موالیان

یادم هست اوایلی که ردیف را شروع کرده بودم، یکی از سئوالات اصلی ام این بود که علت نام گذاری گوشه های ردیف چیست؟

مثلاً چرا کرشمه؟ چرا نخست؟ چرا شهرآشوب...


یک بار هم پرسیدم از استاد، و چون کلاس ما گروهی است، بارهای زیادی هم دیگران پرسیدند :)

آقای کیانی گفتند که گاهی یک گوشه اسم مکانی است، یا اسم قومی قبیله ای یا اسم فردی ... که این ها دلیل داشته شاید، ولی خیلی از گوشه ها در گذر زمان نامشان تغییر کرده که باقی بمانند... به همین سادگی، مثلاً عرب ها به ایران حمله کرده بودند، یا مغول ها یا ... برای این که آن گوشه بماند، اصالت موسیقایی اش حفظ شود، اسمش را عوض می کردند و مثلاً تقدیم می کردند به حاکم وقت...

حتی مثال امروزی تری زدند برای فهم بهتر مطلب. گفتند: این روزها را در نظر بگیرید که چقدر با موسیقی و اجرای کنسرت مخالفت می شود، آن وقت هنرمند چه می کند؟ اسم ارکستر را به فراخور زمان می گذارد امام رضا، می گذارد دفاع مقدس، می گذارد عاشورا... و به راحتی اجازه اجرا می گیرد با بودجه های خوب :) این راهی است برای زنده نگه داشتن میراثی که داریم، برای حفظ و اشاعه فرهنگی که از خیلی خیلی قدیم به ما رسیده... چه فرقی می کند اسمش چه باشد...


این چند روز به شدت درگیر کارهای شرکت بودم، روزهایی که قرار بود وقت بگذارم و گوشه "موالیان" همایون را در بیاورم (می دانید که روش استاد کیانی گوشی است، یعنی نتی برای گوشه نداری که از روی آن بزنی، آن قدر گوش می کنی تا بفهمی که نغمه ها چه بودند...).

امروز عصر گفتم کار دارم و باید بروم، آقای سین سین (یکی از founderها و مدیر بخش فنی که پیشتر فکر می کردم مدیرعامل است) که رفت جلسه، من هم گفتم خدا نگهدار و پرواز کردم به سمت سنتور خان :)

نیمی از گوشه "موالیان" با کوک چهارگاه است و نیمی با کوک همایون. نیمه چهارگاهش را در آوردم برای شنبه که ذهنم درگیر نام موالیان شد.

جستجویی کردم و دیدم که موالیان به ایرانی هایی می گفتند که در بین عرب ها و در سرزمین های اسلامی زندگی می کردند. گفتم شاید آن ها هم برای زنده نگه داشتن این گوشه، این اسم را گذاشته باشند رویش...

یا موسیقی ای بوده که موالیان آن زمان اجرا می کردند بین عرب ها...

۷
۲۷ شهریور ۰۸:۱۶ Lady cyan ※※
حرف بای پولار رو باید تکرار کنم و البته بگم ماشالله :)

سپاسگزارم ازت :-)

۲۷ شهریور ۰۱:۱۴ جودی آبوت
چقدر عالی پریسا جان
ب غایت هنرمندی،واقعا تبریک میگم و خوشحالم که دوست هنرمندی مثل تو دارم 😍🌹
جالب بود موالیان،منم مثل تو فکر میکنم

ممنون از تو جودی جانم:-) هنر دوست داشتنی دیگه شعر و شاعری است که من هر وقت میام وبلاگت لذت می برم

۲۶ شهریور ۲۰:۲۹ فیلو سوفیا
اطلاعات جالبی بود،ممنون از اشتراکش و آفرین که اهل موسیقی هستی:))

ممنونم دخترووو :-)

۲۶ شهریور ۱۹:۳۹ بای پولار
شما چقدر خوشبختید !!! :)

ممنونم بای پولار،بزرگترین خوشبختی اینه که استاد کیانی شاگرد صفر هم قبول می کنن :-)

۲۶ شهریور ۱۳:۰۲ گربه بنفش
چه باحال:))
سنتور واقعا ساز دوست داشتنی ایه.

خیلی زیاد :-)

۲۶ شهریور ۰۷:۴۸ مترسک ‌‌
جدی؟! چقدر جالب؛ مثل ماجرای آرامگاه کورش که گفتن این‌جا قبر مادر سلیمانه تا اعراب خرابش نکنن؛ خیلی خوب بود، مرسی ^_^

یعنی این کامنت های شما از خود نوشته اصلی آموزنده تره، کلی چیز یاد گرفتم :-)

بابت*
راستی راجع به اون قسمت که برای نگهداری فرهنگ به فراخور زمان مجبور میشن یه کارایی بکنن، اگه روی مقبره حافظ رو توجه کرده باشین، یه شعر هست که راجع به امام رضاست. اون شعر خود حافظ نیست. اما چون در یه دوره ای میخواستن قبر همه غیر شیعه ها رو خراب کنن، یک رندی میاد و میگه من یه نسخه جدید از حافظ پیدا کردم که این شعر توشه و نشون میده که حافظم شیعه بوده. در صورتی که اصلا سبک اون شعر، به شعرای حافظ نمیخوره. و اون رند با این کار، باعث حفظ فرهنگ و حافظ عزیز شده.. دمش گرم.. و تف تو این نوع دوره ها و زمانه ها! 

یعنی مثالت عالی بود یلدا :-)

دلم برای ساغرم تنگ شد..
ساغر اسم تارمه.

اسم سنتور شما چیه؟

چقدر اسمش زیباست، اسم ساز من 'سنتور خان' است :-)))

چه جالب..چه اطلاعات مفیدی! ممنون بابان به اشتراک گذاری..

خواهش می کنم یلدای مهربونم :-)

۲۵ شهریور ۲۰:۳۴ آقاگل ‌‌‌‌
اینقدر بحث تخصصی شد که دیگه هیچ حرفی نموند که بخوام بزنم :)
برا خالی نبودن عریضه یک قطعه شعر ضمیمه میکنم:

بزن آن پرده، اگرچند تو را سیم از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسهٔ تنبور نمانده‌ست صدایی
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی.

"شفیعی کدکنی"

دیرگاهی است که این جا سبدی از نغمه کنج تنبور پر از آتش تو، تبعید است. کسی از فاصله قرن به ما می گوید: نه این آتش نیست، خنده خورشید است.

سنتور یکی از اون ساز هایی که خیلی دوست یاد بگیرم.
شیرینه نه؟

خیلی صدایش قشنگه :-)

چقدر جالب..نمیدونستم :)))
خوشا به سعادت تو که پیش استاد کیانی سنتور زدن رو یاد میگیری :))))

واقعا خوشبختی بزرگیه :-)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۴)
زندگی بهتر (۵۶)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۷)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۵)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک یاری :-)
لاله
بدخوابی :-(
لباس بچه :)
جان پناه
مهر مادری...
تو لیلی شو* :)
مهلا و لیلی*
شاخک :-|
شیرخوارگی :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
اشک و لبخند
توقع
خطای شناختی :-|
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان