مهلا و لیلی*

شاید یادتان باشد که چقدر دنبال لالایی گشتم برای لیلی جان جان :)
خواستم بگویم خیلی هم به کارم نیامد، با آن همه که حفظش کردم و آن همه که آهنگش را گوش دادم در دوران بارداری، عاقبت این روزها رسیده ام به یک لالایی من در آوردی (هشتگ شود همه‌ی من در آوردی هایم :دی) که در جاهای مختلفش مهلا و لیلی جاسازی کرده ام :-)

لالا لا،لا لالا آغوش مادر
لالا لا،لا لالا میخوابه دختر

لالا لا،لا لالا لیلی بابا
لالا لا،لا لالا میخوابه حالا

لالا لا،لا لالا لالا لالایی
لالا لا،لا لالا لیلی لالایی

لالا لا،لا لالا دختر بخوابه
لالا لا،لا لالا لیلی بخوابه

لالا لا،لا لالا گل های صحرا
لالا لا،لا لالا لیلی و مهلا

لالا لا،لا لالا گل های نیلی
لالا لا،لا لالا مهلا و لیلی

لالا لا،لا لالا لالا لالایی
لالا لا،لا لالا مهلا لالایی

لالا لا،لا لالا لالای من کو؟
گل صحرای من، مهلای من کو؟

لالا لا،لا لالا لالا لالایی
لالا لا،لا لالا لیلی لالایی

لالا لا،لا لالا لالای من کو؟
گل نیلی من، لیلی من کو؟

لالایی لیلی

* اسم گروه خانواده شش نفره مان است که سمان درست کرد روزهایی که باردار بودم و شامل من و صابر هست، سمان، حامد، مامان و بابا :) و جایتان خالی، پر است از عکس های مهلا و لیلی :)

اولین پیام صوتی لیلی برای شما :)
۲۰ حبه چیده شد. ۱۰

شاخک :-|

آرایشگر مورد نظر پرسید: چتری ها را تا رو لب کوتاه کنم خوبه؟

گفتم: آره قربون دستت، کوتاه نشه زیاد :-)

کوتاه نشه زیاد همانا و وضع فعلی من همان :-)

در حال حاضر، من اسیر دو تا سیخ موی چتری در چپ و راست فرق سرم هستم که مثل دو تا شاخک هاچ زنبور عسل است که وا رفته افتاده پایین و همه دنیا را با دو عدد میله فر خورده در مقابل صورت رویت می کنم :-|


آقا من اشتباه کردم  :-| یادم نبود این موهای فرفرویی چطوریه، حالا نه میره زیر گیره، نه زیر کش، از تل هم خوشم نمیاد، این شاخک ها رو چه کنم؟


به مامانم میگم: میرم از بیخ میزنم این دو تا شاخ رو...

میگه: نزنی ها! همون دو تا هست خوشگل شدی :-|

قبلش چی بودم به نظرتون؟ :دی

۲۱ حبه چیده شد. ۱۱

شیرخوارگی :)

و ما به آرایشگاه رفتیم :)‌‌ (دست و جیغ و هورا)

و ما بیرون رفتیم،

و یک دانه دوست درمانی هم کردیم :) (در ادامه به باقی دوست درمانی ها خواهیم پرداخت :))


و در راستای آرایشگاه رفتن،‌ شیرمان را دوشیدیم و چون جوجه در تمام مدت نبود ما و حتی ساعتی بعد از بازگشت غرور آفرینمان در خواب به سر می برد، ما ماندیم و ۳۰cc شیر مادر، یعنی شیر خودمان که سه ساعت از دوشیدنش می گذشت :-|


چون شیر تازه برای لیلی حاضر و آماده بود،‌ تصمیم گرفتم و "شیر رو خودم خوردم"*

و جانم برایتان بگوید که خیلی شیرین و خوشمزه بود، و پی بردیم که چرا لیلی جانمان هر بار که شیر می خورد آن همه ملچ و ملوچ می کند :-)


بعدتر که لیلی را بغل کردم برای شیر دادن، دیدم خدای من! لیلی بوی شیر میده که این همه خوردنی و خوشمزه است :) یعنی بوی بچه مساوی است با بوی شیر مادر :)**


* به سبک مهلا بخوانید لطفاْ :)

** در نتیجه اگر بتوانیم شیر را برای مثلا چند سال فریز کنیم در دماهای خیلی پایین که کیفیتش از بین نرود، بعدها که جوجه بزرگ شد، شیر را می ریزیم روی لباس هایمان تا هنوز بوی بچه بدهد،‌ شیرین و خوشمزه :دی

۲۲ حبه چیده شد. ۱۱

هاااااااا هوم* :-)

دویدم و دویدم، سر کوهی رسیدم، 

دو تا خاتون رو دیدم

یکی به من آب داد، یکی به من نون داد

نون رو خودم خوردم

آب رو دادم به صحرا، صحرا به من علف داد

علف رو دادم به بزی، بزی به من شیر داد**

شیر رو دادم به بقال، بقال به من سوزن داد

سوزن رو دادم به خیاط، خیاط به من عبا داد

عبا رو دادم به ملّا، ملّا به من دعا داد

دعا رو دادم به خدا، خدا به من شفا داد...


شفا رو پیش خودم نگه داشتم :-)


* صدای نفس های لیلی، موقعی که وسط شب برای شیر خوردن بیدار میشه :-)

** مهلا به این جای شعر که می رسید، می گفت شیر رو خودم خوردم و تمام :-))


پ.ن. اسمم رو تو تیم توسعه حفظ کردن :-)

۱۸ حبه چیده شد. ۸

بایدها

باید پیشنهادهای کمک رو قبول کنم

باید قبول کنم

قبول کنم

باید دوست-درمانی کنم

دوست-درمانی

دوست

باید بروم بیرون، 

برویم بیرون

بیرون

باید بروم آرایشگاه

آرایشگاه

ابرو

لیلی

لیلی

لیلی

...

۲۱ حبه چیده شد. ۱۱

Baby blues

یعنی اگه نخوام بگم افسردگی پس از زایمان، ولی مطمئناً به یه درجات بالایی از baby blues دچار شدم بعد از زایمان :-(

یک نوع درماندگی شدید به خاطر ناتوانی در کمک به طفل معصومی که این قدر می خواستید به دنیا بیاد و سالم باشه و ... که منتهی میشه به اندوه، غم، گریه، خشم...

یک بخشی به خاطر سزارین، یک بخشی به خاطر شوک اورژانسی بودن شرایط و بقیه اش به خاطر دوران نقاهت و از کنترل خارج شدن اوضاع در پی اتفاقات جانبی غیر قابل پیش بینی (مثل تصادف برادر صابر یا رفلاکس لیلی)


خلاصه این که می افتی تو فاز افسردگی و هر چی "تئوری انتخاب" و "افسردگی انتخاب شماست" یادت میره :-|


واقعیت این که هنوز مطمئن نیستم از فاز افسردگی خارج شده باشم، ولی دارم تلاش می کنم...

۲۳ حبه چیده شد. ۱۱

به خانه بر میگردیم :-)

روزهای سختی گذشته، 

شاید روزهای سختی مونده باشه، نمی دونم ...

فقط می دونم دلم برای نوشتن خیلی تنگ شده،

روتین نوشتن دو روز در هفته اینجا،‌ با همه محبت های شما، همیشه بهم انگیزه می داد که ادامه بدهم :)


پس...

بی خیال سختی ها


خسته اما با لبخند،

خسته اما با امید،

با امید فرداهای بهتر


به خانه برمیگردیم* :)


* تیتراژ یه برنامه ای بود به همین نام که وقتی دبیرستان بودم کانال ۵ پخش می کرد :)


پ.ن. برای دیدن عکس های لیلی و شیرو،‌ به آی دی private من، par4301 در اینستاگرام، بعد از آشنایی دادن درخواست بدهید :)

۱۶ حبه چیده شد. ۱۰
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
یک سگ آتشفشان :)
تخم‌مرغ آب‌پز
اهلی
تروما
بازگشت به زبان‌آموزی
شمشیر در سنگ
ناخوش‌احوالی
تخت دایناسوری
مثل یک ظرف خالی
نظم وبلاگی
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
بسی عشق بودی در این چهار سال
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
شفایافتگان
هَکَلچه :-)
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
مهر ۱۴۰۰ ( ۷ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۸ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان