مثل گورخر :)

خب فکر کنم بهتر باشد کمی درباره راه حل های از بین بردن زمان خاکستری توضیح بدهم :)

در مورد تکنیک Pomodoro پیشتر پستی نوشته بودم و فکر کنم اگر علاقمند باشید، همان کافی است. اما درباره متعهد بودن به فعالیت مورد نظر در زمان سیاه، شما نیاز به شفافیت دارید. یادتان هست یکبار گفتم مثلا اگر گوشی را دست گرفتید که بروید آخرین ایمیل آمده (کاری) را چک کنید با خودتان تکرار کنید تا نوتیفیکیشن ها شما را با خودش نکشاند هر جا که خواست؟ 

تعهد در زمان سیاه با شفاف کردن دقیق کاری که قرار است انجام دهید، معنی پیدا می کند، مثلا این که بگویید بروم ایمیل ها را چک کنم،‌ یک عالمه زمان سفید قاطی می کند و دوباره می‌شود خاکستری (مثلا وسط چک کردن ایمیل های کاری، یه نوکی هم می زنید به ایمیل تبلیغاتی یا پیام تبریک ...) برای همین به قول متمم، باید تم کار را مشخص کنید تا جلوی شیطنت و تنوع طلبی گرفته شود.

تعیین پایان فعالیت کمی واضح‌تر است ولی معمولاْ دچار فرآیند "هر چه بیشتر، بهتر" می‌شویم و همان اندازه لازم هم انجام نمی‌شود. چطور؟‌ مثلا فرض کنید قرار می‌گذارید هر روز کتاب بخوانید، اگر فرضتان روزی سه صفحه باشد،‌ و به قرار گذاشته شده وفادار بمانید، ذهن شما همیشه تشنه ادامه کار است و از انجام تعهدات خود راضی به نظر می‌رسد. ولی وقتی امروز ده صفحه می‌خوانید، فردا می‌توانید خودتان را گول بزنید که دیروز سه برابر تعهد انجام دادم و به این ترتیب از روتین خارج شده و دوباره سر می خورید توی زمان‌های خاکستری.

به رسمیت شناختن زمان‌های سفید، در حالی که زمان‌های سیاه را به خوبی به جا می‌آورید، کار ساده‌ای است. در غیر این صورت، فشار ذهنی اهدافی که برآورده نشده، کل زمان تعطیلات را زهرمار شما خواهد کرد :-|


دوست دارم در ادامه درباره تکنیک GTD یا Get Things Done صحبت کنم، ولی چون هنوز در مرحله تست و بررسی است، موکول می‌کنم به آینده. فقط این نکته را به خاطر داشته باشید که علت سر خوردن ناخودآگاه ذهن ما به سمت زمان‌های سفید درست در وسط کاری که نیاز به تمرکز ما دارد، لذت کوتاهی است که از ترشح اندورفین پیدا می‌کنیم (حالتی شبیه تزریق مورفین). حالا یک پیشنهاد بسیار موثر این است که لیست همه موارد باز (open issues) در مغزتان را روی یک برگه کاغذ خالی کرده و هر کدام را برای شروع به یک Action دو دقیقه ای بشکنید (مثلا "می‌خواهم به مریخ سفر کنم" شاید در نهایت برسد به "تلفن زدن به استاد راهنما"). یعنی هر مورد آویزان در ذهن شما باید برای شروع به یک Action دو دقیقه‌ای تبدیل شود تا ارزش ورود به لیست کارهای در دست انجام را داشته باشد! چرا؟ چون با انجام دادن یک فعالیت ساده دو دقیقه ای شما لذت برده و کار را ادامه می‌دهید، یکی از تکنیک‌های رهایی از اهمال کاری (procrastination) ;-)

۱۱
۱۵ خرداد ۲۱:۰۸ ملکه بانو
ممنون بابت توضیح کامل و قابل فهمت

عزیزمی :*

۰۳ خرداد ۰۲:۲۷ ملکه بانو
پریسا جان من تیکه آخر دو دقیقه ای رو متوجه نشدم!!

بذار یه مثال بزنم:


در نظر بگیر جزو اهداف و موارد باز توی ذهنت قبول شدن در دانشگاه و ادامه تحصیل باشه،‌خب این آن قدر بزرگ و عجیب و غریب هست که اصلا شروعش نمی کنی، خب باید این را بشکنی به تیکه های کوچیک، مثلا گام قبلش اینه که یه کلاس آمادگی ثبت نام کنی، قبلش اینه که پیدا کنی کدوم کلاس یا استاد، قبلش اینه که سرچ کنی یا پرس و جو کنی، خب حالا یه گام دو دقیقه ای این است که زنگ بزنی از رفیقت یه سوال بپرسی، این کار دو دقیقه طول می کشه پس یه ACTION هست ک ذهنت تمایل داره انجامش بده و نمی اندازه عقب

خب فایده اش چیه؟ این که زنگ می زنی و حس می کنی یک کاری در راستای اون open issueمغزت برداشتی و مثل یه پاداش کوچولو می مونه برایت و ادامه می دهی.

۱۵ ارديبهشت ۱۶:۳۱ ابوالفضل ...
واووو. اینجوری نمی شه واس من باید کلاس خصوصی بگذارید!

:) خودم هنوز دارم تلمذ می کنم :)

۱۴ ارديبهشت ۱۷:۱۸ ام اسی خوشبخت
عالی بود، ممنون :)

عزیزی :)

۱۳ ارديبهشت ۰۰:۲۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چقدر آموزنده! باشد که درس بگیریم.
من چقدر سر میخورم تو زمانهای خاکستری واقعا-_-

ایشالا همه مون درس بگیریم :)

۱۱ ارديبهشت ۲۱:۱۶ دامن گلدار
عالی نوشتی :) ممنونم. من واقعا نمیدونستم مثال کتاب سر میخوره تو زمانهای خاکستری :دی

سر خوردن به نظرم خیلی باحاله، چون من خودم واقعا انگار سر می خورم :) یه جورایی مثل در رفتن یواشکی از زیر کاری هست که باید انجامش بدهی

خیلی خوب بود ممنون از اینکه این نکته های  گران بها رو به اشتراک میذارین.
خوب ماهیت بعضی کارها مثل مطالعه دروس تخصصی یا برنامه نویسی به گونه ای است که  زمان بره .

خواهش می کنم :) باید زمان ها رو به بازه های ۲۵ دقیقه کار، ۵ دقیقه استراحت بشکنی، بعد می بینی که چقدر راندمانت میره بالا :)

۱۱ ارديبهشت ۱۷:۴۸ مهدی صالح پور
خیلی هم عالی دستتون درد نکنه

خواهش می کنم :)

راهگشا و کاربردی بود. درواقع تکمیل کننده همون پست قبلش. دست‌مریزاد. :)

خواهش می کنم آقاگل، خوشحالم که کاربردی بود :)

۱۱ ارديبهشت ۰۱:۰۸ خورشید ‌‌‌
عالی بود. مرسی.

سلامت باشی خورشید جانم :*

در مورد کتاب خوندن، به نکته ی خیلی فوق العاده ای اشاره کردید، من اینطوری بودم
در واقع باید گفت باور پذیری رو افزایش بدیم، یعنی من باید اینکار را انجام بدهم چون راه درمان من این است. درست گفتم ؟

بله خب تغییر باورهای پشت اعمال ما یکی از مهمتری راه های مقابله با کمال گرایی است :) مثلا فقط بچه زرنگ ها موفق می شوند! خب این طور نیست،‌ خیلی از دانش آموزانی که به قول معروف بچه زرنگ محسوب نمی شدند هم موفق هستند :)‌ در مورد کتاب خوندن هم همین طور، در مورد کارهای دیگر هم، نباید فکر کنیم فقط وقتی یک کاری رو تمام و کمال انجام می دهیم خوبه وگرنه هیچی :) کلا پذیرفتن ناقص بودن و معمولی بودن کمک می کنه خیلی خیلی خیلی بیشتر پیشرفت کنیم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۰۴)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۰)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۶۰)
کتابخوانی (۳)
مشاوره (۷)
آخرین نوشته ها
آیلین
شالاپ-شلوپ
دایره امن
یادگیری آزاد
ای بابا :-)
انسانگرا
دون دون
شب تبدار
شکست مثلث :-)
مثلث
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
بد غذا :-)
جان، لیلی لیلی
دوازده ماه در یک قاب
یکی بود، یکی نبود
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
شهاب الدین*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان