مرخصی پایان سال :-|

از مرخصی‌های امسال صابر نزدیک به همه‌اش مانده :-| توانسته با کلی چانه زدن، دو هفته‌اش را زنده کنه و در نتیجه تا 14 اسفند در خدمت خانه و خانواده است...

البته مرخصی واقعاً خوب و لذت بخش است، و نمی‌خواهم بدجنس باشم، ولی اگر شما آدمی هستید که پروژه‌هایتان را در خانه انجام می‌دهید، احتمالاً این که یک نفر، دو هفته (دقیقاً در روزهای شلوغ پایان سال که باید همه کارها تحویل داده بشوند) کنار گوش شما هی در مرخصی طی کند، خیلی جذاب نیست :-|


مخصوصاً این که من کلاً آدم بدغذای بی‌اشتهایی هستم و خیلی که هنر کرده باشم، از هفته چهاردهم به بعد، روی ریتم افزایش وزن هفته‌ای 0.5 کیلو وفادار مانده‌ام که حد نرمال برای مادر و بچه است. 


حالا مشکل کجاست؟ این که صابر خیلی خوش غذا و همیشه گرسنه است :-| و این سئوال محبوب همیشگی‌اش هست: پریسا حالا چی بخوریم؟  :-)))))


این یعنی انتظار می رود که در پایان این دو هفته تبدیل بشوم به یک توپولوی گرد قلقلی :-)))))

۲۱ حبه چیده شد. ۱۵

زمان بندی :-|

و یک نوع زمان بندی محبوب رؤسا وجود داره که فارغ از هر نوع قول و قراری که قبلش با هم گذاشته باشید و توافق هایی که کردید، در یکی از دو دسته زیر جا می گیرد:

۱- هر چه زودتر، بهتر :-|

۲- تماس در آخرین ساعت مرسوم اداری روز برای محول کردن کاری که باید تا فردا صبحش آماده باشه :-|

۱۵ حبه چیده شد. ۱۷
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۱)
خوشنویسی، تذهیب (۱۳)
کار، iOS، اندروید (۲۳)
زندگی بهتر (۴۹)
یاد ایام (۲۴)
مهلا (۱۰)
صابرانه (۳۳)
از این روزها (۴۰)
یک سال بدون... (۸)
خانه دوست کجاست؟ (۱۱)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۸)
نی‌نی گولو، لیلی (۷)
آخرین نوشته ها
مرخصی پایان سال :-|
زمان بندی :-|
یکی بود، یکی نبود
نی نیِ مهلا :*
توقع
سوسیس بندری :-)
آشپز که دو تا شد...
آواتار طور
چلغوز امروزی
لیلی، نام دیگر عشق است...
محبوب ترین نوشته ها
مادرانگی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
توقع
خطای شناختی :-|
حیوان ناطق
اشک و لبخند
فوبیا :-|
دعا
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
مادر شوهر
لیلی، نام دیگر عشق است...
یک عالمه یک*
با رویای خودت زندگی کن!
آشپز که دو تا شد...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
بی کلید در* :-)
شهاب الدین*
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
حیوان ناطق
مادرانگی :)
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقا گل ملت
بای پولار
وایسورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سالمون
سیناپس های نارنجی
کافه کاغذی (ری را)
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
افرا
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان