می رقصم و می چرخم و...

من هیچ وقت بلد نبودم برقصم، حتی از همان زمان طفولیت که مثل یک چوب خشک در مراسم ظاهر می شدم و مامان با تاسف سر تکان می داد و می گفت: مامان! یه کمی اون دستات رو نرم تکون بده آخه! چرا مثل آدم آهنی هستی :-/

کم کم بی خیال مهارت های عملی نرم شدم و خودم رو سپردم دست مهارت های غیرعملی سخت :-/ تا اواخر دهه سوم که از شدت دوری گزینی از عملیجات و تجربه ده نوع فیزیوتراپی و کایروپرکتیک، یه چندتایی کلاس ایروبیک رفتم و فهمیدم همانا رقص خیلی هم پیچیده نیست و یه چندتا فیلم ممد خردادیان دانلود کردم که آموزش ببینم :-| گرچه استعدادم خیلی شکوفا نشد ولی از اون حالت روباتی در اومدم :دی نشون به اون نشون که سر عروسی مرضی، خواهر کوچیک صابر، قبلش به صورت داوطلبانه اعلام کردم میخوام رقص کوردی یاد بگیرم و اون وسط به عنوان عروس فارس فامیل که بلده کوردی برقصه، باعث سربلندی گشتم :-)

خلاصه که اگه اون زمان ما اینستاگرام و ویدئوهای این بنده خدا مائده بود، در اوج خداحافظی می کردم، باز خدا پدر ممد خردادیان رو بیامرزه، آدم یه کم همذات پنداری می کنه باهاش و میگه: بد نیست، میشه یه کاریش کرد :دی

۱۵
۲۱ تیر ۲۳:۰۰ بهارنارنج :)
ماکه صفریم ایرانی دیگه:)))
۲۱ تیر ۲۲:۳۳ خانومی ...
اصلا هیچی بلد نیستم . حتی عروسیمم نرقصیدم! 
من کمی رقص بلدم، اما اون رقصایی که بلدم رو نمیشه تو مجالس ما انجام داد :))

خررردادیان اخه؟ :))

رقص خارجکی بلدی؟ :)


دیگه به عنوان آموزش رقص همین خردادیان بود تو دست و بالمون :دی

۲۰ تیر ۲۰:۴۶ ح. شریفی
همیشه جای پیشرفت هست :)

امید من به شما دبستانی هاست :)

۱۹ تیر ۱۳:۳۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
اگه من بتونم خودمو خم کنم و دستامو یه چند وجب اون ور پاهام بکشم، مامانم به انعطاف پذیر بودن بدنم ایمان میاره!!! که نیست! که نمیشه! منو هم در جمع چوب خشکان بپذیرید!

welcome to the club :D

۱۹ تیر ۰۸:۲۹ آقای مُرَّدَد
اهم... یالله مجلس زنونه ست؟
وقتی تو یه مراسم عروسی رفتید دیدید یه آدم گرد و قُلمبه که بیشتر بهش میاد سخت راه بره و مدام عرق بریزه، داره وسط مجلس شیلنگ تخته میندازه و خودشو به زمین و زمان میزنه که همچون ممد خردادیان هنرنمایی کنه، بهش نزدیک نشید. اون  منم. :D

تو تصوراتم اصلا گرد و قلنبه نبودید :دی

۱۹ تیر ۰۷:۱۲ گندم بانو
حالا میان میگیرنت، میگن تو وبلاگش نوشته بود من میرقصم!!!!! :))))

یعنی اولش می خواستم یه پست تند سیاسی بنویسم، بعد گفتم بی خیال :)

۱۹ تیر ۰۶:۰۴ مهدیار
بنده به اختیار خودم باشم کلاً وسطم! یحتمل ما دو تا موقع خلقت بعضی قطعاتمون (!) اشتباهی لیز خورده افتاده توی خط تولید (!) اون یکی :))
حالا باز خدا رو شکر که توی راه اومدید D:
این بنده خدا مائده هم خوب لقبی (ماهی) برای خودش گذاشته بود. البته که این نیز بگذرد...

آقا بیا قطعه های ما رو پس بده :) خدا رو خوش نمیاد :دی

۱۹ تیر ۰۰:۴۶ بهارنارنج :)
من برنامه ریختم برم کلاس؛دی

چه رقصی؟ :دی

۱۸ تیر ۲۲:۱۳ روُباست ‌‍
زیـــنگ! می‌نوشم ازین جام؟!

بله، شرکت کننده شماره پنج،‌ ده امتیاز :)

۱۸ تیر ۲۱:۳۸ چوگویک ...
منم چوب خشک بودم انقدر تمرین کردم عربی و لزگی میرقصم بیا و ببین البته نه الان که هم چاقم هم مصدوم هم دارم نیمه خشک میشم لاغر شم باز تمرین میکنم :دی 

لزگی واقعا سخته خدایی اش، احسنت به تو :)

۱۸ تیر ۲۱:۳۰ خانومی ...
منم رقص بلد نیستم ، همون چوب خشک ...
رفتم ایروبیک کلا همون امیدی که به یاد گرفتن رقص داشتم هم از بین رفت 

به نظرم اومد که باید خیلی بلد باشی که :)

آره خدایی خیلی خوشگل و ناز می رقصه. قابل مقایسه با خردادیان نیس :-))

دیگه زمان ما خردادیان اسطوره آموزش رقص بود :دی

۱۸ تیر ۲۰:۵۲ Farid NamJoo
Hi bot :))

Hey you :)

۱۸ تیر ۲۰:۲۸ مهدی (:
:D

:)

۱۸ تیر ۲۰:۱۸ yalda shirazi
ماشالله از کمر این دختر! من همیشه که میدیدم میگفتم چطور ممکنه!!! انگار مار!
 + می‌نوشم از این جام....

مائده ماهی :) مائده ماری :)

۱۸ تیر ۲۰:۱۸ جولیک ‌‌‌‌‌
من همچنان دامنه حرکتم به اندازه میله پرچمه.
همچنان هم از تفریحات فامیل اینه که تو مراسما منو می کشن وسط که بیا برقص. :|

فامیل بدجنس :)

۱۸ تیر ۲۰:۱۷ آسـوکـآ آآ
هرچقدر بیشتر فکر میکنم کمتر به نتیجه میرسم که چرا گرفتنش...

این چند روز این قدر به این موضوع فکر کردم که مخم ترکید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۹۲)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۳)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
اقتصاد ایران
می رقصم و می چرخم و...
let it go
همنوا
جان، لیلی لیلی
مژدگانی :)
کودک نوپا
دوازده ماه در یک قاب
اشرف مخلوقات :)
جام جهانی چشمات :*
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
همنوا
جان، لیلی لیلی
ارزش
یکی بود، یکی نبود
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
لالایی لیلی :)
مادر شوهر
مادرانگی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان