زنبور بی عسل

چندی است ذهنم درگیر این موضوع شده است که این همه دانش چرا به کارم نمی آید؟ یا بهتر است بگویم چه باید کرد که به کار آید؟ :دی

یعنی چه؟ بگذارید مثالی بزنم، من از سال ٩٣ به بعد، به طور جدی درگیر مباحث خودکاوی و توسعه مهارت های فردی بودم، کتاب ها خوانده ام، دوره های غیر حضوری گذرانده ام، کارگاه ها شرکت کرده ام و هنوز همچنان مشتاق و دچار، پس چرا در مواجه با یک مشکل می روم روی مود اتوماتیک و همان کاری را می کنم که وقتی ده سالم بود می کردم؟

از چرایش که بگذریم حتی، چه باید کرد که این همه دانش به وقتش به کار آید؟


هفته بعد وقت مشاوره گرفته ام، به دنبال پاسخ :-) 

۱۱
۲۰ مرداد ۱۰:۵۶ دامنِ گلدار
والا چیز دیگری ندارم اضافه کنم ولی خب اگر آدم بخواد تغییر ایجاد کنه خودش هم باید همراه باشه. چیزی که ممکنه ندونی اینه که کجاها سختگیرانه عمل میکنی، ولی وقتی این رو فهمیدی باید عکس‌العمل رو تا جایی که در توان هست اصلاح‌کرد. حالا ممکنه بگی این اصلا کار راحتی نیست و حرفش راحته، که درست. اما بهرحال من فکر میکنم  تمرکز ما روی این جهات باید باشه و مثلا نباید فرض کنی سختگیر بودنت ویژگی تغییرناپذیر و مشکل حل‌نشدنی‌ای هست. در اینصورت ما همیشه فقط با صورت مسئله زندگی میکنیم و حتی یک جواب حدسی هم جرئت نمی‌کنیم برایش بنویسیم. 

راستی تو ایمیل چینی من رو گرفتی؟

اوهوم، حرفات درسته و وقتی احساس می کنیم یه جای کار می لنگه و دنبال جواب میریم یعنی دنبال تغییریم، فقط گاهی جواب درون خود ماست ولی بیرون دنبالش می گردیم


مونا من خیلی وقته هیچ ایمیلی ازت نگرفتم :-( 

۲۰ مرداد ۱۰:۴۸ مرضیه .ه
قابلی نداشت. ممنون از شما برای پستهات

عزیزی 😘

۱۹ مرداد ۰۹:۲۹ دامنِ گلدار
این آخریشه قول میدهم :)

ببین اختلاف نظر من با تو در این هست که تو نتیجه رو مقایسه میکنی، ولی من فکر میکنم که در بچگی قهر یک عکس‌العملیه که بدون فکر و حساب و کتاب و بداهه هست، و تو هیچوقت خودت رو با قبلش در اونجا مقایسه نمیکردی و برای بهتر شدن با پای خودت نمیرفتی پیش مشاور. این تغییر ورژنی هست که من راحت در تو میبینم ولی خودت بهش چندان اهمیتی نمیدی چون همون ایده‌آله رو تو ذهن داری که میخواد با یک حرکت سریع همه چی کنترل بشه (حالا من هم همینقدر کمالگرایم ولی در مورد مثلا شغلم یا هدفم از زندگی، منظورم من و توی نوعی و در حالت کلی هست). 

در صورتیکه ماهیت این تغییر جهشی و پله‌ای نیست و تدریجا و در حرکتی پیوسته به پختگی میرسه، چیزی که الان در انتخاب روش حل مسئله‌ی تو خودش رو نشون میده و قبلا در کودکی خام بود. احساس ما ضمن این پخته شدن ممکنه از غافلگیری تا ارامش متغیر باشه ولی به نظر من باید از این حرکت آگاه بود و کمتر سخت گرفت به خودمون. پستهای من رو ببینی متوجه میشی من هم همین مشکل رو دارم و راهنمایی که اینجا میکنم فقط مثل کسی هست که سرماخورده و علائمش رو میدونه. سالم نیست!

متوجه شدم چی میخواهی بگی :*

ولی ادامه بده همین طور برایم بنویس :*
من کلا که سخت گیرم مونا، بیشتر از همه به خودم متاسفانه :-(

۱۸ مرداد ۲۳:۱۳ دامنِ گلدار
حوصله داری بحث کنم؟ :)

خب اینکه میگی مثل ده سالگی (گیر دادم میدونم) انگار الان خیلی بزرگ شده باشی و با خفت و خواری به گذشته نگاه کنی، این خوب نیست. تو در چهل سالگی هم باز برای اولین بار چهل سالگی رو تجربه میکنی و ما یک سری بسته نرم‌افزاری نداریم که مثل ده سالگی بروز بشه و برسه به یازده و اونوقت دیگه با نسخه‌ی جدید بخواهیم کار کنیم. 

آدم یک موجود شلخته‌ی درهم برهمیه کلا. تو میدونی البته من آدم رو جای شخص خودم استفاده میکنم :) البته میدونم منظورت از رشد و مهارت چیه ولی وقتی بخواهی کمال‌گرایی رو هم کمال‌گرایانه نقد کنی، من ناچارم جلوی حبه جانم رو بگیرم :| 

+ غیر از این سرفه هم میکردی تازه :* خوب باشی ایشالا، من آخه دوستدارت هستم :)

آره پایه بحثم مونا جونم 😘


ببین من تو ده سالگی، هفت سالگی یا حتی وقتی خیلی کوچک تر بودم از روی توانمندی های اون موقع و امکاناتم یه کاری می کردم، مثلا قهر

الان که سی و پنج سالمه نمی خواهم اولین انتخابم قهر باشه، ولی معمولا هست، خب خمیره مون همونه و آپدیت نمیشه درست، ولی رفتارهامون که به خمیره نیست، می تونه ورژن بخوره خب😁

۱۸ مرداد ۲۰:۵۲ دامنِ گلدار
از جوابت معلومه هنوز خوب نشدی ولی :دی
شما برو پیش همین مشاور به نظر میتونه هدایتت کنه رفیق جان :|

آخه تا تو خوب بودنت رو قبول نکنی که نمیشه :*

از کجایش معللوم بود خب؟


در حال تمرینم، خوب میشم😑🙄😂

۱۸ مرداد ۱۴:۲۷ قاسم صفایی نژاد
در پاسخ به پاسختون:
یه کم سخته این مدلی که یه فصل کتاب رو بگم و انتظار باشه که نتیجه اثربخشی بگیرید. چون به هر حال زنجیره‌وار این مفاهیم به هم متصل هستند.
فکر کنم اون کامنتی که گذاشتم کتاب آداب نماز باشه. باز اگه فرصت شد بهتون میگم کدوم فصل.
سه تا از کتاب‌های این شکلی امام را در وبلاگم قبلا معرفی کردم، لینک‌هاشو براتون میذارم. در معرفی هر کتاب هم حدود ۲۰ تا پاراگراف از اون کتاب رو نوشتم که با فضای کتاب آشنا بشید و به خواندنش علاقه‌مند بشید. 
هر چند سبک نوشتاری امام یه کم ثقیل هست و اگه با عربی کلا بیگانه باشید براتون سخت میشه. اما به شدت اثرگذاره:
آداب نماز
http://safaeinejad.ir/1393/12/10
شرح حدیث جنود عقل و جهل
http://safaeinejad.ir/1394/03/02
چهل حدیث
http://safaeinejad.ir/1394/08/28

خیلی خیلی ممنونم :)

۱۴ مرداد ۱۳:۱۷ قاسم صفایی نژاد
امام خمینی فکر کنم در کتاب آداب نمازش میگه که اگر به دانستن علم بود که ابلیس از همه عالم‌تر است. راههایی در اون کتاب امام یاد میدن که چطور دانسته‌ها رو به قلبت یاد بدی و ملکه ذهنت کنی و تبدیل به عمل کنی.

اگه به کتابش برخورد کردین میایین برامون راهکارهای امام رو بگین یا یه پست بگذارین تو وبلاگتون؟ مرسی :)

۱۴ مرداد ۱۱:۴۵ ام شهرآشوب
منم جدیدا به این سوال و جوابش میفکرم

اگه اون همه کتاب و سخنرانی و چه و چه امروز به کارم نیاد، پس کی باید به کارم بیاد؟

می دونی چطوریه باید مثل قرص آنتی بیوتیک که هر روز سر ساعت مشخصی می خوری که گلودردت خوب بشه، تمرین های حال خوب هم انجام بدهی و روی انجامش مداومت داشته باشی :) تا بره توی ناخودآگاهت

۱۴ مرداد ۱۰:۵۲ آقاگل ‌‌
چه باید کرد؟ به منم بگید.

تمرین :)‌ بیشتر توضیح میدم :)

یه استاد داشتم که وقتی از چیزی که فکر می کردم بلدم استفاده نمی کردم می گفت:
"you don't know them you just know about them"
من ناراحت می شدم، شاید تو هم الان ناراحت بشی ولی واقعیت اینه که این دانشهایی که مثال زدی بیشتر از اینکه وابسته به کتاب و کلاس و دوره آموزشی باشند مهارتهایی هستند که باید زندگیشون کنی تا ملکه ذهنت بشن و به نظر من اولین گام رهایی از mind setهایی هست که از بچگی باهاشون بزرگ شدی و زندگیشون کردی

فرق دانش و بینش هست بهار جان :*

۱۳ مرداد ۰۹:۰۶ آقای مُرَّدَد
سلام پریسا خانم یا اهل ریسک و آزمون و خطا نیستی و یا گمان میکنی که اون همه دانش داری . این نظرِ منه ممکنه غلط باشه

دانش رو که دارم، میخواهی بروم بالای منبر؟ :))))) ولی مشاور میگفت که فقط دانش است، بینش نشده :)

۱۲ مرداد ۱۴:۳۲ مرضیه .ه
البته زیادم غیرکارشناسی نیستا چون یه بخشایی شو از آدمای کارشناس یادگرفته‌م :))

ممنونم از به اشتراک گذاشتن تجربه ات :*

۱۲ مرداد ۱۴:۲۸ مرضیه .ه
سلام
نظر غیر کارشناسی اما تجربه شده‌ی من اینه که مهارتهایی که یادگرفته‌ای خلاصه کن، اون خلاصه هم چکیده کن بعد یه مواقع مشخصی بطور مرتب مرورشون کن و تمرین. هم تمرین تو ذهنت (تصور کن تو اون موقعیت اون کارو انجام میدی) هم عملی مثلا بگو من این هفته میخوام فلان مهارتو بکار بگیرم اینجوری میره تو ناخودآگاهت و به موقعش انجامش میدی و احتمالا هرچی ب اون مهارته بیشتر باور داشته باشی مثلا اثرگذاربودنشو تجربه کرده باشی راحتتر هم به کار میگیریش. و یه موضوع مهم اینه اگه یه دفعاتی نتونستی بش عمل کنی خودتو سرزنش نکن بگو من در حال تمرینم و برای همه پیش میاد و هیچ اشکالی نداره بازی ادامه داره

عالی بود مرضیه، سعی می کنم انجام بدهم :*

۱۲ مرداد ۱۲:۰۸ جولیک ‌‌‌‌‌
اگه نتیجه گرفتی مشاورت رو به ما هم معرفی کن :دی

من یه جلسه رفتم پیشش و راضی بودم الان یه پست میذارم و توضیح میدم :)

۱۱ مرداد ۲۲:۲۶ دامنِ گلدار
مطمئنی هربار مثل ده سالگی بوده؟ پس چطور تا اینجا تاب آوردی گل‌گلی؟ مچ خودت رو در دو مورد باید بگیری: وقتی میفهمی که برگشتی به مد اتوماتیک، و وقتی که برگهای قهرمانی تاریخ زندگی رو فراموش کردی 
+ حین نوشتن اینها  هوس گلستان سعدی کردم یا عبید زاکانی، حکایت بخونم.

خب نخواهم اقرار کنم همیشه مثل ده سالگی نیست ولی خیلی وقت ها هست :-|

برگهای قهرمانی تاریخ زندگی ندارم خب :(

رو دنده اتومات گذاشتم اومدم تا اینجا :)))))

۱۱ مرداد ۲۱:۵۴ چوگویک ...
تمرین و تمرین و تمرین
یکسری تمرینات خاص هست انجام بدی میگن اراده میره بالا ایضا صبر و اینا
یکیش اینه ذهنتو خالی کنی 
بعد به مدت چهل روز یک سبک خاص زندگی رو بگذرونی البته کار سختیه من چند بار شروع کردم شکست خوردم :|
ولی مادرم تونست الان خیلی بهتر شده از هر جهت :)

هنوز به راهکارهایی که گفتی نرسیدیم ولی اون هم خیلی تاکید کرد بر تمرین :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۰۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۹)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۸)
کتابخوانی (۳)
مشاوره (۷)
آخرین نوشته ها
شکست مثلث :-)
مثلث
هر چی بیشتر،‌ بهتر :-|
FATF
کدبانوگری :-)
ذهن شلوغ
آقای حکایتی، اسم قصه‌گوی ماست...
زندگی خود را دوباره بیافرینید*
اگر دین ندارید...
همسایه
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
بد غذا :-)
یکی بود، یکی نبود
ارزش
همنوا
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان