هر چی بیشتر،‌ بهتر :-|

بگذارید باهاتون رو راست باشم :) 

"هر چی بیشتر،‌ بهتر" یا همه‌ی عبارات "...تر، بهتر‌"  مشابه که در موقعیت‌های مختلف به کار می‌روند،‌ فریبی بیش نیست‌:دی

یک باور بنیادین غلط از باورهای طرحواره معیارهای سختگیرانه* :) 


مثال: 

چقدر خانه را تمیز کنم؟ هر چی تمیزتر، بهتر!

چند ساعته این Task رو انجام بدهم؟ هر چی کمتر، بهتر!

امروز چند ساعت کتاب بخونم؟ هر چی بیشتر، بهتر!


نتیجه:

در حالت پیشرفته از اونجا که کمال (شما بخونید کلمه "تمیزتر،‌ کمتر، بیشتر، ...") در ذهن شما تعریف نشده است،‌ به اون بهتر نمی‌رسید :-( و دو حالت اتفاق می‌افتد:

الف)‌ از اونجا که بسته به درجه کمال‌گرایی‌تون خیلی سخت و دیر از خودتون راضی می‌شوید،‌ پس هنگام اتمام یک فعالیت یک جای چرخه زندگی‌تون** می‌لنگه، یعنی هفت ساعت خونه را برق می‌اندازید ولی تفریح نمی‌کنید یا با کودکتون بازی نمی‌کنید، در واقع دچار رشد بی‌قواره خواهید شد، مثل آدمی که فقط دست‌هایش دراز بشه یا فقط کله‌اش بزرگ بشه :دی یا خودتون رو به کشتن می‌دهید و همه کار‌ها را انجام می‌دهید ولی چرخ فیزیولوژیک ماشین*** بدنتون پنچر است،‌ یعنی آن قدر خسته و فرسوده شدید که دیگه نمی‌کشید که بخواهید از این اوج تلاش لذت ببرید.

ب) دچار اهمال‌کاری خواهید شد،‌ یعنی ذهنتون میگه: "اوه! باید خونه خیلی برق بیفته تا راضی بشم" و هی به ساعت نگاه می‌کنید و هی به خودتون و هی زمان‌هاتون رو خاکستری می‌کنید، ولی حتی بلند نمی‌شوید یک جای خونه را دستمال بکشید، چون به نظرتون حتی هفت ساعت برای برق انداختن خونه کافی نیست و کی میره این همه راه رو، پس چرا شروع کنم اصلا؟! 

ٔپ) از اونجا که هی زمان‌هاتون را خاکستری کردید،‌ منطقاْ به خودتون اجازه لذت بردن از زمان تفریح و استراحت را نمی‌دهید و همه زندگی کوفت آدم میشه، چه زمان کار، چه زمان تفریح :دی


راه درمان؟

باید به این عبارت توی ذهنتون حساس بشین :دی 

۱- به افکارتون دقت کنید و مچ خودتون رو بگیرید! 

۲- برای خودتون حد و مرز تعیین کنید و متعهدانه به مرزهاتون وفادار باشید. هر چی تمیزتر یعنی چی؟ یعنی هال جاروبرقی بشه،‌ ظرف‌ها شسته، ... ؟ باید قشنگ تعریف کنید یعنی چی و برای انجامش زمان تعیین کنید، مثلاْ دو ساعت.

۳- به هیچ عنوان از زمان تعیین شده فراتر نروید! این دام اصلی است و هشدار می‌دهم که اگر توجه نکنید اهمال کاری در روزهای بعدی در انتظار شماست:دی یعنی اگر قرار هست امروز چهار ساعت کار کنید، گوش خودتون را بکشید از سر کار بلند بشوید! دقیقاْ سر چهار ساعت.

۴- به کم قانع باشید! چه اشکالی داره که فقط برسید مبل‌ها را تمیز کنید؟ چه اشکالی داره که فقط یک باگ خیلی کوچیک از برنامه را رفع کنید؟ چه اشکالی داره که فقط پنج خط کتاب بخونید؟



امضا: یک کارآموز رهایی از طرحواره معیارهای سخت گیرانه :)


* طرحواره یعنی مجموعه باورهای بنیادین مشابهی که در آدم‌های مختلف دیده شده و نتیجه‌اش اینه که رفتار بیرونی شما مصداق کمال‌گرایی منفی خواهد شد!


** برای ترسیم چرخه زندگی،‌ یک دایره بکشید و آن را به ۸ قسمت مساوی تقسیم کنید، تو هر کدام از هشت قسمت این عبارات را بنویسید:

خانواده

کار

ازدواج (عشق/ رابطه عاطفی با همسر/فرزندان)

دوستان

تفریح

سلامتی

معنویت

رشد و پیشرفت فردی


حالا بسته به میزان انرژی‌ای که برای هر کدام می گذارید یک نقطه داخل هر قاچ بگذارید، از ۰ تا ۱۰ (۰ مرکز دایره و ۱۰ روی محیط) 

در نهایت نقاط را به هم وصل کنید، آیا دایره شما تقریبا کامل هست؟ تبریک میگم! چرخ زندگی‌تون خوب می‌چرخه :)))


*** فرض کنید ماشین شما چهار چرخ داره،‌ دو چرخ جلو احساس و افکار و دو چرخ عقب فیزیولوژیک (سلامتی و بدن) و هیجانات شماست. در معیار‌های سخت‌گیرانه هنگامی که با جدیت تمام همه کار‌ها را انجام می‌دهید حالتون خوبه و راضی هستید،‌ ولی یکی از چرخ‌های عقب ماشین پنجر است،‌ متاسفانه بدن شما دیگر یاری نمی‌کند :-|

۱۶ حبه چیده شد. ۱۲

FATF

ملت گفتند کفش کودک در سال های اول زندگی‌اش باید با کیفیت‌ترین کفش تمام زندگی‌اش باشد، از لحاظ کف و ساق و ...

از هایپراستار که اومدیم بیرون به صابر گفتم بیا بریم این کفش رو قیمت کنیم، یه کفش صورتی جینگولکی بود :-)

به فروشنده گفتم: کفش ساق بلندتر ندارین؟

گفت: نه خانم این‌ها هم برای قدیم هست، الان که دیگه واردات هم نداریم.

گفتم: خب چند قیمت هست؟

گفت: یک میلیون و خرده ای!

گفتم: آهان این ساقش کوتاه است :دی


من :-| (یک تومن کفش برای بچه ۱۵ ماهه آخه؟)

فروشنده: خودتی :-/ (یعنی ساق بلند داشتم می‌خریدی؟)

لیلی: :-) (مامان یا بریم من اصلا کفش نمیخوام) 


پ.ن. ربط این نوشته با FATF خودتون پیدا کنید :-/

۱۰ حبه چیده شد. ۵

کدبانوگری :-)

می‌دونید چیه؟ من اصلاً آدم کدبانویی نیستم، نه این که تازگی‌ها و به خاطر بچه و اینا ... کلاً هیچ وقت نبودم :-|

ولی از کدبانوها خوشم میاد، از این که در کسری از ثانیه میگن چه لکه‌ای رو با چی پاک کنی کیف می‌کنم، از چیدمان آشپزخانه‌هاشون یا فوت‌های کوزه‌گری خرید، پخت و پز یا مرمت موارد آسیب دیده...

امروز با یکی از همین کدبانوها رفته بودم بیرون، دوست دوران دبیرستانم، که بهش میگم بهناز رویایی، من رو می‌برد وسط یه پلاستیک فروشی عریض و طویل و از وسط اون همه چیز عجیب غریب با کاربرد نامعلوم یک هو یه چیزی می‌کشید بیرون که اجی مجی لاترجی...  این رو نگاه کن پریسا، می‌دونی به چه کار میاد؟ فلان و بهمان:دی


بعد میایی خونه و میگی جل الخالق! چقدر زندگی راحت تر شد :-)

 

۱۳ حبه چیده شد. ۱۴

ذهن شلوغ

آیا می‌دانستید برای شکوفایی خلاقیت و جوانه زدن ایده باید ذهنتان را خلوت کنید؟

یعنی چی؟ یعنی اگه از ۵ صبح تا ۱۱ شب یه برنامه‌ای چیده باشید که جای نفس کشیدن هم نداره، از مغز بیچاره‌تون انتظار نداشته باشید ساعت ۵ عصر، بعد از ۱۲ ساعت چرتکه انداختن، وقتی کودک یک ساله‌تون یک نفری رو می‌خواهد که نیست (مثلاً پدرش) یک جایگزین استثنایی پیشنهاد بده:-/

 باید استراحت کنید تا مغزتان آشغال‌هایش رو بریزه دور، از من گفتن :-)

۱۰ حبه چیده شد. ۱۲

آقای حکایتی، اسم قصه‌گوی ماست...

این دفعه وسط کارگاه مادر و کودک لیلی بغض کردم...

 اول مهر بود، هوای بعد از ظهر به طرز غریبی بوی پاییز می‌داد و من هیچ کدوم از مامان‌های این دوره رو نمی‌شناختم و اون‌ها همه‌شون همدیگر رو می‌شناختند (یعنی مرگ من لحظه ورود به جمعی است که همه از قبل همدیگر رو ‌می‌شناسند و من تازه وارد هستم)، بعد نمی‌دونم چرا مربی کارگاه تصمیم گرفت برای یه سری فسقل بچه زیر دو سال آهنگ آقای حکایتی رو بذاره*

و من یاد چه خاطره‌ای افتادم که دلم خواست بزنم زیر گریه؟ نمی‌دونم... فقط می‌دونم ترکیب بوی پاییز و حس غربت و آقای حکایتی من رو پرت کرد به یه خاطره خیلی دور  غمگین که یادم نمیاد :-(


* البته می‌دونم هفتاد درصد مخاطبین اینجا هم با مجموعه آقای حکایتی و آهنگ اولش و عباس و ... هیچ خاطره‌ای ندارند، ولی اگر خاطره دارید بگین که دلم شاد بشه :-)

۱۳ حبه چیده شد. ۱۷

زندگی خود را دوباره بیافرینید*

* این کتاب را بخوانید، هر جا که دیدید، از دوستتان امانت بگیرید، از کتابخونه، پول قرض کنید بخرید، گروه خوانی کنید ...

با ترجمه دکتر "حسن حمید پور"

اسمش خیلی تجاری به نظر میاد، آدم رو یاد این کتاب‌های روانشناسی زرد می‌اندازد، ولی این طور نیست، جفری یانگ شاهکارش، طرحواره درمانی، رو داخلش توضیح داده، به زبان قابل فهم برای همه، به سبک کتاب‌های خود یاری، ترکیب روانکاوی و شناختی-رفتاری درمانی :-)


کتاب رو بخونید و تمرین‌هایش رو انجام بدهید، قرار است زندگی‌مان را دوباره بیافرینیم :-)

لینک خرید از انتشارات ارجمند

۱۳ حبه چیده شد. ۱۳

اگر دین ندارید...

از این که همین دو پر ایمانی که برایم مونده رو می‌خواهند سیاسی کنند، خوشم نمیاد!

از این که امام حسین و عاشورا و شهادت رو جناح بندی کنند، خوشم نمیاد!

از این که روز عاشورایی یه چفیه گذاشتیم سر لیلی مثلا مدل این بچه‌های تعزیه‌ها بشه و بگن چرا سر بچه یک ساله روسری کردی، خوشم نمیاد!

از این که در سال چهلم (با توجه به سابقه مقدس بودن عدد چهل) به روزگاری دراومدیم که به جای با امید به هم قوت قلب دادن که چی کار باید بکنیم، هر روز با ناچاری غر می‌زنیم که حالا قراره چی بشه...

خوشم نمیاد؟ بله، از این یکی واقعاً خوشم نمیاد :-| 


کلاً از منفعل بودن، اسیر جبر بودن، در چنگال قضا و قدر گرفتار بودن و امثالهم خوشم نمیاد، حس اختیار داشتن آدمی رو ازم می‌گیره ....



۱۴ حبه چیده شد. ۲۰

همسایه

امروز با مامانای گروه جوجکان غرب رفته‌ بودیم بیرون، یکی از مامانا وقتی می‌خواست درباره شیطنت‌های جوجه‌اش بگه، به جای اسم نبرم و اینا می‌گفت همسایه :-) مثلاً: 

"گفته‌بودم به‌تون که همسایه‌مون تلویزیون رو شست؟ 

دادند برای تعمیر، شده ۸۰۰هزار تومن :-/ تو این اوضاع بی‌پولی و گرونی...

خلاصه که مراقب همسایه‌تون باشید، موقع آب بازی "


ما: : دی

همسایه شوینده تلویزیون: :-؟

همسایه واقعی: :-/


۱۶ حبه چیده شد. ۱۴

جراتمندی...

می‌گفت: یک خط را در نظر بگیر، یک سر خط خشم گرم است، یعنی داد، فریاد، پرخاش که در اوج داغی میرسه به کتک کاری و زد و خورد و اون سرش که سرد شده میشه قهر، تحقیر، بی محلی...

راه درست چیه؟ جراتمندی، ما از داد و بیداد و قهر و بی‌محلی دنبال چی هستیم؟ که نیازمان برآورده بشه (به دوست داشته شدن، به مهربانی، به حمایت...) که در نهایت با این روش‌ها برآورده نمیشه :-| باید تمرین کنیم که بدون قضاوت کردن کل شخصیت مخاطب، احساس و نیازمان رو در آرامش بیان کنیم. با خودمان دو دو تا چهار تا کنیم که واقعا چی می‌خواستم که در نهایت قهر کردم، که داد کشیدم سرش؟


در همین راستا یک کتاب جالب پیدا کردم به نام "موهبت شگفت انگیز خشم"، نوشته مارشال روزنبرگ (نویسنده کتاب ارتباط بدون خشونت)، باشد که رستگار شویم :-)

۷ حبه چیده شد. ۱۱

جوجکان غرب :-)

یک گروه از مادران ساکن غرب تهران با بچه‌هایی از ۱۴ تا ۳۰ ماه* دور هم جمع شدیم توی یه گروه تلگرامی که اسمش را گذاشتم جوجکان غرب :-)

امروز عصر یه دورهمی مادر و کودک رفتیم پارک فراز و کلی حرف روانشناسی و شناخت احساسات زدیم و بچه‌ها هم کلی بازی کردند و رقصیدند :-)

اولین دورهمی مادر و کودکی بود که اینقدر خوش گذشت، جای شما خالی:)


* البته خارج گستره هم داریم یه چندتا، ولی عمده گروه در همین بازه هستند.


پ.ن. نکات خلاف قانون متن را بیابید:دی

۵ حبه چیده شد. ۱۳
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۰۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۹)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۸)
کتابخوانی (۳)
مشاوره (۷)
آخرین نوشته ها
شکست مثلث :-)
مثلث
هر چی بیشتر،‌ بهتر :-|
FATF
کدبانوگری :-)
ذهن شلوغ
آقای حکایتی، اسم قصه‌گوی ماست...
زندگی خود را دوباره بیافرینید*
اگر دین ندارید...
همسایه
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
بد غذا :-)
یکی بود، یکی نبود
ارزش
همنوا
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان