دوبله وسط :-)

صابر پرسید: به نظرت بعداً بچه را بگذاریم کدام ورزش؟

از آنجایی که مخاطبِ صابر با آن همه پیشینه ورزشی درخشان در جودو، والیبال، کشتی فرنگی، فوتبال، فوتسال، پینگ پنگ و غیره، من بودم که به بهانه ی علاقه به ورزشهای انفرادی و شعار "من از ورزش های گروهی خوشم نمیاد"، هیچ وقت نه والیبال را درست یاد گرفتم، نه بسکتبال و نه هیچ ورزش انفرادی یا گروهی دیگه و همیشه نمره ورزش در کارنامه ام به عنوان مایه ننگ و پایین آورنده معدل محسوب می شد و به علت خشکی عضلات در سن ۲۲ سالگی به فیض فیزیوتراپی و در ۲۸ سالگی به تست کایروپرکتیک نائل آمدم، گفتم: "ژیمیناستیک؟ مثلاً؟ با یه دونه از این دامن توری سفیدها :-)"


یه نیم گاهی انداخت و گفت: ژیمناستیک چیه لوس بازی! تکواندو خوبه :-)


پ.ن. بعد از کتاب "من پیش از تو"، کتاب "پس از تو" را خواندم که به نظرم یک کار تجاری ضعیف محسوب می شد از نویسنده، برای استفاده ابزاری از شهرت کتاب اول :-|

"جزء از کل" را می خوانم، فعلاً راضی ام ازش :-)


۴۱ حبه چیده شد. ۲۰

هَلیلِگ* :)

مهلا سوار گهواره لیلی شده و تاب می خوره :) 

بعد میاد دستش را میذاره روی دل من و "نی نی عمه" را می بوسه :)

بعدتر میره دستکش های نوزادی لیلی را از روی ساک بیمارستان من برمیداره که دستش کنه.

دستکش و کلاه نوزادی

توی دستش نمیره :)

بهش میگم: عمه این ها الان اندازه شما نیست دیگه، کوچیکه برایت :)

میگه: خب من هم کوچولوئم :)

دلم ضعف میره براش، میگم: آره عزیز دلم، تو هم کوچولویی، فقط اینا یک کمی کوچولوترن :-)


* هلیلگ یعنی گهواره، گهواره صابر را آوردیم برای لیلی، رنگش کردیم، برایش پارچه خریدیم و تور زدیم (کارهای دوخت و دوزش را خاله سمانه اش انجام داد)

گهواره لیلی


پ.ن. چند لباس لیلی برای نارخاتون و واران :)

بادی

۲۷ حبه چیده شد. ۱۷

برای دخترم، لیلی

روزهای داغِ کشدار

شب های بی قرارِ تبدار

انتظار

انگار تنها این لذت دیدار توست

که ماه ها را به هفته ها، هفته ها را به روزها و روزها را به چرخش تند عقربه ها تبدیل می کند...


پ.ن.۱ در آخرین چکاپ، با اتمام هفته ۳۴ و ورود به ماه نهم، دکتر از شرایط مادر و دختر* رضایت کامل داشته و فرمودند در صورت حفظ شرایط پزشکی موجود و عدم رخداد اتفاقات اورژانسی، ۳ تیرماه برای تاریخ زایمان تصمیم گیری می کنیم، ایشالا بین ۱۰ تا ۱۵ تیر :-)


پ.ن.۲ کتاب "من پیش از تو" را می خوانم که موقع خریدنش نمی دانستم همان فیلم me before you است. با این حال طبق معمول، کتاب کجا و فیلم کجا :-) به طرز دلنشینی ساده و دوست داشتنی است، با این که آخرش را می دانم...


* عنوانی که صابر در احوالپرسی های پیامکی ما را با آن خطاب می کند: "مادر و دختر چطورن؟"


۳۲ حبه چیده شد. ۱۵

سوگ سیاوش...

"گریه نکن خواهرم. در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.

و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟"


سووشون، سیمین دانشور

زری، یوسف، خسرو، خان کاکا، عمه... چقدر همه این سال های بعد از دبیرستان، دوست داشتم سووشون را بخوانم...


پ.ن. یکی از عجیب غریب ترین آموزش هایی که این روزها گذراندم، معنای گریه نوزاد هست، یک مهارت جالب تحت عنوان: زبان کودک Dunstan که انگار از مستند دو هم پخش شده!



۱۸ حبه چیده شد. ۱۸

آنجا که ذهن می رود...

"می گویم: یادت می آید میثاق به من می گفت لیلی؟

- آره. می گفت لیلی. به نظرم رمانتیک تر از لیلاست. حالا چرا یاد میثاق افتادی؟

...

میثاق... عینک گرد دور فلزی ات را می زدی بالا و از بالای کتاب می گفتی: لیلی یعنی تجلی معشوق در چشم عاشق. یعنی خلوص عشق، فارغ از معشوق. 

لیلی، قدح است و عشق، شراب درون آن.

باید قدح را در دست گرفت و مست شد با شراب."


کتاب "پاییز فصل آخر سال است"، نسیم مرعشی، نشر چشمه


پ.ن. اگر به سبک "جریان سیال ذهن" علاقمندید، کتاب زیبایی است :-)

۱۳ حبه چیده شد. ۱۲

غم، عشق، زندگی

"غم، چیز عجیب غریب و منحصر به فردی است.

عشق، چیز عجیب غریب و منحصر به فردی است.


زندگی، چیز عجیب غریب و منحصر به فردی است.

آدم را غافلگیر می کند..."


"مردی به نام اُوِه"، فردریک بکمن، ترجمه حسین تهرانی


پ.ن. با تشکر از یلدا برای معرفی کتاب، بسیار لذت بردم :-)

۱۴ حبه چیده شد. ۱۱

more slowly, please

می خواستم از روی تخت بلند بشم و بشینم برای گرفتن فشار خون، دکتر مچم رو گرفت: آروم تر، آروم تر، شما خیلی تند و تیزی!

داشتم آستینم را بالا می زدم و دکتر جان ادامه می داد: بله! همه کارها رو باید خیلی آهسته انجام بدی، سرعتت رو بیار پایین :-|

و حتی موقعی که می خواستم برم روی ترازو: آروم، آروم، اصلا عجله نکن، خیلی آهسته :-/

یعنی همه این سی و سه سال یه طرف، این سه هفته اخیر هم یه طرف :دی


به جز تمرین خوابیدن، باید تمرین "به آهستگی" بکنم، خدا کمک کنه خودش :دی


پ.ن. این پست آرورا را خیلی دوست داشتم، مخصوصاً شعر اولش :)

۱۸ حبه چیده شد. ۱۴

یک قلب کوچک :-)

بسته را گذاشت جلویم.

داشتم گریه می کردم، به بهانه های نامعلوم، ابر بهار گونه :-(

با لب های آویزون، همراه با هق هق: این چیه؟

- بازش کنی :-)

یک قلب کوچک

می خواستم یه چیزی بنویسم پر از اشک و آه، پر از اصطلاحات پزشکی، پر از ناامیدی ، خستگی و غصه، پر از "فقط دلم می خواهد کارهایی رو بکنم که الان نباید" و "هیچ کار دیگه هم حالم رو خوب نمی کنه"، حتی پادکست های جادی، درس های آلمانی میشل توماس و همه tutorial های udacity :-'(


چشم های مهربانش را که دیدم، شرمنده شدم... گفت: از این که برایت کادو بخرم ناامید شده بودی؟

گفتم: نگو این طوری... مرسومش اینه که بعد دنیا آمدن بچه، یه کادویی میخرن، غافلگیر شدم :-)

گفت: مگه حقوق است که آخر پروژه بدهند؟ :-) دوست داشتم الان برایت بگیرم، برای خستگی همه این روزهایت، با بچه، بی بچه، خوشحال شدی؟ :*

۳۱ حبه چیده شد. ۱۸

خرید اینترنتی :-)

وسط همه خریدهای اینترنتی هفته قبل (که تازه کار کردن با گلی جان به صورت نیمه خوابیده در تخت خواب را کشف کرده بودم*) و مقارن با نمایشگاه کتاب، یک سری کتاب از دیجی کالا خریدم برای دل خودم :)


مهمترین کتاب لیست، اسمش هست: "چگونه با کودکم صحبت کنم که گوش کند و چگونه گوش کنم که کودکم صحبت کند"


هر چند در حال حاضر به کارم نمی آید، ولی ایده های رفتار درمانی-شناخت درمانی کتاب به شدت من را به خود جذب کرده (کتاب پر است از یک سری کاریکاتور و تمرین برای مقایسه رفتار غلط و درست)، مخصوصاً بخشی که توضیح می دهد وقتی احساسات کودک را انکار می کنی، به هیچ عنوان به حرفت گوش نخواهد کرد!


نکته مهم اما این است که اکثر ما (چه در مقام پدر مادر یا معلم یا یکی از آشناهای کودک) خودمان هم نمی توانیم بین احساسات-رفتار و نیازمان تفکیک قائل شویم و خیلی از جاهای کتاب یا با شنیدن حرف های غزال نصیری (مربی کودک) حس می کنم، این گونه رفتار کردن حتی روی یک مخاطب بزرگسال هم خوب جواب می دهد، چه برسد به کودک :-| 


دلم می خواهد برگردم کودک شوم و از همان اول یاد بگیرم چه نیازی سبب به وجود آمدن چه احساسی شده و چرا این همه بی دلیلی نگران می شوم، عصبانی می شوم یا غصه می خورم...


* هر چند با ظهور یک سری دردهای تیز ناخوانده در سمت راست، دیروز و امروز به این نتیجه رسانده شدم که همان دراز به دراز روش بهتری برای استراحت است!

۱۹ حبه چیده شد. ۱۳
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۷)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۹۵)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۶)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
مادر همه‌ی بچه‌ها
مادر خوب، سختگیر، جدی!
چله تابستون
زنبور بی عسل
اصلاح طلب
جان من است او...
هدف یا لذت
غمگین خسته (+ متخصص پوست)
این منبر رو رها کن :)
اقتصاد ایران
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
همنوا
ارزش
جان، لیلی لیلی
دوازده ماه در یک قاب
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
لالایی لیلی :)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان