هزار و سیصد و چند

سپیده جلوخانی در اینستاگرام استوری کرده بود که در آخرین سال قرن، همه اطلاعات هارد لپ‌تاپش پریده، بعد همه یکی در میان ریپلای کرده بودند که آخرین سال قرن نیست|هست، انگار نه انگار که این وسط هاردی هم سوخته :-|

حالا من می‌خواهم در آخرین نوشته‌ی این وبلاگ در آخرین سال از سری ۱۳۰۰ که همه زندگی من و شما در آن گذشته، آرزو کنم که سال‌های ۱۴۰۰ با ما مهربانتر بگذرد، پر از طعم خوش زندگی، عشق، مهر، سلامتی و آغوش‌های گرم :)

۹ حبه چیده شد. ۲۱

خوش به حال روزگار...

یکبار تسهیلگر یه دوره‌ای برای تمرین انعطاف‌پذیری می‌گفت: "خیلی کمک میکنه اگر یک درختی نشون کنید و هر روز ازش عکس بگیرید. به نظر تمرین ساده و کلیشه‌ای میاد، ولی در عمل خیلی هم وفاداری به انجامش ساده نیست و نتیجه‌اش خیلی بیشتر از اونی که به نظرتان میاد راه‌گشاست..."

حالا برایم مثل ثبت هر چیز متغیر طبیعی‌ است، از این timelapseهایی که یه شکوفه سیب میوه میشه، بگیر تا عکس‌هایی که پدری از بزرگ شدن دخترش ثبت می‌کنه. از دیدن شکرگزاری‌های ۲۰۰ روز گذشته‌ات در presently یا دیدن روزانه‌نویسی‌ها در کانال لیلی‌نامه. تو همه‌اش حرکت هست، رشد، تغییر و بزرگ شدن :)

۲ حبه چیده شد. ۱۰

دکمه استاپ را فشار بده...

امروز جمعه است و دیروز پست وبلاگ نگذاشتم.

امروز جمعه است و صبح در حالی روی کاناپه‌ای بیدار شدم که دیشب ساعت هشت خوابم برده بود که فهمیدم دیروز پست وبلاگ نگذاشتم.

امروز جمعه است و تازه از کامنت دزیره فهمیدم امروز جمعه است و دیروز پست وبلاگ نگذاشتم.

صبح بیدار شدم، فهمیدم دیشب خوابم برده و پست وبلاگ نگذاشته‌ام و از همه مهم‌تر این‌که هیچ انگیزه‌ای هم نداشتم که چیزی بنویسم :-|

مرا چه می‌شود؟ :-| خستگی، درد، کلافگی و مثل همیشه overwhelming و منی که درمان نمی‌شود...

۶ حبه چیده شد. ۹

Spring Cleaning :دی

البته به مدلی که من خانه را تمیز می‌کنم نمیگن خانه تکانی، اسمش با ارفاق همون تمیز کردن معمولی خانه هم نمیشه، ولی دیروز آخرین بخش را تمام کردم که می‌شد شستن شیشه‌ها، پنجره‌ها و آینه‌ها (چهار بخش بود در چهار آخر هفته، اول حمام و دستشویی، دوم جارو و گردگیری و گوشه دیوار کل خانه، سوم آشپزخانه و تراس‌ها) و هفته بعد جارو و گردگیری را تکرار می‌کنم قبل نوروز.

حالا فکر نکنید همه دیوارها را شستیم یا همه پنجره‌ها، برای دیوار فقط گوشه‌ها که ظاهرا کپک سیاهی می‌بندد به خاطر رطوبت و با سرکه‌ی خاصی از بین می‌رود و برای پنجره‌‌ها هر کدام که آویزان شدن نمی‌خواست :دی

۵ حبه چیده شد. ۱۵

I can do it

دیروز بعد از تمام شدن اولین جلسه رانندگی با یوهان، بعد از سه ماه قرنطینه، برای اولین بار بعد از این همه مدت این طوری بودم: "آره من می‌تونم این امتحان رو قبول بشم!" و می‌دونید چطوریه؟ این که به این مرحله برسید که از پسش بر میام، مرحله مهمیه، مهمتر از خود قبول شدن حتی، مخصوصا اگه باور نداشته باشی که قبول میشی!

۳ حبه چیده شد. ۱۸

چه توفیقی از این بهتر

لیلی: "مامان من دلم میخواد بزرگ که شدم آدم‌ها را بخندونم" بعد شکلک در میاره و نگاه می‌کنه ببینه می‌خندم یا نه.

مثل یک مادر سنتی که آرزو داره بچه‌ش دکتر مهندسی چیزی بشه، ازش می‌پرسم: "مثلا شبیه استندآپ کمدین‌ها که جوکی تعریف کنی که بقیه بخندند؟"

لیلی: "نه مامان، مثل clown"

من: "چقدر خوبه که می‌دونی چی می‌خوای جانِ مادر"

۱۲ حبه چیده شد. ۱۸

سلام بو :)

به دنبال جایی برای خرید نهار، کاملا اتفاقی از جلوی خانه‌ای سر در آوردیم که چند وقت قبل دنبال اجاره‌اش بودیم و قبل از ست کردن برای بازدید خانه گفتند که اجاره رفته. نکته مهم این که دیدیم ای دل غافل، دیوار به دیوار خانه مذکور یک ماهی فروشی بوده به همراه فروش ماهی سرخ شده تازه، در نتیجه می‌شد انتظار داشت از قبل ظهر تا آخر شب همه جای خانه بوی ماهی بدهد، هفت روز هفته:)

آیینه عبرت: خانه را بدون بازدید اجاره نکنید. اگر ناچار شدید، به تماس واتس اپ برای بازدید داخل خانه اکتفا نکرده و اصرار کنید در ساعات مختلف روز، از اطراف خانه هم فیلم بفرستند (همراه با بو :دی).

۱۱ حبه چیده شد. ۱۸

دنیا از دریچه چشم مادر

مادرانگی، مادر بودن یا مادر شدن، پیش از جگرگوشه، برایم خیلی خاص بود. مثل یک معبد دست نیافتنی پر از رازهای مگو و سر به مهر... گمان می‌کردم تجربه بی‌نظیر و منحصر به فردی باشد، بسیار تلاش کردم برای پذیرش نقش مادری آماده شوم (و همچنان در تلاشم :-|)، از همه نوع فیلم آموزشی، اپلیکیشن، سایت، کتاب، کارگاه والدگری و فرزند پروری گرفته تا اصلاح تغذیه و خواب و ورزش و بالا و پایین کردن انواع رسوم و مراسم ایرانی و ...، نه این که مادری خاص نباشد یا منحصر به فرد، نه! ولی به نظرم مقدس کردن تجربه‌ای که در آن ناگزیر از اشتباهی و حال خوش کودک در سال‌های اول به حال خوش تو گره خورده، نه تنها لذت مسیر مادری و همراهی با کودک را کم می‌کند، بلکه پتانسیل بدل شدن به یک نگرانی دائمی وسواس‌گونه‌ی آزاردهنده دارد.

"اگر باداری خارج رحمی باشد چه؟" "اگر قلبش تشکیل نشد چه؟" "اگر جواب غربالگری خوب نبود چه؟" "اگر دست و پا و ... تشکیل نشد چه؟" "اگر زودتر به دنیا آمد چه؟" "اگر شیر خشک خورد و دیگر شیر مادر نخورد، چه؟" "اگر برای رفلاکس قرص خورد و عوارض جانبی داشت چه؟" "اگر موقع شستشو از دستم سر خورد و افتاد چه؟" "اگر واکسن زد و تب کرد چه؟" "اگر تب سی و نه درجه‌اش رفت بالا و تشنج کرد چه؟" "اگر همیشه چشمش چپ ماند چه؟" "اگر لک دندان‌هایش نرفت چه؟" "اگر حالا که همیشه روی شیب سی درجه رو به بالاست،‌ هیچ وقت غلت نزد چه؟" "اگر سر وقت راه نرفت چه؟" "اگر در صندلی ماشین ننشست چه؟" "اگر توی potty دستشویی نکرد چه؟" "اگر همیشه انگشت خورد چه؟" "اگر هیچ وقت نقاشی دوست نداشت چه؟" "اگر سه ماه یکبار هم مادربزرگ‌ها را بغل نکرد و دلتنگ شد چه؟" "اگر نرفت مهدکودک چه؟" "اگر زبان این‌ها را نفهمید و دلش گرفت چه؟" "اگر اسمش را گفتند لَیلی چه؟" "اگر رفت مدرسه و از دیدن آن همه بچه‌ی بزرگتر شوکه شد چه؟" 

و پاسخ به همه این پرسش‌ها این است: هیچی! قرار نیست کامل باشی،‌ چشم‌هایت را ببند، یک نفس عمیق بکش و بسپار :)

پس، از منِ مادر سه سال و هشت ماهه به شما همه‌ی مادران آینده نصیحت، حال خوب کودک در حال خوب شماست و نگرانی (در همه نوع)،‌ احساس گناه، من به اندازه کافی خوب نیستم و از همه مهمتر جر و بحث با پدر جلوی بچه، خیلی بدتر از کمی تماشای اسکرین، درگیری و کشمکش با بچه همسایه در پارک و مقدار زیادی کثیف‌کاری است :)

 

پ.ن.۱ با تشکر از دکتر صفایی‌نژاد برای دعوت، برای چالش بلاگردون

پ.ن.۲ مادری که کم داشتم، کتابی است از جاسمین لی کوری، که بر همگان خواندن و انجام تمارینش واجب قطعی است :)

۱۲ حبه چیده شد. ۱۶
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
یک سگ آتشفشان :)
تخم‌مرغ آب‌پز
اهلی
تروما
بازگشت به زبان‌آموزی
شمشیر در سنگ
ناخوش‌احوالی
تخت دایناسوری
مثل یک ظرف خالی
نظم وبلاگی
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
بسی عشق بودی در این چهار سال
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
شفایافتگان
هَکَلچه :-)
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
مهر ۱۴۰۰ ( ۷ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۸ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان