پیری* و هزار دردسر :)

گفته بودم که به نظرم دچار اختلال اضطراب فراگیر هستم (یعنی برای همه چی الکی نگرانم)؟ البته همه علایمش در من صدق می‌کرد (همه علایم فیزیکی اضطراب، مثل تپش قلب، دلشوره، ...) و در برنامه‌هایم گذاشته بودم که پیش یه مشاوری، روان‌درمانگری،‌.... بروم. قبل ساعت تحویل نشسته بودیم در پذیرایی خانه مامان که یک مجله برایم آورد و گفت این را بخوان برای کنترل اضطراب است :-)

خب من هم استقبال کردم و خیلی راهکارهای خوبی ارایه کرده بود، جدای این که گفته بود در طول روز بیشتر بخندید (حتی با reminder که بهتون یادآوری کنه که نخندیده اید یا الکی و بی دلیل مثل کاری که در خندوانه می کردند)، از کمال گرایی دست بردارید و ... بهترین راهکاری که پیشنهاد داده بود یادآوری همه کارهای خوبی است که در طول روز کردی و تحسین خودت به خاطر آن ها :)

باورتون نمیشه که این راهکار آخری چقدر خوب بود و چقدر جلوی کمال گرایی (perfectionism) و بالتبع اون اهمال کاری (procrastination) را در من گرفت :)

یعنی هر کار خوبی که از اول صبح انجام می دهی، باید یادآوری کنی و جلوی زبان تیز سرزنشگر درون را بگیری :) بهترین شروع جمع کردن تخت خواب، بعد خوردن یک لیوان خاکشیر همان سر صبح، ... بعد هی این ها را باید بشماری و با خودت بگویی: وای چه روز خوبی! دیدی این کار رو کردم؟ وای دیدی اون کار رو کردم؟

تا امتحان نکنید متوجه نمی شوید که چقدر خوبه :)‌ آدم انگار انرژی اش هم افزایی مثبت می کنه و هی به مفید بودن ادامه میده :)


* در پایان که مجله را گذاشتم روی پیشخوان آشپزخانه، مامان گفت: می بینی چه نکاتی رو برای سالمندان میگن؟ گفتم: سالمندان؟ گفت: آره دیگه! دقت نکردی؟ مجله برای آسایشگاه خیریه کهریزک بود :)

بله :-))))

۲۲ حبه چیده شد. ۱۴

سوراخ :-)

لیلی جان در گذر از این مرحله است که یه چیزی رو روی زمین می بینه (یا از دور نشان می کنه که بره و بهش برسه)، بعد بین انگشت اشاره و شست می گیره، به سمت من می گیره، نشون میده (یعنی من پیدایش کردم، پس مال خودمه :دی) و آنگاه میگذاره توی دهنش :-/

حالا چند روزی است یک سوراخ توی در یکی از اتاق ها پیدا کرده، میره پیش سوراخ، با انگشت های نازکش بر میداره، نشان میده و سوراخ رو می خوره :-)


۲۵ حبه چیده شد. ۱۷

چندان داغ به نظر نمی‌رسد :)

صندلی داغ


اگر پیگیر وبلاگ حریر بانو جانم هستید، در جریان صندلی داغ قرار دارید. از آنجایی که در این بحران زمانی که هر بار که قصد می‌کنم جواب کامنت‌های مهربان شما را بدهم، پنج صفحه کامنت پاسخ داده نشده بر دوش دارم، دست دعا بر می‌دارم که هر نفر بیشتر از ۵ سوال نپرسد (هیچ به نظر نمی‌رسد که کسی حتی یک سوال هم از من داشته باشد‌:دی با این حال اگر رگباری از سوالات دارید، کمی تمرکز کنید تا از خیل سوالاتتان ۵ تا را گلچین کنید :دی ممنون محبتتون) که تا ۹ صبح فردا بتوانم به روال صندلی داغ احترام گذاشته و جواب کامنت‌های شما را بدهم :)

خب این شما و این هم صندلی داغ وبلاگ حبه انگور :)


پ.ن. لیست نفرات شرکت کننده قبلی :)

۳۲ حبه چیده شد. ۶

بهینه سازی مصرف آب :-)

ظرف‌های نهار جمعه را صابر شست،‌ یعنی هر چی ظرف از صبح داشتیم تا بعد از نهار. بعد خیلی متفکرانه رو کرد به من و گفت: از صبح چی پخته بودی مگه که این همه ظرف داشت؟*

گفتم: نهار خودمون، زرده نیمرویی برای لیلی، گرم کردن نهار امروز لیلی، پختن غذای فردایش :)

گفت: خب! زیاد ظرف کثیف کردی، اول این که خواستی زرده و سفیده را جدا کنی، دو تا کاسه برداشتی، باید از یک کاسه و ماهیتابه استفاده می کردی :-| سفیده توی کاسه بمونه، زرده تو ماهیتابه :-| بعد توی همان ماهیتابه اول سفیده را برای خودمون می پختی، بعد نهار امروزش را گرم می کردی و بعد که نهارش را می کشیدی توی کاسه‌ای که سفیده را ازش خارج کردی و یه آب الکی کشیدی، غذای فردایش را همان جا می پختی :-|

من: :-|
لیلی: :-|


دکتر لیلی: :-]]]]]]

مسوول بهداشت منطقه غرب تهران: :-||||||| 


* شایان ذکر است که نامبرده از ظرف شستن خیلی بدش می آید :-|

۳۵ حبه چیده شد. ۱۵

دمبل*

فرض کن موقع خرید اسباب بازی کلی دقت و انرژی به کار گرفته باشی که کودک در چندماهگی از چه چیز خوشش می آید و با چه بازی کند و اگر نه فلان و بهمان، بعد اسباب بازی محبوب جگرگوشه در نه ماه و نیمگی زیپ کیف، پیچ خاموش و روشن بخور سرد، قاشق و چنگال خودش، دکمه های کنترل تلویزیون، جعبه/لوله خالی دستمال کاغذی باشد و مکان های مورد علاقه، هر گوشه خانه که می توان با چهار دست و پا بهش رسید یا خود را کشید بالا :-) 

از من به شما نصیحت خیلی خود را برای خرید اسباب بازی به دردسر نیاندازید :-) 


* دمبل های لیلی، دو محور چرخ این اسباب بازی است، وقتی از جایش خارج شده باشد :دی

۱۵ حبه چیده شد. ۱۱

فردای تعطیلات :-)

این نوشته می توانست یک نق نامه باشد برای پایان تعطیلات، برای ١٣۶ آیتم مانده در لیست که هیچ کدام تیک نخوردند، برای آخرین روز این تعطیلات بی پایان که می توانست اندازه یک غروب جمعه پاییز غم انگیز باشد!

اما صابر پیشنهاد داد که سیزن سه فارگو را ببینیم (هر ده قسمت را)، برای تنفس عصر یک ساندویچ هایدا بزنیم (از همان یکی برای هر دوتایی مان به رسم بهار ٩٠ و هایدای ونک) و بعد به هیچ چیز فکر نکنیم تا فردا :دی

در این میان لیلی با اولین گام های چهار دست و پایش، در حالی که مدام با خودش و خطاب به ما ترکیبی از ماما، بابا، آبه، با،..  را تکرار می کند، کلی ما را سر ذوق آورد :-)

تعطیلات خوبی بود، برویم برای شروع ٩٧ :-) 


پ.ن. حتما فارگو را ببینید، هر سه سیزن محشر :-) 

۱۴ حبه چیده شد. ۱۸

حباب

ایلام که بودیم جگرگوشه کمی سرما خورد (بیشتر به خاطر ریزگردها)، در حد آبریزش بینی و کمی سرفه و کمی تب...

همان جا بردیمش بیمارستان امام که رزیدنت اطفال کشیک داشت و یک شربت گیاهی برای سرفه هایش نوشت و یک شربت آنتی هیستامین و تب از بین رفت و سرفه هم بهتر شد، و ماند آبریزش بینی :-|

حالا فکر می کنم به خاطر دردناک شدن بینی و نواحی اطراف، دیگر اجازه نمی دهد آن چشمه های جوشان را پاک کنیم و از آن بدتر برایش قطره استریل نمکی بریزیم.


در نتیجه می توانید تصور کنید چند درصد از غذاهایی که می خورد شور است :-|||| و گاهی وسط خنده ها و شادی هایش حباب هایی آن حوالی از بینی اش خارج شده و می ترکد و کی جرات دارد با دستمال به صورتش نزدیک شود؟

۱۶ حبه چیده شد. ۱۶

لطفاً مرا نخوابان :-)

آدمی گاهی تصمیم های سختی در زندگی می گیرد، مثلاً تصمیم می گیرد به توانایی بالقوه جگرگوشه برای خواباندن خودش در فاصله شش تا هفت ماهگی احترام گذاشته و آن را بالفعل کند. 

بعد در حالی که جوجه آموخته که خودش بخوابد (در حالی که در شرایط امن تخت خودش یا مشابه آن قرار بگیرد) با جوجه می رود سفر و در مقابل چشمان گرد شده فامیل وقتی می گویند: یعنی چی که خودش می خوابد؟ برو بخوابونش دیگه...

باید شعبده بازی کند و نشان دهد که جوجه می تواند خودش بخوابد و اگر زیاد در بغل بگیری و راه بروی که بخوابد، بی تابی می کند و هی خودش را تاب می دهد که لطفاً مرا نخوابان و بگذار توی جایم که بخوابم :دی

و گاه که اجی مجی لاترجی هایش جواب نمی دهد، کم می آورد و توی دلش آرزو می کند کاش راهی بلد بود برای خواباندن جوجه... 

۱۰ حبه چیده شد. ۱۱

اشتباهی

پیدا کردن کاری که حال آدم رو خوب کنه به اندازه انجام دادن کاری که حال آدم رو بد می کنه سخته، بلکه هم بیشتر...
مخصوصا اگر بخش سلبی تفکرتون بر بخش ایجابی غلبه داشته باشه، یعنی می دونم "چی نمی خواهم" های زندگی تون پررنگ تر از نمی دونم "چی می خواهم" ها باشد :-/
۱۱ حبه چیده شد. ۱۶
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۹۲)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۳)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
اقتصاد ایران
می رقصم و می چرخم و...
let it go
همنوا
جان، لیلی لیلی
مژدگانی :)
کودک نوپا
دوازده ماه در یک قاب
اشرف مخلوقات :)
جام جهانی چشمات :*
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
همنوا
جان، لیلی لیلی
ارزش
یکی بود، یکی نبود
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
لالایی لیلی :)
مادر شوهر
مادرانگی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان