شب زنده دار :-|

الان حدودا ۵ شب است که شب‌ها کار می‌کنم،‌ از حدود ساعت ۱۰ تا ۲ یا ۳ صبح*.

نمی‌دانم آن‌هایی که جغد درون دارند چطوری روزگار می‌گذرونند ولی درون من یک مرغ سحرخیز زندگی می‌کند که ترجیح می‌دهد شب‌ها ساعت ۱۰ بخوابد و صبح‌ها بین ۴.۵-۵ بیدار بشه!

خواستم بگم در این پنج روز، مرغ درونم نه تنها به جغد بودن عادت نکرده، بلکه دچار فرسودگی جغدی شده...

هیچ وقت دیگه در زندگی‌ام به اندازه الان دلم نمی‌خواسته که استراحت کنم، حتی موقعی که کنکور داشتم، یا لیلی تازه به دنیا آمده بود :-|


* باید اشاره کنم که جوجه سحرخیزی هم دارم که هر روز زنگ ساعت ۷ رو برایم کوک می‌کند :)

۱۴
۰۲ دی ۰۲:۰۷ هانیه
جغد بودن خیلی بده انگار درمان هم نداره:(

بعضی ها خیلی دوست دارن جغد بودن رو که

۲۶ آذر ۱۸:۴۹ مرتضا دِ
منم :)

:-) به افتخار همه ی مرغ های درون

۲۴ آذر ۱۴:۱۰ آسـوکـآ آآ
شب کار کردن تو پاییز و زمستون به نظرم فرسایشی نیست. حداقل برای من نیسک. تو بهار و تابستون واقعا مشکله...

به نظر یه جغد درون پاییزی زمستونی داری :دی

۲۴ آذر ۰۰:۵۰ محمود بنائی
چه عالی که عادت به سحر خیزی و زود خوابیدن دارید من که برعکس شب ها بیدارم صبح ها هم به اجبار زود بیدار میشم. خصوصیت آبانی بودنه شاید! 

به نظرم باید مطابق راندمان و ترجیح آدم های مختلف آپشن تحصیلی-کاری بذارن :دی

۲۳ آذر ۲۱:۲۲ چوگویک ...
من از اون جغد درون دارهام
هر چی درس سنگین و سخته نصف شب میفهمم =))) اصلا کاش نصف شبا کلاسای تخصصی من برگزار می‌شد
ولی خب به جهت ضررش باید سعی کنم آدم شم و مرغ درونمو بیدار کنم

این که گفتی کاش کلاس های تخصصی ات نصف شب برگزار میشد عالی بود :-)

۲۳ آذر ۱۴:۲۳ ماهی ^.^
من اصلا از شب زنده  داری خوشم نمیاد تا یه حدی خوبه برای تنوع چند شب در سال اما عوارضی که داره جبرانش کمتر از دردسرشه ...

بزن قدش :-) اینو مرغ درونم گفت بهت

۲۳ آذر ۱۳:۵۵ مستر جو
به ندای مرغ درونتون عمل کنید .
شب بیداری جسم رو نابود میکنه  

واقعا همینطوره مستر جو :-) برای من که فقط فرسودگی هست

۲۳ آذر ۱۲:۵۴ گندم بانو
منم از شب بیدار موندن خوشم نمیاد!! حتی زمان دانشجویی خیلی به ندرت بیدار میموندم واسه امتحانا! اصلا راندمانم خیییلی پایینه شبا

من هم گندمی، من هم:-(

۲۳ آذر ۰۹:۳۴ بهارنارنج :)
عزیزم لیلی:)

بخواب خب پریسا خودازاری چرا؟

میدونی سمیرا تعهد کاری داشتم آخه و قبلش هم دو هفته نتونسته بودم کار کنم و واقعا دلشوره داشتم که چی کارشون کنم و کی کار رو تحویل بدهم :-(

۲۳ آذر ۰۹:۱۳ ملکه بانو
وای خدای من، تصورش رو هم نمی‌تونم بکنم.
اگه لیلی اجازه میده ظهر در حد ۲۰ دقیقه هم که شده بخواب

گاهی از روزها میخوابه، مشکل اینه که دست تنها بودم دو هفته و نمی شد هم کار کرد، هم لیلی رو هندل کرد و هم کارهای خونه و کارگاه ها و ...


خیلی سخت بود 

۲۳ آذر ۰۸:۵۸ آقاگل ‌‌
آخ از لیلی زنگ‌دار. :)

که به گاه سحر کوک هست همیشه :دی

۲۳ آذر ۰۷:۴۳ احسان ..
سلام
خروس تان کجاست پس؟

سلام

بلاد کفر :-)

۲۳ آذر ۰۶:۲۷ 🦉 شباهنگ
سعی کن عصرا یه کم بخوابی اگه می‌تونی
این‌جوری شبا سر حالی

امکان خواب وسط روز برام فراهم نیست نسرین، ولی اگه باشه هم شبها رو دلم میخواد سیر بخوابم که صبح کسل نباشم

۲۳ آذر ۰۱:۱۷ واران ..
سلام 
من بر خلاف شما حاضرم از ساعت ۹ شب تا ۷ صبح کار کنم ولی صبح ها خواب باشم :)))
اما بنا بدلایلی این یه هفته اس صبح ها  از ساعت ۷ و نیم بیدارم تا ۱۲ شب :))
نهایتش ما بینش یک ساعت  یه خواب مفید دارم :)
ولی واقعا منم نمیتونم با این برنامه جدید بسازم و همش دعا میکنم کم نیارم :))
میدونم خیلی برای شما هم سخته ایشالا که تو این راه موفق و سلامت باشین 🍀


+

بقول خورشید مواظب خودتون و سلامتی تون باشین :)
 

یعنی برات دعا کنم به دوران درخشان شب زنده داری برگردی؟ :-*

۲۳ آذر ۰۱:۱۴ ابوالفضل ...
شب زنده‌داری آدم رو زود پیر می‌کنه هرچند دلم بدجور تنگشه! البته شب زنده‌داریای من تا خود اذون صبح طول می‌کشید 😊

اگه دلتنگ اش هستین پس جغد درونتون فعاله😁

۲۳ آذر ۰۰:۲۵ خورشید ‌‌‌
مواظب خودت باش پریسا. مادر من هم مدت طولانی به این روش کارهاش رو پیش می‌برد و خیلی آسیب دید بعدش. مواظب حال خوب و سلامتیت باش. 

ممنونم خورشید تابانم برای تلنگرت، برایم آسیب زاست واقعا

۲۳ آذر ۰۰:۱۷ مرتضا دِ
یعنی از 2 تا 7 ؟؟ 
خیلی هم خوبه به نظرم :)
برای شما کفایت میکند

نه طولش برام مهم نیست، این که از کی شروع میشه اولویت داره، مثلا وقتی از دو می خوابم فردایش ۱۱ هم بیدار بشم کسل ام، فرقی نداره 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۴)
زندگی بهتر (۷۲)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۲)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۲۹)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۲)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۷۶)
کتابخوانی (۴)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۳۲)
آخرین نوشته ها
قربون چشم بادومی
واسط
انسان‌نگر
دلتنگی
آخرین تمشک وحشی
همه چی قاطی
حضور
مزرعه
خشم قلمبه*
باز باران
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
خواهرانه :-)
شوک دمایی
حضور
مسئله
لیلی، جانِ مامان
خسته نباشید...
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
مادر شوهر
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
پسر یا دختر! مسئله این است...
کوچولو بیا*
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان