طاقت بیار رفیق :)

گاهی ادامه دادن به طی مسیر، درست چند قدم مانده به قله، سخت‌تر و طاقت فرساتر از همیشه است، با خودت فکر می‌کنی که هیچ وقت نخواهی رسید، این مسیر هیچ وقت تمام نمی‌شود و اصلا اشتباه کردی این راه را شروع کردی. 

برای همین پایبندی به یک روتین اهمیت دارد، این که بلند شوی، لپ تاپ را روشن کنی و زل بزنی به صفحه برنامه، حتی فقط برای این‌که که نوار سبز ردیاب عادت قرمز نشود، کافی است. راه مقابله با دام‌های جدید دزدی تمرکز شما، درمان‌های جدید هست :)

۴ حبه چیده شد. ۱۸

مراقبه فعال

نمی‌دانم تا چه اندازه با مفهوم مراقبه (meditation) آشنا هستید و تا حالا امتحان کردید یا نه، من بیشتر از یک ماه است که به لطف معرفی صفحه اینستاگرام سروش روحبخش، با آکادمی رهسان و استاد حامد کاتوزی آشنا شدم. یادم هست معرفی سروش روحبخش در این زمینه بود که همیشه فکر می‌کرده مدیتیشن یعنی چهار زانو بشینی و دست‌ها رو به آسمان و مانترا زمزمه کنی :) ولی بعد با استاد کاتوزی آشنا شده و هنر تایچی و مفهوم مراقبه فعال، و کلا نگاهش فرق کرده. برای من انگار شبیه چیزی بود که در دوره‌های خودشناسی و فرزند پروری تحت عنوان mindfulness (ذهن آگاهی) اشاره می‌شود، به قول استاد یک جور مدیتیشن بی ایدئولوژی، که مانتراهای بودایی و ذن و ... از تویش درآمده ولی اصل قضیه که تمرین‌های فعال برای آوردن ذهن به زمان حال است، تویش باقی مانده :)

پ.ن.۱ اگر تا حالا ندیده‌اید، انیمیشن soul هم بگذارید تو لیست دیدنی‌ها :)

پ.ن.۲ در استوری‌های امروز صفحه استاد کاتوزی دیدم که انجمن تای‌چی با انجمن ام اس معاهده نامه مشترک امضا کردند، به امید بهبودی همه عزیزانمان :)

۷ حبه چیده شد. ۱۱

به محتوا نگاه کن :)

می‌دونید من هر چند وقت یکبار در گوگل پلی استور گشت می‌زنم، مخصوصا وقتی دنبال یه app مناسب برای یه منظوری بگردم، مثل پیدا کردن presently برای شکرگزاری یا perfect posture برای حرکات کششی. اخیرا چند باری در لیست appهای پیشنهادی، in love while parenting را دیدم که به نظرم اسمش خیلی تجاری بود و ترغیب نشدم بررسی‌اش کنم. حتی یادم هست یکبار نصب کردم و در یک مرحله‌ای گفت می‌خواهی برای همسرت هم بفرستی و گفتم بی‌خیال، این لوس بازی‌ها یعنی چی و uninstall کردم :دی خلاصه یه روز دیگه‌ای دوباره دیدم که این در صدر پیشنهادهاست و rateش هم خوبه و گفتم بذار امتحان کنیم ببینیم چیه و باید اعتراف کنم واقعا جالبه :)

در واقع پشت این app خوش‌ساخت رایگان با rate وسوسه‌کننده ۴.۹ یک پروژه تحقیقاتی خوابیده به اسم Human Improvement و دو تا کارآفرین که حالا به هر دلیل بشر دوستانه‌ای روی موضوع بهبود روابط خانوادگی سرمایه‌گذاری کردند. متاسفانه ویدئوهای داخل app در vimeo/youtube بار گزاری شده و شاید سر و سلامت نتوانید وارد شوید. 

محتوای app ربط مستقیم به والدگری یا این که حتما والد باشید ندارد، اگر به روانشناسی علاقمند باشید، مروری است بر هورمون‌های تاثیرگذار در بیوشیمیایی مغز شما، ارتباطش با احساسات و راهکارهایی برای بهبود رابطه خانوادگی، که شاید چون ارتباط با کودک در برخی مثال‌ها پررنگ‌تر است، یک app والدگری به نظر بیاید.

هر موضوع یک متن یا ویدئویی کوتاه به همراه چند کوئیز چند گزینه‌ای دارد که بسنجید مطلب را درست دریافتید یا نه. بعدتر روزی یکبار تصادفی برایتان ردیاب احساسات می‌فرستد که برای من عالی است و هر شب یک نکته تکمیلی که به اندازه درس‌های اصلی آموزنده است.

اگه دوست داشتید امتحان کنید :)

۳ حبه چیده شد. ۱۹

چهارگانه‌ی رابطه

چند وقتی است رابطه‌های دوستی‌ام را شخم می‌زنم، شاید شروعش از پارسال (زمان قطعی اینترنت آبان) بود که در دوری و تنهایی، درگیر مفهوم صمیمیت و تعریف متفاوتش از دید افراد مختلف شدم. نتیجه این‌که یکی از امن‌ترین لحظه‌‌های شروع دوستی، زمانی است که شما بالا پایینی ویژه‌ای نسبت به فرد مقابل حس نمی‌کنید، یعنی از طرف مقابل در یک یا چند زمینه بت نمی‌سازید (فلانی چقدر مادر خوبیه، چقدر خوشگله، درسش خوبه) یا فکر نمی‌کنید در یک یا چند زمینه، نسبت به بقیه خیلی تک و خاص هستید، علیرغم شکسته‌نفسی و انکار ظاهری (من خدایگان زیبایی‌ام، خیلی باهوشم، انگلیسی رو مثل بلبل حرف می‌زنم و بقیه گنجشک هم نیستند).

البته که این در اصل، به میزان ارزشمندی درونی شما برمی‌گردد (نه عشق، اعتبار، تایید، تحسین بیرونی)، ولی این امکان وجود دارد که در برابر افراد مشخصی آسیب‌پذیری بیشتری داشته باشید، بنا به گذشته‌ی شما و رفتار طرف مقابل؛ پس خوب است احتیاط کنید.

زنگ خطر ۱: آیا گاهی مورد مهمی را از طرف مقابل پنهان می‌کنید تا چهارگانه‌ی "عشق، اعتبار، تایید، تحسین" را دریافت کنید؟

زنگ خطر ۲: آیا رفتارهای آزاردهنده (بی‌محلی، تحقیر، دست انداختن، ناسزا، ورود به حریم...) نشان می‌دهید ولی به نظرتان همچنان چهارگانه "عشق، اعتبار، تایید، تحسین" را دریافت می‌کنید؟

زنگ خطر ۳: آیا طرف مقابل همیشه با درخواست کمک می‌آید و کلی هندوانه زیر بغل شما می‌گذارد و اصرار دارد که چقدر تو خوبی؟

زنگ خطر ۴: آیا هنگام غرق بودن در تنهایی، بی‌کسی، درماندگی، سوگ، من خوب نیستم، سر و کله‌اش پیدا شد؟ 

پ.ن. جواب هر کدام از این زنگ خطرها بله است، رابطه نیازمند بازنگری است.

۵ حبه چیده شد. ۱۴

اربعه

می‌گفت زندگی چهار ربع دارد، پیشگیری، بحران، تشریفات و اتلاف. اگر می‌خواهی به سوی تعادل حرکت کنی یعنی هم بپذیری که قانون زندگی اینه که از هر بخش برایت پیش بیاید (بخواهی نخواهی بحران هست و پیش میاد، حتی اگر کل زندگی‌ات رو فکر کنی در پیشگیری طی کردی) و هم خودت برنامه را برای در برگرفتن هر چهارتا متعادل کنی که شامل اون‌هایی که ازش فراری هستی هم بشه، مثلا اتلاف، یعنی دقیقا اون چه که به نظر تو اتلاف است پای ثابت بولت ژورنالت بشه.

۴ حبه چیده شد. ۱۳

تشویق و تنبیه

هیچ وقت به این فکر کردید که نتیجه‌ی آموزش و پرورش مبتنی بر تشویق و تنبیه چیه؟ این‌که منبع انگیزه آدمیزاد رو از درونی به بیرونی تغییر می‌دهد، یعنی چی؟ تنبیه رو به خودتون واگذار می‌کنم ولی در تشویق همین بس که من آدمیزاد به صورت ذاتی مشتاق رشد و یادگیری هستم، مثل بچه کوچولویی که شوق راه رفتن دارد، حالا اگر هر بار راه رفت به‌اش شکلات بدهی یادش میره که ذاتاً دوست داشت راه بره و تا بهش شکلات ندهی راه نمیره، به این میگن تبدیل یه انگیزه درونی به بیرونی :-|

۸ حبه چیده شد. ۱۷

دومینو

حالا دارم گام به گام و عملی یاد می‌گیرم و تمرین می‌کنم که یک اتفاق، شامل سلسله‌ی به هم پیوسته‌ای از رویدادهای متوالی است (مشاهده)، که سر هر کدام یک عالمه فکر میاد تو ذهنم و من بنا به هر گذشته و حالی که دارم انتخاب می‌کنم کدوم فکر برایم بمونه و به دنبالش چه احساسی داشته باشم، همون تئوری انتخاب ویلیام گلاسر که می‌گفت شما افسرده نمیشی، افسردگی می‌کنی، شما هستی که اون احساس را انتخاب می‌کنی :)

و رویدادها شبیه مهره‌های یک دومینو پشت سر هم می‌ریزند و اونجایی که من کنترل دارم، تنها نقطه کنترل من، انتخاب فکرِ مرتبط با رویداد، در نتیجه احساس متناسب و برداشتن مهره دومینو است.

من در هر لحظه و هر حال می‌توانم اون کسی باشم که وقتی نوبت برمی‌گرده سمت من مهره را بردارم :)

به زبان گفتن ساده، به عمل درآوردن سخت، خیلی خیلی سخت...

۸ حبه چیده شد. ۹

هشتگ: اجتناب

‌‌‌‌خیلی از اوقات اگه نکته متفاوتی در ظاهر یک فرد می‌دیدم نگاهم رو می‌دزدیدم. تلاش می‌کردم زل نزنم یا زیر چشمی نگاه نکنم. که سوژه‌ی زل بودن، همیشه برای خودم معذب کننده بوده، به جایش به در و دیوار و آسمان و زمین نگاه می‌کردم. غافل از نگاه دردمند اون آدم که از منِ رهگذر، حداقل یک نگاه عادی طلب می‌کرد...
‌گذشت تا کتاب شگفتی را خواندم. آگوست ده ساله که به سبب بیماری مادرزادی چهره‌ای متفاوت دارد و اکنون بعد از چندین سال درس خواندن در خانه، قرار است به مدرسه برود. لحظه به لحظه آگوست را با تمام ترس‌ها، نگرانی‌ها و اجتناب‌ها همراهی کردم و دلداری دادم.
تا رسیدم به جایی که از سرزنش اطرافیان دست برداشتم، از نگاه دیگران آگوست را دیدم و از بیچارگی به راهبردی متفاوت رسیدم. ‌یاد گرفتم به چهره نابهنجارش فقط به دید یه ویژگی نگاه کنم، تلاش کردم نگاهم را ازش ندزدم (در نقطه اکسترمم زل زدن) و شگفتی آگوست را ببینم. 
‌کاری که می‌خوام هر لحظه زندگی انجام بدم، نگاه کنم قراره چی باشه که نیست، چطور ورای همه‌ی کاستی‌ها، کمبودها و مشکلات، شگفتی پنهان را پیدا کنم و به جای اجتناب، پاک کردن صورت مسئله و فرار، بپذیرم که کمی ایستادگی و تاب‌آوری مس وجود را طلا می‌کنه.

۷ حبه چیده شد. ۱۰

خشم، بخشش، عدالت

اولین‌بار که واژه عدالت ترمیمی به گوشم خورد، بعد از خواندن کتاب دردسرساز بود، کتابی مجذوب‌کننده درباره پسری که از دید جامعه بزهکار، آسیب دیده و مطرود بود. با رفتار نابهنجار که در دیوان عدالت سنتی امیدی به بازگشت او وجود ندارد. با جرمی که مثل داغ ننگ روی پیشانی‌اش چسبیده و خشمی که از آن رها نمی‌شود. "دایره بازرسی" و نگاه ترمیمی سرخ‌پوستی به کمک او و من خواننده می‌آید تا نشان دهد که چگونه با بخشش می‌تواند خشم را به بخشی از دایره زندگی تبدیل کند، دایره‌ای که هر نقطه‌اش می‌تواند شروع یا پایان باشد، انتخاب با شما است‌.

پ.ن. پاک‌کن و مرمت آثار باستانی

۲ حبه چیده شد. ۷

ستاره قطبی

غزال جان نصیری می‌گفت: آرزو مثل ستاره قطبی است، خواسته‌ها مثل فانوس دریایی، سوار قایق نیازها بشو به سمت ایستگاه بعدی*، فانوس دریایی بعدی، در حالی‌که چشمت به ستاره قطبی است که راه را گم نکنی.

حالا من هر چی می‌خواهم یک آرزوی بزرگ خلق کنم (می‌گفت اگر آرزو ندارید، خلق کنید) هی چک می‌کنم و می‌بینم که خواسته است، نکند تبدیل کردنش به آرزو برای کتمان مسئولیت باشد؟

* حتی این قدر مسیر را پله پله ترسیم کن که برسی به گام بعدی، همان قدری که head lamp جلوی پایت را روشن کرده است.

 

۴ حبه چیده شد. ۸
بعدی
۱ ۲ ۳ . . . ۷ ۸ ۹
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۵)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۹۸)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۲)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
ستاره
شب‌های روشن
خودم
شرح حال
مجید جان، دلبندم
ابر‌قهرمان
مشاهده
هزار و سیصد و چند
خوش به حال روزگار...
دکمه استاپ را فشار بده...
محبوب ترین نوشته ها
گاهی بیرون رو نگاه کن
لیلی، نام دیگر عشق است...
سهیم شدن
کوچولو بیا*
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
وخیم
ظاهر و باطن
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
مادر شوهر
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
فروردين ۱۴۰۰ ( ۷ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان