنی اما بهت میگن یه چیزی سرهم کن بره رد کارش :|
تازه آخرشم همه چی به اسم مافوقت تموم می‌شه و تویی که اون وسط اندازه یه نمکدون هم ازت تقدیر نمی‌شه :|
شاید ربطی نداشت اما چیزی بود که به ذهنم رسید :|

دقیقاً همین بود 😎😎😎😎😎

۱۸ دی ۰۵:۴۲ بهارنارنج :)
آخی...


سعیمو میکنم-_-

آفرین 👏 

۱۸ دی ۰۰:۳۴ دست نویس
سلام
نصیحتی بود ارزشمند
درست است، نه افراط و نه تفریط
برخی ها از جون مایه میذارن، اما در عوض ازشون سوءاستفاده میشه
موفق و پیروز باشید

تا مغز استخوان تجربه پشتش بود... 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۹۲)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۳)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
اقتصاد ایران
می رقصم و می چرخم و...
let it go
همنوا
جان، لیلی لیلی
مژدگانی :)
کودک نوپا
دوازده ماه در یک قاب
اشرف مخلوقات :)
جام جهانی چشمات :*
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
همنوا
جان، لیلی لیلی
ارزش
یکی بود، یکی نبود
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
لالایی لیلی :)
مادر شوهر
مادرانگی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان