دانگی‌شو!

یعنی این‌که میگن مادر بهتر از هر کس دیگری زبان بچه‌اش رو می‌فهمه فریبی بیش نیست :دی بامزه‌ترین خاطره مربوط به دانگی‌شو (dangi-sho) است، این دختر ما هر چند وقت یه‌ باری می‌گفت دانگی‌شو، مثلا رفت و مثل دانگی‌شو زد، دانگی‌شو رو بلند کرد... یکبار وسط خیابان یه مجسمه‌ای رو نشان داد که شبیه هیچی نبود و بلند گفت: مامان! مامان! دانگی‌شو :-|

خلاصه من خیلی ذهنم درگیر این دانگی‌شو بود تا یکبار رفته بودیم بخش کودک کتابخانه و همین‌طور وسط یکی از عکس‌ها یک دایناسور نشان داد و گفت: "اااا دانگی‌شو!" من هم دو زاری‌ام کج، گفتم: "آها مامان آره اینم دانگی‌شو است"، دست بر قضا صفحه پر بود از دایناسور... هی ذوق کرد و خندید که "چقدر دانگی‌شو"... که یه هو اون وسط ارتباط کلمه با تصویر در مغزم برقرار شد! اوه! دانگی‌شو... دایناسور، دایناسور

بهش گفتم: "مامان منظورت دایناسور است؟" گفت: "بله مثل جرج و دانگی‌شو" :دی 

پ.ن. شرمنده محبت همگی که از دوشنبه پاسخ ندادم، حال لیلی از یکشنبه تا امروز صبح تقریبا ثابت بود، مشکلات گوارشی، سرفه و آبریزش بینی، گاهی کمی تب، ولی به طور معجزه آسایی از نه ده صبح امروز بهتر شده :) 

۱ حبه چیده شد. ۵

دیگه تماس نگیر!

به جرات اولین برخورد جدی من با سیستم درمان اینجا، چند روز اخیر بود، لیلی با علائم ترکیبی اسهال-استفراغ در ظهر جمعه و تب ۳۹.۵ ساعت ۴ عصر، من را واداشت که به GP مورد نظر زنگ بزنم برای کسب تکلیف. نتیجه؟ چرا با بخش Emergency  تماس گرفتید خانم؟* :-| آیا به نظر شما یه کودک ۲.۵ ساله با تب ۳۹.۵ که جلوی چشم مادرش قرص جویدنی استامینوفن (البته اینجا بهش میگن پاراستامول) را بالا میاره، موقعیت اورژانسی محسوب نمیشه؟

بماند که جمعه شب و شنبه را چطور سر کردیم، از صبح دیروز، تب کامل قطع و عصر دیروز علائم سرماخوردگی شامل آبریزش بینی و کمی سرفه نمایان شد و امروز ادامه داشت. امروز از سر ساعت ۸ زنگ می‌زدم به GP و هر بار می‌گفت یازده نفر جلوی شما هستند، دوازده نفر جلوی شما هستند... در نهایت گفتم بهتره از ساعت ۱۱ رد نشه، از ساعت ۱۱ تلفن را قطع نکردم تا بعد یک ربع نوبت شد و دستیار دکتر تلفن را برداشت! صلوات بفرست :) شرایط را برایش توضیح دادم و پرسیدم که نگران سرفه هستم و وقت معاینه می‌خواهم چون فردا می‌خواهم ببرمش playgroup برای اولین بار و نگران این هستم که مسری باشه، فکر می‌کنی چی گفت؟ خانم تو این فصل همه سرماخوردند و بچه رو ببر اوکیه :-| و دفعه بعد اگه دو هفته سرفه‌اش ادامه پیدا کرد یا تب بالای ۳۹.۵ داشت زنگ بزن :-|

الان من خیلی به سیستم درمان ایران عادت کردم یا اینا خیلی بی خیالند؟ یک عدد پزشک پاسخگو باشه :)

 

* فکر می‌کنید چرا با emergency تماس گرفته بودم؟ چون شماره دکتر می‌گفت که برای تعیین وقت بین ساعت ۸ تا ۱۱ صبح زنگ بزنید و من ساعت ۴ روزی که فردا و پس‌فردا عملاً همگی تعطیل هستند، چه باید می‌کردم؟

۱۱ حبه چیده شد. ۸
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۴)
زندگی بهتر (۷۵)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۲)
صابرانه (۴۴)
از این روزها (۱۳۸)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۷۹)
کتابخوانی (۴)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۴۴)
آخرین نوشته ها
دانگی‌شو!
دیگه تماس نگیر!
نقطه عطف
چلچراغ
زمزمه‌...
سوگواری
چاه عمیق هیچ‌کس
تیک تنهای خاکستری
زندان مجازی
هویت
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
سوگواری
شوک دمایی
خواهرانه :-)
یازده ضربدر سه
حضور
لیلی، جانِ مامان
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
مادر شوهر
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
پسر یا دختر! مسئله این است...
کوچولو بیا*
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
شهاب الدین*
تاریخچه نوشته ها
آذر ۱۳۹۸ ( ۵ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان