خداحافظ سوپرمن

یک روزهایی هم هست که برخلاف آنچه از خود قدیمی‌ات یادت هست و آنچه که بقیه از آدمی مثل تو انتظار دارند، به جای اضطراب و دلشوره و ...، انگار به جای اثبات این که "من از پس همه چی بر می‌آیم"، آگاهانه انتخاب کردی که بروی در یک خلاء بی‌انتها، بدون صدا، بدون نور، رها، غوطه‌ور و در یک شرایط "فقط روی چیزی که کنترل داری، متمرکز باش" :)

۶ حبه چیده شد. ۱۴

مزه

-"لیلی جان، چه غذایی رو دوست نداری؟"

بعد از کلی مکث: "غذای بی‌خوشمزه"

 

پ.ن. صابر همیشه میگه یاد گرفتن زبان جدید به شیوه زبان مادری، مثل یاد گرفتن یه pattern است، pattern اولیه را که یاد گرفتی، بعد جاهای مختلف جایگزین می‌کنی.

۸ حبه چیده شد. ۲۰

در حد کنکور

اول که گفتند اینجا نرخ قبولی آزمون تئوری رانندگی ۴۰ درصد است، پیش خودم گفتم خب یعنی چقدر می‌تونه پیچیده باشه؟ بی‌خیال، این اروپایی‌ها مثل ما از صبح تا شب درس تئوری نداشتند و برایشان سخت است! بعد که یک کتاب سیصد صفحه‌ای گرفتم (زهی تصور باطل که فکر کردم همین یک کتاب هست!) و تا آخرش خواندم و هر پنج آزمون ماک را رد شدم، فهمیدم یک جای کار می‌لنگد :-| چون متن کتاب را از روی Dutch برگردانده بودند به انگلیسی و بد ترجمه‌ای بود، فهمیدم هر انتشاراتی برای خودش یک کتاب داده بیرون و چندتا هستند، گفتم خب هنوز یک ماه مانده تا امتحان، کتاب پیشنهادی موسسه را خریدم و ۲۰۰ صفحه هم آن را خواندم، شرایطم از ردی پنج تا آزمون به چهار آزمون ارتقا یافت :-|

حقیقتا نگران شدم، پس بگو برای چی ۴۰ درصد قبولی دارد:-| یک app پیدا کردم و شروع کردم با آن تمرین و الان در میانه راه هستم و سه هفته وقت دارم با یک هفته تعطیلات پاییزی مدارس که لیلی خانه است و نرخ ابتلای هفت هزار نفر در روز کرونا که فکر کنم به زودی کل کشور را تعطیل کنند :( هفته‌ای پانصد نفر کجا و روزی هفت هزار نفر کجا...

مثلا یکی از بخش‌های سخت آزمون ۲۵ تا سئوال hazard اول کار است، هر کدام رو ۸ ثانیه وقت داری جواب بدهی که ترمز می‌گیری، پایت را از روی گاز بر می‌داری یا هیچی، و ۴۰ سئوال بعدی هم مثلا این نیست که یک تابلو باشد که تو بگو این چیه، یک نمونه سئوال این که: دو تا تابلو در عکس نشانت می‌دهد که مثلا یکی برای داخل شهر است، یکی جاده، بعد باید حساب کنی اختلاف ماکزیمم سرعت مجاز این دو تا چند است و دستی وارد کنی، مثلا اولی ۵۰ کیلومتر در ساعت، دومی ۸۰ و باید خودت وارد کنی ۳۰.

 

پ.ن. من آزمون تئوری ایران را سال ۸۱ دادم و در حد چند تا حق تقدم و چند تا تابلو بود، اگر اخیرا آزمون دادید، بیایید بگین ببینم چقدر پیچیده است؟ 

۸ حبه چیده شد. ۱۳

روبی جان

- لیلی جون، روبی* هم با خودت می‌بری حموم؟

- نه! روبی که آدم نیست عمو، عروسکه، آدم‌ها میرن حموم، عروسک‌ها میرن ماشین لباس‌شویی :)))

* عروسک روباه، عروسک خواب لیلی، هدیه‌ی عمه مریم برای لیلی جان وقتی هشت ماهه بود.

۴ حبه چیده شد. ۱۶

خط خطی

پاک کردم، دیوارها، میزها، کشوها، پارکت‌ها، لبه‌های تخت. از نقاشی‌ها، از رد خشک شده‌ی استیکرهای کریسمس قبل، از خاطره‌ها. با اسکاچ کشیدم از راست به چپ، از بالا به پایین، آن‌قدر که نوک انگشتانم از تماس با ماده‌ی شوینده سرخ شد و شانه‌هایم فریاد کشیدند که بس کن و من ادامه دادم. پاک کردم دیوارهای آخرین جایی که نقاشی‌ها هنوز مانده بودند، دیوار اتاق لیلی.

نقاشی‌ها؟ همان‌ها که پشت تلفن به این و آن غر زدم «خط خطی! این بچه همه دیوارها را خط خطی کرده» و یادم رفت، یادم رفت که همه‌جا به نقاشی‌هایش گفته بودم خط خطی، تا آن شب. آن شب که کلافه بودم که چرا دیگر نقاشی نمی‌کشد، مداد را پرت کرد که «من نقاشی بلد نیستم، خط خطی می‌کنم» :(

غصه خوردم، خودم را در آینه‌اش دیدم، و دیگر هیچ‌وقت به هیچ‌کس نگفتم خط خطی‌های دیوار خانه‌مان، برایش از خاطره‌هایم با نقاشی گفتم، از جادوی کاغذ و مدادرنگی، از آرزوی مدادرنگی ۳۶ رنگ، از جادوی خلق، از این که «من خیلی نقاشی کردن را دوست دارم» و نگاهم کرد یا نه، زیر لب گفت «ولی من یه کمی دوست دارم»

دیشب وقتی کنارش نشسته بودم برای خواندن داستان قبل خواب، دفتر نقاشی‌اش را آورد، با یک تیکه شکسته مداد شمعی «می‌خواهم نقاشی کنم» و بعد همه جا ترکیب درهمی از خط‌ها را می‌دیدم که پروانه‌ی زیبایی بود برایش، یک پروانه قرمز.

از کی آن‌قدر بزرگ شدم که دیگر پروانه‌ها را ندیدم؟

 

۱۰ حبه چیده شد. ۱۹

خُب برو بخواب :)

فکر می‌کردم مشکل ساعت آخر دوشنبه-پنج‌شنبه این است که لیست موضوعی برای نوشتن در وبلاگ ندارم، ولی الان که لیست را گذاشتم جلوی رویم و بالا و پایین می‌کنم و هیچی نمی‌توانم بنویسم می‌توانم به خودم دلداری بدهم که مشکل از خستگی است :) 

۷ حبه چیده شد. ۱۲

Silly

یک موقع‌هایی یاد کارتون‌های زمان بچگی خودم می‌افتم که همه مادرشان را یک جایی گم کرده بودند و بی‌پدر مادر در طرد و تنهایی و غصه بی‌پایان به سر می‌بردند، کمی برایم روشن می‌شود که گاهی بیفتم تو تله‌ی رهاشدگی :-|

چند روز پیش داشتم برای کریستین درددل می‌کردم که فلان قسمت Pocoyo جشن مردگان مکزیکی‌ها بود و وسط کار دیدم که همه با جمجمه می‌رقصیدند و کپ کردم :-| یا از آن بخش Peppa pig که هی تکرار می‌کند silly daddy هیچ خوشم نمی‌آید، مخصوصا که لیلی هم شروع کرده بود به silly mommy گفتن :-| گفت: خب ریشه‌ی آن pocoyo کجایی است؟ اسپانیایی؟ برای مکزیکی‌ها جشن مردگان جزو رسومه، زندگیه، بچه‌ها نقاب اسکلت می‌زنند و مثل کارتون coco میشینن به غذا خوردن با مرده‌ها و یادآوری خاطره‌ها، اون silly هم سر این که پپاپگ در اصل یه کارتون بریتیش است معنایش اونقدری که تو فکر می‌کنی احمق و خنگ و اینا نیست، معنایش stupid نیست اونورها، بیشتر به این معناست که daddy pig کارهایی میکنه که باباها نمی‌کنن، لیلی به تو هم گفته؟ چون تو هم کارهایی می‌کنی که مامان‌ها نمی‌کنند :-)))

خلاصه که هر مملکتی مطابق با آداب و رسوم و آینده‌ای که برای بچه‌های خودش می‌خواهد کارتون می‌سازد، این را سنجاق کنم گوشه‌ی ذهنم که چک کنم و شوکه نشوم...

۲ حبه چیده شد. ۱۴

حکاکی روی دیوار غار

چند روز قبل همه دیوارهای خانه را از نقاشی‌های لیلی شستم، گفتم اگر سر سیاه زمستان، قرار به تحویل خانه به صاحبخانه باشد، از همین چند روز آفتابی باقیمانده برای فرصت خشک شدن نم دیوار استفاده کنم. حالا لحظه‌ای را تصور کنید که از اتاق خواب برگشتم توی هال، با شانه‌های دردناک، پوست دست رفته و سردرد، بعد از دو روز ساییدن دیوارها با اسکاچ و سیف و می‌بینم که لیلی انبردست به دست در حال کندن دیوار است :-| یعنی دنیا پیش چشمانم سیاه شد! "یعنی این بچه نمی‌فهمد که من این قدر همه جا را سابیدم، حالا می‌خواهد دیوارها را بکند؟!"

خلاصه مثل فرشته عذاب نازل شدم بالای سرش که "انبردست را بده من، همین حالا!" بعد هم گریه و جیغ و "نمیدم و برو" و ... آخر شب، قبل خواب وسط قصه و بازی دو تا سناریو رو کرد، اول این که می‌خواسته بقایای محو نقاشی‌هایش را با انبردست از روی دیوار در بیاره، دوم این‌که این دفعه طوری بکشد که دیگر پاک نشه :( عزیز دلم :(

۷ حبه چیده شد. ۱۱
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۱)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۹۶)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۷۹)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
دنیا از دریچه چشم مادر
طاقت بیار رفیق :)
خستگی شده یه عادت :)
گاهی بیرون رو نگاه کن
پودر برف
سهیم شدن
اشکال نداره هیچی*
سوپاپ اطمینان
مراقبه فعال
باریک تاریک
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
سهیم شدن
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
حضور
خواهرانه :-)
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
مادر شوهر
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
شهاب الدین*
تاریخچه نوشته ها
اسفند ۱۳۹۹ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان