انسان‌نگر

"کودک را در جایگاهی ارزشمند، بزرگوار و محترم دریابید، گویی او افتخار هم‌گام شدن با خود را به شما داده‌است، هم‌پیمایی با کسی که یک عمر در آرزوی هم صحبت بودن با او بوده‌اید، آن‌قدر ارزشمند و بزرگوار."

به این نقل به مضمون فکر می‌کنم این‌روزها و این‌که چقدر این نگرش با این که فکر کنم کودک مخلوط‌کن بی‌در است و انسان غارنشین در نوع نگاهم به کودکم فرق دارد...

۵ حبه چیده شد. ۱۶

دلتنگی

ماه می‌گوید حسین، با آه می‌گوید حسین

آیه آیه حضرت الله می‌گوید حسین

جای ما آن‌جا خالی...

۵ حبه چیده شد. ۱۸

آخرین تمشک وحشی

دوباره سُر خوردیم تو سرما... باران می‌بارید امروز نم‌نم و سرعت وزش باد ۳۷ کیلومتر بر ساعت، و همان عامل اصلی سرمای استخوان سوز اینجاست، باد سرد شدید :-| رسیدیم کنار بوته تمشک پارک همیشگی، باقیمانده تمشک‌ها از سرما خشک شده بودند، نگاه لیلی مانده بود روی تمشک‌های خشک شده... کلی گشتم در بوته، بالا پایین و برای لیلی می‌گفتم که فصل تمشک تمام شده جانِ مامان که یک دانه تمشک دیدم، هورا :) یه تمشک آبدار سیاه زیر یک برگ در امان بود از سوز سرما... شد برای لیلی، آخرین تمشک، تمشک لیلی :)

پ.ن. داشتم به دوستم می‌گفتم که لیلی شانه کردن را دوست ندارد، موهای دخترم وحشی است، گفت: اصلا تو منابع ادبیاتمون داریم که موی لیلی پریشون و پر پیچ تاب بوده و دل مجنون هم تو همین پیچ و تاب گیر کرده بوده...
خانم شونه نکن، شونه نکن خانوم :))))))

۳ حبه چیده شد. ۱۵

همه چی قاطی

داشتم فکر می‌کردم اول که اومده بودیم اینجا کل مناطقی که می‌رفتم در شعاع ۲.۵ کیلومتری خانه بود، چون با کالسکه لیلی حداکثر می‌شد نیم‌ساعت پیاده‌روی (رفت و برگشت یک تا یک ساعت و نیم پیاده‌روی)! بعد رسیدم به سوار اتوبوس شدن و هر جایی که دو تا مسیر اتوبوس می‌خواست به صورت پیش فرض از گزینه‌های رفتن حذف می‌شد!

بعد از طی کردن دو مسیر اتوبوس رسیدیم به tram، بعد اتوبوس و tram قاطی، بعد اتوبوس و قطار، اتوبوس و tram و قطار قاطی :دی الان این که وسط روز سر از یه شهر دیگه در بیاریم اصلا دور از تصور نیست، حیف که هوا دوباره داره می‌رسه به مرحله خیلی سرد، وگرنه سر از کشورهای دیگه در‌می‌آوردیم (با اغراق زیاد!) :دی

۲ حبه چیده شد. ۱۵

حضور

اول فکر می‌کردم اوج تجربه مشترک نماز خواندن من با لیلی این است که مُهر را بردارد و خنده‌کنان بدود آن طرف اتاق و یک جاهایی قایم کند که روی انگشت شست بروی سجده :دی بعد دیدم که نه! می‌تونه کل سجاده و گیره چادر و خود چادر هم بردارد و با خودش ببرد، گاهی این وسط‌ها همراهِ من یه پارچه‌ای، پیراهنی هم می‌انداخت سرش و قامت می‌بست و سجده می‌رفت، این‌که بروم سجده و روی کولم سوار بشه هم که دیگه نیازی نیست اشاره کنم :دی

امروز اما درخواست همراهی تک تک لحظات داشت از وضو تا این‌که اومد زیر چادر و با هم رفتیم رکوع و سجود و ... یعنی از بیرون اگه کسی نگاه می‌کرد می‌دید یه کوچولویی زیر چادر هست که وسطش میره سجده و با خودش نصف چادر هم می‌بره و مادرش نمی‌دونه چطوری بلند بشه و برای بار دوم بره سجده :دی آخرش هم با هم دست دادیم به سبک قبول باشه :) و زل زد به چشم‌هایم و گفت: دوباره! دوباره!

دیدین میگن بهشت زیر پای مادران است؟ علتش اینه که بچه هی درخواست نماز خوندن می‌کنه :دی

 

۱۰ حبه چیده شد. ۲۳

مزرعه

یکی از مواردی که اینجا توجه من رو به شدت به خودش جلب کرد مکان‌هایی بودند به نام مزرعه شهری stadsboerderij یا مزرعه کودکان. یک فضای سبز گسترده با حیوانات اهلی گوناگون (گاو، گوسفند، بز، خوک، مرغ، خروس، خرگوش، زنبورعسل، اردک، ...) درست وسط شهر!

به شما و کودک اجازه می‌دهند که به حیوان‌ها نزدیک بشوید، آن‌ها رو قشو کنید، همه جا و همه چیز و به همه حیوانات نه، ولی بعضی جاها اجازه دارید به گاو، گوسفند، خرگوش و بز، سیب، کاهو و هویج بدهید و خلاصه که کودک در شهر و وسط اون همه مصادیق مدرنیته، زندگی در کنار گونه‌ای دیگر از حیات و نگهداری‌اش رو از سن پایین می‌بیند و لمس می‌کند، یادش بخیر در مدرسه طبیعت هم تلاش بر این بود فضایی شبیه مزرعه ایجاد شود.

حیف برای تعطیلی مدارس طبیعت...

۳ حبه چیده شد. ۱۲

خشم قلمبه*

در زبان ارتباط بدون خشونت (زبان زرافه، زبان زندگی، nvc، با کلید‌واژه مارشال روزنبرگ می‌توانید جستجو کنید) شناخت احساسات و نیاز پشت هر احساس شاه کلید ارتباطات است، اول احساس خودت، بعد دیگران.

حالا این که این زبان به جان بنشیند و به کار گرفته شود که بگذریم ولی در همان مرحله تشخیص احساس هم صدی نود همه می‌لنگیم :-| یعنی در کل سی تا احساس نام می‌بریم که فرقشان هم شفاف نیست حتی برای خودمان. برایم جالب است که کتاب‌های کودکان راهنمای خوبی هستند برای ما بزرگسالانی که در نشناختن احساسات فرقی با بچه‌ها نداریم، این که تغییرات فیزیکی مربوط به هر احساس رو یادداشت کنیم که مثلا در کدام بخش بیشتر حس کردیم؟ سر؟ گلو؟ سینه؟ دل؟ دست‌ها؟

مثلا برای من خشم بیشتر در سر و صورت حس می‌شود، مثل پسرک داستان خشم قلمبه، داغ شدن سر، خشک شدن دهان، سرخ شدن گونه‌ها...

برای شما چطور؟ نگرانی و تشویش و استرس فرق دارد؟ امید و شادی در یک جا احساس می‌شود؟ 

۲ حبه چیده شد. ۱۰

باز باران

با یک سری کارت داشتیم قطار بازی می‌کردیم که نمی‌دونم چطور به کله‌ام زد که بارون کارتی بسازم :-| "لیلی جان نگاه کن! بارون کارتی" :دی و کارت‌ها در آسمان رقصیده و همه جا پخش می‌شدند! گام بعدی چی بود؟

"مامان، من! من! من بارون کارتی!" "مامان، مامان، من برم بالا، بارون کارتی!" (یعنی من رو بذار بالا از اونجا کارت‌ها رو بریزم پایین) و گام‌های بعدتر؟

بارون پازلی مقوایی، بارون پازلی چوبی :-| (مادر جان من دونه‌هایش رو از کجا پیدا کنم آخه؟)، بارون برگ، بارون خاک، ... بارون سنگ نیاد صلوات :-|

خلاصه از من به شما نصیحت وقتی موقع بازی با کودک دو ساله حس می‌کنید که خیلی باحالید، به عواقبش فکر کنید!

۳ حبه چیده شد. ۱۵

Peppa pig :)

و با آغوش باز برای سی و شش سالگی؛ سی و شش، با مجموعه‌ی دلپذیری از مقسوم علیه‌ها، در اوج انعطاف پذیری و تقارن: با واج آرایی شین در شش شش تا :) سالی پر از تجربه‌های جدید، اشک‌ها و لبخندهای تصویری، Terrible Two's، زبان جدید، زندگی جدید، دلتنگی، غرب، غربت، روزهای بی‌غروب... جشن تولد مردادی در پاییز، با سرما و باد و بوران، در جوار پتروس، زیر سایه عدالت، با کلی رقص دو نفره، با قلبی در آغوش، در تدارک کیک و شمع و تزیین، با امید فردایی غرق در صلح و دوستی :)

پ.ن. عنوان اشاره دارد به انیمیشنی به این نام، در راستای سال خوک، سومین دوازده از سال تولد من :)

۱۱ حبه چیده شد. ۱۱

سفر به ماورا

می‌گفت که اگر در زندگی در رنج‌ها غرق شدی و هیچ امیدی نبود، فلج نشو، حرکت کن، باید یاد بگیری که به ماورای رنج‌ها سفر کنی، به آنجا که همیشه امیدی هست... "دزد بر جا نهاد ماه را در میان پنجره"

 

* برداشت از صبحت‌های ناهید جان معتمدی، دوره در جستجوی خویشتن.

۴ حبه چیده شد. ۷
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۴)
زندگی بهتر (۷۲)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۲)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۲۹)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۲)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۷۶)
کتابخوانی (۴)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۳۲)
آخرین نوشته ها
قربون چشم بادومی
واسط
انسان‌نگر
دلتنگی
آخرین تمشک وحشی
همه چی قاطی
حضور
مزرعه
خشم قلمبه*
باز باران
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
خواهرانه :-)
شوک دمایی
حضور
مسئله
لیلی، جانِ مامان
خسته نباشید...
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
مادر شوهر
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
پسر یا دختر! مسئله این است...
کوچولو بیا*
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان