بهینه سازی مصرف آب :-)

ظرف‌های نهار جمعه را صابر شست،‌ یعنی هر چی ظرف از صبح داشتیم تا بعد از نهار. بعد خیلی متفکرانه رو کرد به من و گفت: از صبح چی پخته بودی مگه که این همه ظرف داشت؟*

گفتم: نهار خودمون، زرده نیمرویی برای لیلی، گرم کردن نهار امروز لیلی، پختن غذای فردایش :)

گفت: خب! زیاد ظرف کثیف کردی، اول این که خواستی زرده و سفیده را جدا کنی، دو تا کاسه برداشتی، باید از یک کاسه و ماهیتابه استفاده می کردی :-| سفیده توی کاسه بمونه، زرده تو ماهیتابه :-| بعد توی همان ماهیتابه اول سفیده را برای خودمون می پختی، بعد نهار امروزش را گرم می کردی و بعد که نهارش را می کشیدی توی کاسه‌ای که سفیده را ازش خارج کردی و یه آب الکی کشیدی، غذای فردایش را همان جا می پختی :-|

من: :-|
لیلی: :-|


دکتر لیلی: :-]]]]]]

مسوول بهداشت منطقه غرب تهران: :-||||||| 


* شایان ذکر است که نامبرده از ظرف شستن خیلی بدش می آید :-|

۳۵ حبه چیده شد. ۱۵

دمبل*

فرض کن موقع خرید اسباب بازی کلی دقت و انرژی به کار گرفته باشی که کودک در چندماهگی از چه چیز خوشش می آید و با چه بازی کند و اگر نه فلان و بهمان، بعد اسباب بازی محبوب جگرگوشه در نه ماه و نیمگی زیپ کیف، پیچ خاموش و روشن بخور سرد، قاشق و چنگال خودش، دکمه های کنترل تلویزیون، جعبه/لوله خالی دستمال کاغذی باشد و مکان های مورد علاقه، هر گوشه خانه که می توان با چهار دست و پا بهش رسید یا خود را کشید بالا :-) 

از من به شما نصیحت خیلی خود را برای خرید اسباب بازی به دردسر نیاندازید :-) 


* دمبل های لیلی، دو محور چرخ این اسباب بازی است، وقتی از جایش خارج شده باشد :دی

۱۵ حبه چیده شد. ۱۱

فردای تعطیلات :-)

این نوشته می توانست یک نق نامه باشد برای پایان تعطیلات، برای ١٣۶ آیتم مانده در لیست که هیچ کدام تیک نخوردند، برای آخرین روز این تعطیلات بی پایان که می توانست اندازه یک غروب جمعه پاییز غم انگیز باشد!

اما صابر پیشنهاد داد که سیزن سه فارگو را ببینیم (هر ده قسمت را)، برای تنفس عصر یک ساندویچ هایدا بزنیم (از همان یکی برای هر دوتایی مان به رسم بهار ٩٠ و هایدای ونک) و بعد به هیچ چیز فکر نکنیم تا فردا :دی

در این میان لیلی با اولین گام های چهار دست و پایش، در حالی که مدام با خودش و خطاب به ما ترکیبی از ماما، بابا، آبه، با،..  را تکرار می کند، کلی ما را سر ذوق آورد :-)

تعطیلات خوبی بود، برویم برای شروع ٩٧ :-) 


پ.ن. حتما فارگو را ببینید، هر سه سیزن محشر :-) 

۱۴ حبه چیده شد. ۱۸

حباب

ایلام که بودیم جگرگوشه کمی سرما خورد (بیشتر به خاطر ریزگردها)، در حد آبریزش بینی و کمی سرفه و کمی تب...

همان جا بردیمش بیمارستان امام که رزیدنت اطفال کشیک داشت و یک شربت گیاهی برای سرفه هایش نوشت و یک شربت آنتی هیستامین و تب از بین رفت و سرفه هم بهتر شد، و ماند آبریزش بینی :-|

حالا فکر می کنم به خاطر دردناک شدن بینی و نواحی اطراف، دیگر اجازه نمی دهد آن چشمه های جوشان را پاک کنیم و از آن بدتر برایش قطره استریل نمکی بریزیم.


در نتیجه می توانید تصور کنید چند درصد از غذاهایی که می خورد شور است :-|||| و گاهی وسط خنده ها و شادی هایش حباب هایی آن حوالی از بینی اش خارج شده و می ترکد و کی جرات دارد با دستمال به صورتش نزدیک شود؟

۱۶ حبه چیده شد. ۱۶

لطفاً مرا نخوابان :-)

آدمی گاهی تصمیم های سختی در زندگی می گیرد، مثلاً تصمیم می گیرد به توانایی بالقوه جگرگوشه برای خواباندن خودش در فاصله شش تا هفت ماهگی احترام گذاشته و آن را بالفعل کند. 

بعد در حالی که جوجه آموخته که خودش بخوابد (در حالی که در شرایط امن تخت خودش یا مشابه آن قرار بگیرد) با جوجه می رود سفر و در مقابل چشمان گرد شده فامیل وقتی می گویند: یعنی چی که خودش می خوابد؟ برو بخوابونش دیگه...

باید شعبده بازی کند و نشان دهد که جوجه می تواند خودش بخوابد و اگر زیاد در بغل بگیری و راه بروی که بخوابد، بی تابی می کند و هی خودش را تاب می دهد که لطفاً مرا نخوابان و بگذار توی جایم که بخوابم :دی

و گاه که اجی مجی لاترجی هایش جواب نمی دهد، کم می آورد و توی دلش آرزو می کند کاش راهی بلد بود برای خواباندن جوجه... 

۱۰ حبه چیده شد. ۱۱

اشتباهی

پیدا کردن کاری که حال آدم رو خوب کنه به اندازه انجام دادن کاری که حال آدم رو بد می کنه سخته، بلکه هم بیشتر...
مخصوصا اگر بخش سلبی تفکرتون بر بخش ایجابی غلبه داشته باشه، یعنی می دونم "چی نمی خواهم" های زندگی تون پررنگ تر از نمی دونم "چی می خواهم" ها باشد :-/
۱۱ حبه چیده شد. ۱۶

سال سال این چند سال...

سال ۹۵ که تمام شد برای ۹۶ هدف گذاری نکردم (خلاف قاعده هر ساله)،‌ چرا؟

چون حدس می زدم که پیش بینی نشده های ۹۶ آنقدر زیاد باشند که قدرت برنامه ریزی را از دستان برنامه ریز من بربایند :-)


و این گونه ۹۶ آمد،‌لبریز از تجربه های جدید، از استراحت مطلق تا زایمان، از برخورد نزدیک با رفلاکس جگرگوشه (غربالگری، پایش رشد، ...) تا ملاقات با دکتر اطفال، از تصادف برادر صابر و حواشی آن تا برگشت به کار و ریلیز موبیکار، از همه دورهمی ها تا تشویش ها و نگرانی های محیط کار، از همه تجربه های ناب مادرانگی (شیر دادن، شب های واکسن، اولین لبخند لیلی، خنده های از ته دل، واکنش نشان دادن به اسم، دست دراز کردن برای این که مرا بغل کن، نشستن، غذا خوردن، غلت زدن، در تلاش برای چهار دست و پا رفتن و ایستادن....) تا یک ماه درد جراحی دندان عقل


خوب که مرور می کنم امسال نزدیک به دو ماه درد کشیدم، روزهای بعد از سزارین،‌ روزهای بعد از دندان عقل...

و نزدیک به دو ماه زندگی مشترکمان روی هوا بود، روزهای بعد از تصادف برادر صابر...

و چقدر چیز جدید یاد گرفتم، از "در استراحت مطلق چه کنید تا خیلی سخت نگذرد" تا "برای التیام درای ساکت چه کنید"

و چقدر اینترنتی خرید کردم (دیجی کالا باید از من به عنوان مشتری پایه تقدیر کند)

و چقدر درباره کودکی و والدگری مطلب خواندم


سال ۹۶،‌ سال بلوغ بود، بلوغ مادرانگی و این همه چقدر درد داشت، درد بزرگ شدن، درد مادر شدن...

و چقدر زیباست این همه درد...


بهارتان شاد :)

 

۱۱ حبه چیده شد. ۷

بیگ بنگ :-)

وقتی خبر درگذشت هاوکینگ رو شنیدم، نمی تونید حدس بزنید که یاد کی افتادم... انیشتین؟ نیوتن؟ گالیله؟ نخیر! 

شلدون کوپر :دی

یعنی در این حد فرهیخته ام من :-/


هیچ باورم نمیشه کمتر از یه هفته به سال ٩٧ مونده، با یه حفره سیاه خالی در سمت راست دهنم، اون پایین جای یه دندون عقل کج مرحوم که هر چی ژل میخک تویش می ریزم، مثل سیاهچاله درون خودش می بلعد، بدتر از اون، همچنان درد هم می کند... 

۱۳ حبه چیده شد. ۱۰

ریشه ها :-)

جگر گوشه به ریشه ها علاقه پیدا کرده اخیراً، یعنی ریشه های فرش، ریشه های شال، نخی که وصل هست به عروسک چوبی اش (رنگین کرمون) و ...


پ.ن. در جای خالی دندان عقل پایین، حفره خشک (dry socket) تشکیل شده به چه عمقی :-/ در حال حاضر پانسمان دکتر را ساعتی پیش در آورده ام و از شدت درد میخواهم زمین گاز بزنم :-( 

۱۳ حبه چیده شد. ۵

Clean up

امروز یک سری از وسایل/لباس/برگه... هایی که بیشتر از یک سال ازشان خبری نگرفته بودم را دادم، رفت...

گاهی دو سال، بعضی‌ها 6 سال و بیشتر

بعد موقع دل کندن از میراث و گنجینه خرت و پرت هایم نه تنها حالم خوب نبود، بلکه احساس می کردم تیکه ای از گوشت بدنم هست که داره بریده میشه! در این حد جانگداز

حتی اگه جزوه آنتن مهندس ابوتراب بود که ١٢ سال سراغی ازش نگرفته بودم...

چرا واقعاً... 


پ. ن. از فردای روز  کشیدن بخیه های دندان عقل، دوباره ناحیه مورد نظر درد می کنه :-( به صابر میگم واقعاً دندانم درد میکنه، شاید "حفره خشک " باشه ها،  میگه دندون نداری آخه، حداقل بگو جایش :دی


"حفره خشک" نتیجه سرچ بیش از اندازه است :-(

۱۰ حبه چیده شد. ۶
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۱)
زندگی بهتر (۶۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۹)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۸۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۰)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
امن‌سازی
ابهام
بد غذا :-)
خسته نباشید...
کتاب کودک :)
کارگاه مادر و کودک :)
مثل گورخر :)
هر چه بیشتر، بهتر :-|
خارها گل می شود :-)
پیری* و هزار دردسر :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
امن‌سازی
کوچولو بیا*
خسته نباشید...
یکی بود، یکی نبود
ارزش
بد غذا :-)
دوبله وسط :-)
اشک و لبخند
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
لالایی لیلی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان