آشغال ها رو بذار دم در :-|

اگه گیر یه مساله ای افتادید که حل نمیشه، سوالی، باگ نرم افزاری، مدار لاینحلی،... هر چی، حتی مشکلات خانوادگی :-) به جای این که خودتون رو خفه کنید و لاینقطع در مساله غوطه ور بشین، همین حالا کار رو متوقف کنید و بروید بخوابین!

به مغز بیچاره تون اجازه بدین که آشغال ها رو بذاره دم در* :-)

راهی که برای من جواب داد، Delegate** بود، یکی از Dهای ماتریس آیزنهاور برای اولویت بندی که هیچ وقت استفاده نمی کردم، به معنای واگذار کردن کارهای غیرمهم ضروری به یه نفر دیگه، به این ترتیب که وقتی اونقدر از درست شدن مک بوک نازنینم ناامید شده بودم که به فکر خریدن یه لپ تاپ دیگه افتادم که وسط اون اغتشاش فکری، سرباره ی داغونی بود، صابر پیشنهاد داد یه ایمیل بزنم به آقای سین سین و ازش بخوام یا برام لپ تاپ بخرند یا  یکی از لپ تاپ های شرکت رو بدهند به من یا... در نتیجه بار مساله از دوشم برداشته شد تا دریافت جواب رییس و نشستم سر کار و در کمتر از یک ساعت مشکل رو پیدا کردم و تمام :-) 


*از مجموعه سخنان گهربار باربارا اوکلی در Learn how to learn، سرفصل جالبی در coursera :-) 

** یکی از keywordهای #C که در جاوا طور دیگه ای استفاده می کنیم به همین معنای واگذار کردن! که اولین بار که فهمیدم چیه به مانند ارشمیدس اورکا گویان در کوچه ها دویدم :دی


۹ حبه چیده شد. ۸

چه کنم؟

نمی دونم چه کنم :-(

یعنی الان نگاه کردم و دیدم اوووووووووه دوشنبه پست وبلاگ ننوشتم :-|

یعنی چهارشنبه بیدار شدم، مک بوک نازنینم بوت نشد و بعد از کلی back up گیری و restore، هر راه حلی که می شد را تست کردم، ولی در حال حاضر یا اندروید استودیو به موبایل وصل نمیشه، یا وصل میشه، پروژه build نمیشه :-|

یعنی چه خوب که فردا جمعه است، شاید یه راه دیگه ای به ذهنم رسید... 


دعا می کنید برام؟ :-(


شنبه نوشت: مشکل حل شد :) به طرز غیر قابل باوری... نکته کنکوری این که وقتی سه روز آزگار به یک مشکل فکر می کنید و دو شب نمی خوابید انتظار نداشته باشید روز چهارم مشکل حل شود :-| مشکل زمانی حل می شود که به مغزتان اجازه ی کمی استراحت بدهید :) 

۱۷ حبه چیده شد. ۱۴

ارزش

هیچ وقت بیشتر از ارزش واقعی یک جایگاه/رابطه/... نه وقت بگذارید، نه تلاش بکنید و نه هیچ کار دیگه :-/

مثلاً اگر دختر یک خانواده هستید، نیازی نیست هم زمان در ده نقش مختلف مادری، پدری،... ظاهر شوید، وقتی به اندازه دختر خانواده برای شما حق رای قائلند... 

یا اگر در یک پروژه همکاری می کنید، اندازه یک همکار باشید، نه کم کاری کنید، نه خودکشی، چون در حالت دوم شما با پروژه وارد رابطه عاطفی شده، آن را مانند فرزند خوانده خود دوست می دارید، در حالی که از شما انتظار می رود مثل یک همکار معمولی باشید، نه بیشتر :-|


از جمله نصایح آدمی که آنقدر با عشق پروژه هایی که قبول می کند را انجام می دهد، که یادش می رود کار پروژه، کار مردم است و او فقط همکار پروژه است و نظراتش اندازه یک همکار شنیده می شود :-(

۱۶ حبه چیده شد. ۲۱

فقط ادامه بده :)

وقت هایی که خیلی خسته و کلافه هستی،

وقت هایی که آن قدر کار داری که حتی نمی شود به انجام دادن/ندادن‌شان فکر کرد،

وقت هایی که مدام دنبال اولویت بندی هستی که کدام کار را بکنم، کدام یکی را نکنم که برنامه سبک تر شود...


فکر نکن، نا امید نشو، غر نزن :-|

فقط بچسب به کار :)


پ.ن. یادش بخیر زمانی که کلاس سنتور می رفتم پیش استاد کیانی، می گفتند که موسیقی اصیل ایرانی شما را افسرده نمی کند، و حتی گوشه های غمگینی مثل دیلمان سرشار از شادی است که غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد...

حالا این روزها به هوای لیلی که به ردیف نوازی سنتور استاد عادت دارد و خوب می خوابد، ساعت های زیادی در روز صدای ساز می آید،‌ صدای ساز استاد... و ته دلت انگار شادی غریبی جوانه می زند :)

۱۰ حبه چیده شد. ۱۵

مگو چیست کار...

می دونید تنها راهی که خیلی خوب و باکیفیت کار کنید چیه؟

این که خیلی خوب و با کیفیت کار کنید :دی

صبح ها زود بیدار بشین (قبل از 6)، غر نزنید که چرا فلان و چرا بهمان و چرا من و لعنت به این زندگی... هی تو شبکه های اجتماعی پرسه نزنید (باور کنید هیچ خبری اون قدر مهم نیست که نیاز باشه یه ربع یه بار همه چی رو چک کنید و به یاد داشته باشید، از خبری که اون قدر مهم است با خبر می شوید، حتی اگر موبایل نداشته باشید کلاً)، کارهای روتین مهمترین بخش هر روز هستند و به زندگی و برنامه شما نظم می دهند، پس به شان وفادار باشید (مثل نوشتن گزارش روزانه...)، به سلامتی خودتان اهمیت بدهید (ورزش، آب، خواب کافی، غذای خانگی...) و شاد باشید... 

افسردگی تصمیم شماست :-)

همین :-)

۱۷ حبه چیده شد. ۱۳

چمن نکاریم :-)

امروز برای یه جلسه آموزشی رفته بودم شرکت، آقای استاد می گفت که یک کد تمیز با نامگذاری های درست نیازی به کامنت ندارد و چون کامنت ها معمولاً به رنگ سبز هستند، مرسوم است که می گویند:

بیایید در کُد چمن نکاریم :دی


پ.ن. جوانه های یک عدد دندان در دهان لیلی مشاهده شده، در آستانه چهارماهگی، واکسن چهار ماهگی و ویزیت دکتر اطفال :-)

۱۵ حبه چیده شد. ۱۱

زمان بندی :-|

و یک نوع زمان بندی محبوب رؤسا وجود داره که فارغ از هر نوع قول و قراری که قبلش با هم گذاشته باشید و توافق هایی که کردید، در یکی از دو دسته زیر جا می گیرد:

۱- هر چه زودتر، بهتر :-|

۲- تماس در آخرین ساعت مرسوم اداری روز برای محول کردن کاری که باید تا فردا صبحش آماده باشه :-|

۱۵ حبه چیده شد. ۱۷

دست به سینه

قدیم ترها از ژست دست به سینه خوشم می آمد...

خوب یادم هست اولین کسی که در این باره به من تذکر داد، مدیر عامل اولین شرکتی بود که کار می‌کردم. رفته بودیم جلسه حل معضلات مالی شرکت و رئیس که در حال گذراندن دوره های زبان بدن و مدیریت صنعتی بود، همان اول جلسه به من اشاره کرد و گفت: "به به! شما هم که دست به سینه، بدجور گارد دفاعی گرفتید، وای به روزگار من" :-| 


خیلی وقت هست که عادت دست به سینه بودن را کنار گذاشته ام، نه به خاطر حرف او، به خاطر این ویدئو در سایت TED که Amy Cuddy تعریف می‌کند، دست به سینه بودن، چقدر از مشارکت دانشجویان می کاهد و به این معناست که من حرفی برای گفتن ندارم... و لا به لای حرفهایش توصیه می‌کند اگر مشکل مشارکت دارید، لااقل با دستان گشاده بنشینید که شروع مکالمه برایتان راحت تر باشد :)


این روزها اما، گاهی دست به سینه می نشینم، انگار دلم تنگ شده باشد و خیلی عمیق تر، با هر دست، بازوی دست مقابل را می فشارم...


در این مواقع، صابر می گوید: "خوبی نازکی؟ چرا دوباره خودت را بغل کردی؟" :-)


و چقدر دوست دارم این تعبیر را... انگار خودم را بغل کرده باشم :-)


پ.ن. طرف فرانسوی ماجرا را یادتان هست؟ می خواهم اسمش را بگذارم آقای-فَر-فَر (فَر اول، ابتدای نامش، و فَر دوم به خاطر فرانسه:-)))) این روزها آمده ایران دیدار خانواده، دیروز دیدمش برای اولین بار و به این نتیجه رسیدم که زبان بدن درباره این آدم خیلی کاربرد دارد :-) چون در نصف مکالمه دارد سرش را به نشانه تایید شما تکان می دهد که در یک مکالمه صوتی دیده نمی شود و آدم احساس می کند که طرف چقدر پررو و حق به جانب است :-|

۹ حبه چیده شد. ۱۱

Exception

می گویند یک سری از بیماری های ساده تر (شما بخوانید قابل تحمل تر) مانع از بروز بیماری های پیچیده تر (لاعلاج/صعب العلاج) خواهد شد، مثل تب، آفت دهان، تبخال، اسهال، ...

و نباید علائم هشداردهنده را خاموش کنی، باشد که بلای جانت نگردد...

انگار کن دل درد و دل پیچه قبل از ترکیدن آپاندیس، در حکم  هشداری است برای نجات جان :-)

و همین گونه است errorهای ساده ی برنامه (و خیلی از موقع ها warningها) که آدمی محل نمی گذارد برای برطرف کردن تا دوشنبه عصری سه ساعت دنبال یک exception نامعلوم بگردد که صبح دیروزش خط مربوط به یک warning ساده را کامنت کرده :-|


و این گونه تر است زندگی، که آنقدر تاب فشارهای کوچک و ناملایمات سطحی را نمی آوریم و مسکن پشت مسکن می ریزیم در حلق مبارک که ناغافل دچار force close Exception می شویم ...


باشد که عبرت بگیریم...

۱۶ حبه چیده شد. ۹

هایزنبرگ :-|


زندگی ترکیبی از غیر قابل پیش بینی هاست،

اصلاً قشنگی اش در همین است...

در ندانستن، در غافلگیر شدن، در ابهام :-|


حالا هی اصرار کن تعریف من در قطعیت است، بگو بدون قطعیت هیچ کاری نمی کنم، هیچ جا نمی روم، هیچی هیچی...

برای زندگی فرقی نمی کند!

اون راه پر از ابهام خودش را ادامه می دهد...

و تویی که توی این دریا هی موج می خوری، هی بالا و پایین می روی...


زندگی ساحل اون طرف نیست که هی تقلا می کنی به اش برسی،

زندگی همین جاست، 

وسط دریا


ول کن این همه حساب و کتاب رو،

هایزنبرگ  رو بچسب :-))))


پ.ن.۱ جوجه های خوشنویس من مدام در حال جیک جیک هستند سر کلاس، هی میگن: خانوم! خانوم! اون قدر خانوم، خانوم کردند که دفعه قبل که درس یکی شان ج چ ح خ بود، گفت: میشه برام بنویسید "خانوم"؟ :))))))


پ.ن.۲ این روزها سرکار، شبیه آدم معتقدی شده ام که هر لحظه حس می کند در محضر خداست :)))) یعنی اجازه ندارم دست از پا خطا کنم، نه یک نام گذاری سر هم بندی شده برای متغیرها، نه تابع های الکی، نه تخطی از design pattern ها (مخصوصاً singleton)، نه کد تکراری، نه هیچی :-| (هر شاهکاری هست قبل از commit کدها در Git باید تمیز شود)

خیلی تمیز و مرتب و در چارچوب کد می نویسم :-) سعی می کنم در محضر خدا معصیت نکنم :-)))))))))))))

۱۹ حبه چیده شد. ۸
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۰)
زندگی بهتر (۵۸)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۸)
صابرانه (۴۱)
از این روزها (۷۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۴۱)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
گاه اندوه من
آشغال ها رو بذار دم در :-|
چه کنم؟
خرگوش می دود...
ارزش
full entertainment package
مجازی پر...
تجربی :-/
صندلی :-|
یلداف :-)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
ارزش
اشک و لبخند
حیوان ناطق
توقع
خطای شناختی :-|
دوبله وسط :-)
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
شهاب الدین*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان