بی کلید در* :-)

این یک نوشته‌ی خارج برنامه است :)


خارج برنامه از دو جهت، یک این که این وبلاگ همیشه دوشنبه-پنجشنبه ها به روز می شود، بر مبنای یک سنت دیرین و وفاداری دو سه سال اخیر من به آن :) دو این که معمولاً جمعه ها قول نمی دهم به قرار یا مهمانی های دوستانه، چون فقط همین جمعه مانده برای کارهای دو نفره‌مان :) برای صبحانه‌های خوشمزه، نهارهای هیجان انگیز، فیلم دیدن‌های لمیده جلوی تلویزیون، سینما رفتن‌های ساندویچی، پختن کیک و نان شیرینی و کمپوت های من در آوردی، ... و زندگی :)

با این حال دلم نمی آید برایتان از دورهمی هولدن نگویم، چه این که دوشنبه دور است و دیر می‌شود و چه آن که، از دیشب همه نوشته اند کوتاه و بلند :)


مثل آدم‌هایی که بدنشان سودا-زدایی** شده و هیچ گونه استرسی ندارند با ‌Google Maps چک کردم تا پارک لاله چقدر راه است و اعلام کرد حداکثر 16 دقیقه و یک مسیر خوبی نشان داد از پشت خیابان باقرخان که غلغلک شدم امتحان کنم و ساعت دو و نیم راه افتادم برای قرار ساعت 3 و زمانی که در کوچه‌های تنگ و تاریک و بعضاً بن بست و یکطرفه به این طرف و یک طرفه به آن طرف نزدیک بیمارستان امام گیر افتاده بودم، فکر کردم سودا-زدایی بیش از حد هم خوب نیست :-|

از کی من این قدر بی خیال بوده ام؟ :-)))


در حالی که تصمیم گرفته بودم برگردم و یک جایی بَرِ امیرآباد آلبالو خانوم را بچپانم و دوان دوان برسم سر قرار، دیدم هدی زنگ می زند :-| (شایان ذکر است که هدی همکار من در شرکتی است که کار می کنم و چون شنبه launch پروژه است، گفتم حتماً گیر افتاده اند که زنگ زده اند و یا مصیبت، عصر جمعه :-|) 


گوشی را که برداشتم، دیدم هدی کجا بود :-)))) هولدن است :-| (Hoda vs. Holden) و می گوید کجایید شما؟! همه آمده اند :-| در نتیجه در اولین جای پارک پیدا شده نزدیک خیابان فاطمی ماشین را چپانده و دوان دوان خودم را رساندم به محل قرار :)


جولیک: بدتر از خودم پسر طور (والا با اون کلاه سوییشرت‌هاشون)، بدون کلاه و عینک دودی در هنگام خندیدن و صحبت کردن به شدت ناز و شبیه نیکی کریمی، درست کننده دو سطر از روبیک در همه حال، عاشق گربه، آرام و حرف نزننده، در حالی که تمام تلاش های من برای انتقال او از silent به ویبره با شکست رو به رو شد :)

یا فاطمه زهرا: بدون تیپ داعشی، با چادری عربی طور که اسمش را گفت ولی یادم نیست، مهربان، از لاک جیغ تا خدا :-)

هولدن: قدبلند، لاغر، شوخ، به شدت برون گرا (برای مخاطب بودن به یک حاضر جواب زبده، در حد صابر نیاز بود :-) )

نارخاتون: ناز، ملوس، خوش برخورد، Lady in Red، گریزان از گربه، با این آدم می توانستم سه ساعت درباره بخش‌های مختلف بیمارستان (می دانید که سلامت در خانه پدری من بحث روز است) حرف بزنم بدون وقفه :-)

صبا: من را یاد یکی از دوستانم می انداخت، مهربان، مراقب بقیه، دلسوز، مطالعات خاورمیانه و شمال آفریقا، 16 آذر

دخترک: خانم دکتر، مشاور، کوی، خیلی جدی و متشخص :-) با تشخیص مشکوک بودن بچه‌ای که فحش نمی داند به پایین بودن ضریب هوشی :-)

دکتر میم: فکر کردم سید علی است :-|

یادگار: نظر خاصی ندارم، فقط هنوز اسیر اسم وبلاگش هستم موقع معرفی، می گفت یادگار 90، 10، 19 :-))))) و من فکر می کردم چطور یادم بماند :-|

سید علی موز ماهی: تریپ روشنفکر براندازنده نظام، با همه مشخصه های سیگار، شال گردن و ... صحبت کننده درباره محمدعلی رامین آن قدر صمیمانه که همه فکر کردند طرف اسمش رامین است و آشنای سید علی است :-)

خورشید: بی وبلاگ ترین کامنت گذارنده ثابت وبلاگ هولدن :) ناز، دختربچه، دبیرستانی طور، دوست داشتنی، معمار

مهرداد ارسنجانی: کامارو :-|



* در راستای بحثی که در گرفت درباره تلفظ درست کتاب کلیدر در دورهمی هولدن، صابر به عنوان یک کُرد اصیل و عاشق راستین محمود دولت‌آبادی، کلیدِ دَر را با خودش نبرده است :-| من ساعت 9 برمیگردم و نمی دانم اگر زودتر برسد بدون کلید چه می کند...


** در راستای ارادت صمیمانه و قلبی من به طب سنتی، و بعد از تاثیرات بی نظیر زالو در درمان یک شبه‌ی سینوزیت مزمن من، با یک طبیب حاذق ملاقات نمودیم برای تشخیص مزاج و فرمودند شما خیلی مضطربی و بدنت باید سودازدایی شود، بفرمایید حجامت ساقین :-| در همین راستا فردای حجامت ساقین و با خروج سودا از بدن (مونا الان میاد منو می کشه) :-)))))))))) ما را پای در زمین نبود از شدت بی خیالی و سرخوشی... اوصیکم باالطبا السنتی :-)



پ.ن. دوست دارم یک آشنا، یلدا، آقاگل، مترسک، نگار، توکا، فاطمه. ح، علی.ف، جودی ابوت، لافکادیو، ری را، بای پولار، گربه بنفش، جادوگر آئورا، Ella، ندآ، Siftal، خانم فـــــ، a. mnd و بهار پاتریکیان (و اون یکی بهار کرمانی که هی اسمش وبلاگش را عوض می کند) را ببینم از نزدیکِ نزدیکِ نزدیک :)


۱۶
عزیزمممم
منم خیلی دوس دارم شما رو ببینم از نزدیک :آیکون لپ گلی
ولی فککنم خجالتی و اینا باشم هی :))

آخ جون :-) همه همون یک تم خجالتی زیر پوستی داریم :-)))

کلیدِ در :) اتفاقا بسیاری از اوقات و آخرین بارش همین دیشب به عنوان متخصص دولت آبادی مورد این سوال قرار گرفتم که تلفظ درست کلیدر چیست؟ و خب پاسخی درست در لفظ فارسی وجود دارد و پاسخی هم بر مبنای ترانه های کردی (کرمانجی) که اسم کلیدر را میبرند برای خودم دارم :)
از بس با دیدن کلیدر چشمام برق میزنه دیگه راجع به اصل متن و دورهمی هیچی نگفتم. چون ابراز حسودی هامو قبلا کردم. همیشه خوش باشید 

آخ جون یک متخصص دولت آبادی پیدا کردم، چطوری تلفظ می کنی افرا جون؟ خود دولت آبادی در مصاحبه با بی بی سی همین کِلیدَر میگه، ولی می دونم که تلفظ اصلی اش پیچیده تر است :)

۱۸ آبان ۲۱:۱۵ مونا حاجی مومنی
همین که اینهمه کار رو به انجام میرسونی مدیریت زمانت عالیه، جواب کامنت و ایمیل طولانی (که خیلی هم بدجنس و نفسگیره:) )  ارزونی مون! والا! :* از بس که تو اون بیست دقیقه بعد کلاس نمیشه حرف زد درست حسابی.

نه می خواهم ایمیل بزنم، توی برنامه ام هست ولی نمیرسم بهش :-(

۱۸ آبان ۱۸:۳۶ פـریـر ...
قربان شما...دوستان به جای ما ^_^

:) عزیزی

۱۸ آبان ۱۱:۰۷ yalda shirazi
سمینار؟؟؟ من؟؟؟ شیب؟؟؟

آره دیگه، تو، سمینار، تهران :)))))

۱۷ آبان ۲۳:۱۱ فاطمه ...
شما مهربونی ماهی :) 
ان شاالله که سلامتید :)

ممنونم فاطمه جونم :)

۱۷ آبان ۱۶:۵۲ هولدن کالفیلد
کامنتها رو یه وقت جواب ندی ها :/

هوووووووووووووووووف.... تمام شد همه رو جواب دادم بالاخره :) حالا دو روز طول می کشه برم برا ملت کامنت بذارم :-| 


متاسفانه روزهای لانچ پروژه است، یک عالمه فشردگی زمانی داریم :(

۱۷ آبان ۱۲:۵۷ امیر بهزادپور
دور همی های وبلاگی خیلی عالی هستن، ولی حیف که خیلیها این امکان براشون نیست..

آره واقعاً حیف...

۱۶ آبان ۲۱:۴۶ خانم فـــــ
هعععع منو چرا کسی دعوت نکرد؟
:دی

تهران بودی تو؟ آخه دورهمی وبلاگ هولدن بود، نمی دونستم خواننده وبلاگش هستی یا نه، چون دعوتی نبود، باید اعلام آمادگی می کردی :)

۱۶ آبان ۲۰:۱۵ مونا حاجی مومنی
پست ویژه بدعادتمون نکنه :)) کلیدِ در! 
ایشالا همیشه به دور همی پریسا جان مهربانم :*

عزیزمی مونا جونم، ای که می خواستم یک ایمیلی طولانی طولانی طولانی برایت بفرستم وقت نشد :-| آخر شاهکارم اینه که در آخرین ساعات دوشنبه جواب کامنت مردم را بدهم :-|||

۱۶ آبان ۱۷:۱۳ Lady cyan ※※
:)))
به به چه دیدار خوبی بوده!
واقعا خیلی متاسف شدم که تهران نبودم اون موقع

جایت خالی بود خیلی :):*

۱۶ آبان ۱۶:۴۹ علی موسوی
بنظرم خانم جولیک شبیه جوونی های باران کوثری هم بود :)

موقع حرف زدن شبیه نیکی کریمی نبود؟ ولی الان که خوب فکر می کنم یه شباهت هایی به جوونی های باران کوثری هم داشت :)

۱۶ آبان ۱۵:۵۳ یحیی پروین
این هولدن کیه همه جا هست؟؟؟

اون که زبل خان است :)))))))))))

۱۶ آبان ۱۳:۲۰ یک آشنا
سلام پریسا جان ، میبینم که خوش گذشته ، و خوشحالم ، ولی برام جالبه که پای ثابت این جور پست ها حضرت هولدن هستن ف بهشون تبریک میگم :)
تقریبا میشه به اتفاقی که واقعا افتاده نزدید شد ، وقتی چند پست از این دست رو میخونم ، هم پست شما ، جولیک و باقی دوستان :)))
+ خیلی لطف دارید ، من هم مشتاق دیدار دوستان هستم خیلی زیاد ولی سخت خودم رو در موردش کنترل میکنم :/

می دونی آشنا جانم نکته این بود که همه کسانی که در آن دورهمی بودند بلدند چطور بنویسند، ولی به غیر از هولدن و نارخاتون و کمی تا قسمتی دکتر میم هیچ کدام بلد نبودیم خوب حرف بزنیم که یخ جمع بشکند :))))))


برای همین نوشته هایمان از آن روز خیلی دوست داشتنی شده، هر چند اون روز همه مان یخ بودیم :دی
خب چرا کنترل می کنی؟ :*

۱۶ آبان ۱۳:۰۶ دخترک ...
من کجام جدی و متشخصه :) غریبی میکردم خب یه کم :)) این پس زیمنه وبت هم بسیار خوشگله. کلا من بسیاررررررررررررررررررررررررر زیاد ازت خوشم اومد. موندنی شدی توی ذهنم و امیدوارم باز ببینمت
اگه وقتم بذاره حتما میخونمت من بعد

با غریبی و بی غریبی متشخصی خانوم دکتر :)

من هم خیلی دوستت داشتم عزیز دلم :*

من هم تو لیست هستم؟
راستش من هم خیلی دوست دارم ببینمت پریسا :)

بله بله بله که تو لیست بودی :)

دل به دل راه داره دیگه :) :*

یاد قرار خودمان افتادم. عصر یک روز نمی‌دونم چی چی؛ هتل هویزه!
چه خوب که شما هنوز تو متن هستید. من که به حاشیه رفتم. یا بهتر بگم رانده شدم! :دی!

آره یادش بخیر، خوبی اون دورهمی این بود که ما همه مون همدیگه رو می شناختیم :) تو این دورهمی من بچه ها را نمی شناختم فقط سه چهار تاشون آشنا بودن، ولی خب این هم هوای خودش را داشت، دوست جدید پیدا کردم :)


بچه های بلاگفا همه رفتن اینستاگرام، هیچ کس دیگه وبلاگ ننوشت، دیدم ولی که آپدیت کردین، آدرس رو درست کردم :)

تو بلاگر محبوب منی و منم تا حالا هر کی بلاگر محبوبم بوده به دیدنش نایل اومدم :دی
ایشششششالا به دیدار تو هم نایل بیایم :)) [آیکون به حق پنش تن :دی ]

عزیزمی توکا جونم :* ایشالا، ایشالا :*

نکنید با روحیات من! :دی 
پست های دورهمی رو میخونم و هی لعنت میفرستم بر این موضوع که "هر چی امکاناته مال تهرانه!" :دییی البته که ربطی نداره ولی خب :/ 

[شکلک دست زیر چونه در حال تفکر!] "اتوبوس بگیرم واسه همه‌ ی بلاگستان،جمعه بیارم‌ـشون اصفهان؛دورهمی! به صرف بستنی سنتی میدان نقش جهان!" :/

:))

چه پیشنهاد خوبی علی :) من عاشق نقش جهانم :) درس هاتو خوب بخون دانشگاه بیا تهران :)

۱۵ آبان ۲۳:۵۴ بیست و دو
از لاک جیغ تا خدا:دی
منم دوست داشتم تو رو ببینم...
درباره اون بچگونه حرف زدنت چرا توضیح ندادی؟:)))

واقعاً از لاک جیغ تا خدا بود ها :) سرنوشتش خیلی تاثیرگذار بود :)

آره من هم دوست دارم ببینمت :)

بچگانه حرف زدن هم از کشفیات هولدن بود، من هیچ وقت خودم توجه نکرده بودم که موقع خداحافظی چقدر میرم در قالب کودک :-| البته الان ها که دچار خودآگاهی شدم، باز کنترلش راحت تره :)

من از حسادت دارم می ترکم :|

عزیزمی ندا جون :) ایشالا یه قراری باشه بیایی

۱۵ آبان ۲۲:۰۴ هولدن کالفیلد
چرا در توصیفات من خفن و باحال و خفن و باحال و خفن و باحال رو ننوشتی؟ :|
:دی

چون در توصیفت نمی گنجید :))))

۱۵ آبان ۲۱:۴۸ פـریـر ...
به به! خوشی هاتون مستدام! چه خوب بوده این دورهمی ^_^

بله بله حریر جانم، جای شما خالی :)

۱۵ آبان ۲۰:۰۱ gandom baanoo
چه خوووب بود این متن!!
به عنوان اولین کامنت! ^___^

من یه عالمه به همه‌تون حسودیم شد!!!

به عنوان اولین کامنت خوش اومدی گندم بانو جانم :*


ایشالا یه قراری باشه همه تون باشین :)

سلام
چه جالب که من دقت نکرده بودم شما چه روزایی آپ میکنی
و چه خوشحالم که به طب سنتی گرویدین
و خوشحال تر میشم که سری به تفاوت های طب اسلامی و طب سنتی بزنید و با طب اسلامی هم آشنا بشید

من عکسای صورتک دار دور همی تون رو که توی وبلاگ جناب هولدن دیدم بسی غبطه خوردم که ای کاش بودم و پریسای مهربان رو می دیدم

عزیزم :)


نمی دونستم فرق می کنند با هم، برم سرچ کنم :)

۱۵ آبان ۱۹:۲۵ yalda shirazi
من دیده نخواهم شد!!! یو ها ها ها ها!!!
(فقط دوست دارم دو سه نفر از بلاگ رو ببینم. یکیش شما، اون بقیه هم بماند!)

:) یه سمیناری چیزی جور کن یه سفر بیا تهران یلدا :))))

۱۵ آبان ۱۹:۱۲ نار خاتون
@جولیک: نه...نشر افق از آنجا که مکانی ویژه ست برایمان و مشتری ویژه تشریف داریم(!) سپرده بودن متناسب با من موزیک پخش کنه:دی

:دی از دست شما دو تا :)

۱۵ آبان ۱۸:۱۷ خور شید
اون برانداز نظام خیییلی خوب بود.

دختربچه:)
من معمولا وقتی بهم میگن دختربچه نمی خندم.. ولی.. 
دختر بچه :)


شما خیلی خوبین پریساا.. خییلی
خانوم و مهربون و گرم و صمیمی..
خیلی خوشحال شدم من.

+من هم خیلی مشتاق دیدار آقاگل و مترسک عزیز هستم.

:) دختربچه گل گل منی تو :) خیلی دوستت داشتم :)

۱۵ آبان ۱۸:۱۶ پـامـ ـوک
چقدر جالبه که هر وبلاگی که میریم دورهمی ها رو میخونیم کاملا سبک و سیاق خودشو داره. این زاویه دید ها خیلی جالبه.
:)
سلام :)

سلام :)


آره خودم هم هی رفتم ببینم بقیه چی گفتن :)

۱۵ آبان ۱۷:۳۵ ♫ شباهنگ
یه اعترافی بکنم نمی‌زنی منو؟
چند وقته وبتو می‌خونم
ولی اعتراف می‌کنم تصورم از حبه‌ی انگور یه موجود زیرِ 18 سال بود
کلاً بنیان فکریم به هم ریخت

:)))))))))))) خیلی شاده اینجا؟ :)))


رنگ قالب گل گلی صورتی، اسم وبلاگ حبه انگور، دیگه چرا آدم باید فکر کنه طرف 33 سالشه :))))))))))))))

۱۵ آبان ۱۷:۰۱ نویسنده ....
آقاااا لیدی این  رد و نیکی کرمی رو شدید موافقم:دی
به چه چیزایی دقت کرده بودید،منم دیده بودما ولی نمی تونستم دقیقا توضیح بدم چی هستن.هر کسی از یک زاویه ماجرا رو تعریف کرده خیلی خوب شده:))
و اینکه محبت دارید بانو بزرگوارید:)

:) عزیزی :)

۱۵ آبان ۱۶:۳۸ بانوچـ ـه
در مورد درمان سینوزیت میشه بیشتر بگی؟ :(

همیشه دورهمی طور و خوش عزیزم :)

پاسخم برای آقاگل رو بخون عزیزم :)


ممنونم ازت :) ایشالا این دفعه شما هم باشید :)

۱۵ آبان ۱۶:۳۰ آقاگل ‌‌‌‌
اول اعتراف کنم تا حالا دقت نکرده بودم وبلاگتون کی به کی به روز میشه:دی
اینجور که بر میاد و همه هم نوشتین دور همی خوبی بوده. و خوش گذشته البته کمی هم  سرما بوده :))
.
جدن سینوزیت رو با زالو درمانی میشه درمان کرد؟ میشه بیشتر و بهتر توضیح بدین؟ 
.
.
دل به دل راه داره وبلاگ هم به وبلاگ. ما هم دوست داریم یکبار از نزدیک نزدیک شخصیت های وبلاگی رو و بخصوص شما رو ملاقات کنیم :))

ایشالا قسمت بشه :)


خب برای سینوزیت و زالودرمانی یک کمی احتیاط واجب است، مثلاً مزاج زالو سرد و تر است و اگر بیش از اندازه در ناحیه سر استفاده بشه ممکن است سبب سکته بشه :-|

من این رو نمی دونستم، بعداً فهمیدم، گرچه مزاج من گرم و خشک است و فکر نکنم مشکلی پیش می اومد.

برای من 8 تا زالو انداختند، سه تا روی گونه راست، سه تا گونه چپ و دو تا روی پیشانی، جای زخم بعد از حدود دو هفته کامل از بین رفت. ولی طرف باید بداند کجا بیاندازد و قبلش حتماً با یک متخصص مشورت بشه

من پیش یک آشنایی رفتم و گفتم برای سینوزیت زالو میخوام، اون هم حرفم را گوش کرد، ولی اونهایی که وارد هستند حرف شما را گوش نمی کنند و خودشان میگن که چی مناسب مزاج شماست :)

۱۵ آبان ۱۶:۲۵ یا فاطمة الزهراء
داعشی طور :)) 
خدا رو شکر که نبودم همه اش نگران بودم داعشی به نظر بیام :)) 
اسم چادرم جلابیب بود عزیزم :) 
منم عاشق طب سنتیم مزاجم دمویم :) 

آههههه راست میگی جلابیب :)


بهت میاد دموی باشی، همون قدر خوش اخلاق و مهربون، من صفراوی هستم، خوش بختم با یک عالمه غلبه سودا و بلغم :-|

۱۵ آبان ۱۶:۰۵ جولـ ـیک
@نارخاتون: من بعدش رفتم افق و اونجا داشت لیدی این رد پخش میشد:)) تصادف آیا؟!

@پریسا: سرد بود خواهرم سررررد! تازه من کلاه آفتابی هم آورده بودم جهت مقابله با نور که اونو سرم نکردم:-"
و...من کجام شبیه نیکی کریمیه :))

کپی نیکی کریمی هستی :) یعنی وقتی که حرف می زنی یا می خندی، عین نیکی کریمی میشی :-)

۱۵ آبان ۱۶:۰۴ فیشـ ـنویس
سلام
متن خوبی بود

صابر و کلید در را خوب چفت کردین به متن :)

+شماره آن طبیب حاذق را بدهید اگر

ممنونم :)


دکتر خیراندیش یا دکتر زنده دل برای مشکلات خیلی پیچیده و خاص عالی هستند، ولی برای مشکلات معمولی مثل سینوزیت و این حرف ها، در نزدیکی خانه ما یک مرکز آموزشی درمانی طب سنتی باز شده به اسم صبح امید

http://www.sobhe-omid.com/fa/about

که مثلا خانم دکتر مکبری یا آقای دکتر شریفی از برجستگان هستند، ولی بقیه هم خوبند، من رفتم پیش آقای دکتر کریمی و راضی بودم :)

۱۵ آبان ۱۵:۵۹ نار خاتون
لیدی این رد...عاشششق این شدما:)
بانو فاطمه ح در جوار ایشون اصن به موضوع فک نمیکنی همینجوری ذوق و حرف تراوش میکنه:))

اولین چیزی که در ذهنم نشست این بود، لیدی ای رد :)

خیلی نازی نارخاتون :)

۱۵ آبان ۱۵:۵۶ فاطمه .ح
من جدا دوست دارم ببینمت ولی هی فکر می کنم با این اختلاف سنیمون چه موضوعِ مشترکی برای بحث می تونیم داسته باشیم :|

:) عزیز دلمی، شاید هم حق با تو باشه :)

۱۵ آبان ۱۵:۵۰ بای پولار
تهران بیام حتما می‌بینمتون.
که خیلی هم خوشحال می‌شم از این ملاقات :)

:) بسی باعث خوشوقتی است :) ممنونم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۴)
زندگی بهتر (۵۶)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۷)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۵)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک یاری :-)
لاله
بدخوابی :-(
لباس بچه :)
جان پناه
مهر مادری...
تو لیلی شو* :)
مهلا و لیلی*
شاخک :-|
شیرخوارگی :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
اشک و لبخند
توقع
خطای شناختی :-|
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان