قربون چشم بادومی

جگرگوشه تازه بیدار شده، ازش می‌پرسم می‌خواهی بریم اتاقت با هم بازی کنیم؟ میگه نه الان ساعت ددر است (در مقابل ساعت بازی مامان و لیلی)! میگم: بریم پشت خونه توپ بازی؟ شن بازی هم میشه کرد، هاپو‌ها هم میان بدو بدو. میگه: شن بازی؟ آره، بریم دریا! 

حالا بیا و درستش کن :دی 

 

۲ حبه چیده شد. ۴

دلتنگی

ماه می‌گوید حسین، با آه می‌گوید حسین

آیه آیه حضرت الله می‌گوید حسین

جای ما آن‌جا خالی...

۵ حبه چیده شد. ۱۸

حضور

اول فکر می‌کردم اوج تجربه مشترک نماز خواندن من با لیلی این است که مُهر را بردارد و خنده‌کنان بدود آن طرف اتاق و یک جاهایی قایم کند که روی انگشت شست بروی سجده :دی بعد دیدم که نه! می‌تونه کل سجاده و گیره چادر و خود چادر هم بردارد و با خودش ببرد، گاهی این وسط‌ها همراهِ من یه پارچه‌ای، پیراهنی هم می‌انداخت سرش و قامت می‌بست و سجده می‌رفت، این‌که بروم سجده و روی کولم سوار بشه هم که دیگه نیازی نیست اشاره کنم :دی

امروز اما درخواست همراهی تک تک لحظات داشت از وضو تا این‌که اومد زیر چادر و با هم رفتیم رکوع و سجود و ... یعنی از بیرون اگه کسی نگاه می‌کرد می‌دید یه کوچولویی زیر چادر هست که وسطش میره سجده و با خودش نصف چادر هم می‌بره و مادرش نمی‌دونه چطوری بلند بشه و برای بار دوم بره سجده :دی آخرش هم با هم دست دادیم به سبک قبول باشه :) و زل زد به چشم‌هایم و گفت: دوباره! دوباره!

دیدین میگن بهشت زیر پای مادران است؟ علتش اینه که بچه هی درخواست نماز خوندن می‌کنه :دی

 

۱۰ حبه چیده شد. ۲۳

مرثیه‌ای برای یک رویا

تمام خانه بازی‌های سرپوشیده شهر را با هم رفته‌ایم، چند تا؟ سه تا... و تمام پارک‌ها در شعاع پنج کیلومتری، و کنار دریا و جنگل و هر مزرعه کودکانی که با ترکیب دو خط اتوبوس یا اتوبوس-tram قابل دستیابی بود! گشته‌ایم دنبال هر کارگاه مادر و کودکی ‌که برگزار شود در شهر، چند تا یافتیم؟ فقط یکی بعد از تعطیلات مدارس... و سر زدیم به موزه کتاب کودک و سرگرمی‌های دریایی بچه‌ها. تابستان دارد تمام می‌شود، بدون مهدکودک...

پ.ن. نمی‌دانم از کی به کامنت‌ها پاسخ نداده‌ام، آن قدر گذشته که به نظرم یک قرن می‌آید... خواستم دیگر ننویسم دیدم تنها روتینی که در چهار پنج سال گذشته برایم محترم بوده این دو بار در هفته وبلاگ نویسی است، دلم نیامد :) شرمنده لطف و محبت بی دریغ شما، همه را خوانده‌ام، گاه بارها

۸ حبه چیده شد. ۱۴

شورای کتاب کودک

به عنوان یکی از آخرین کارهایی که در آخرین روزهای ایران بودن کردم، امروز رفتم شورای کتاب کودک کارگاه قصه گویی غزال نصیری :)

با وجود این همه زمانی که از آشنا بودن باهاش می‌گذره و گذشت پنج ترم از دوره "من فرزند خودم هستم" آنلاین، هنوز هم حرف‌هایش برام تازگی داره مثل روز اول، مثل اولین باری که واژگان دایره امن، بستر و کودک شهروند به گوشم خورد :) و چقدر از بودن کنار خانواده و دوستانم لذت بردم و چقدر این دو هفته زود گذشت...

به زودی به تابستان اروپایی سلام خواهیم کرد، سلام سرما :دی

۲ حبه چیده شد. ۱۶

خلاقیت

به نظرتون تعریف محدودیت‌های سالم در تربیت بچه چقدر در تقابل با پرورش خلاقیت اون قرار داره؟ مثلا اگه بچه نوک ماژیک رو هی کوبید روی کاغذ، مداخله می‌کنید که بگین راه درست چیه یا با تست روش‌های مختلف به نتیجه برسه؟
شاید تعریف چند تا خاطره به من بهتر کمک کنه :)
۱۰ حبه چیده شد. ۸

تاخیر

براتون گفته بودم که در مسیر رفت، پرواز ۵.۵ ساعته‌، ۹ ساعت طول کشید چون به خاطر تحریم مجبور شدیم قبل خروج از خاک ایران، یک ساعت ارومیه بایستیم که آخرین بنزین رو بزنیم و همان‌جا دریچه‌های بنزین ترکید و دو ساعت هم ایستادیم تا تعمیر بشه، یعنی سه ساعت و نیم تو هواپیمای نشسته در فرودگاه در حال بنزین زدن و تعمیرات...

حالا همین روزها پرواز برگشت داریم برای تولد دوسالگی لیلی، دعا کنید همون بنزین رفت که تو ارومیه می‌زنند برای برگشت ما کافی باشه و دوباره تو ارومیه فرود نیاییم :-|

۱۰ حبه چیده شد. ۱۵

خواهرم حجابت، برادرم نگاهت :)

مسئله حجاب هیچ وقت برای من چالشی‌ترین مسئله زندگی‌ام نبوده، شاید بارها بهش فکر کردم، بحث کردم، جستجو کردم که دقیقا از کجا اومده، معتبرترین مرجعی که درباره‌اش هست چی نوشته، کجای اصول و فروع دین قرار می‌گیره و اگر جزو اصول لاینفک* است چرا رعایت و پایبندی بهش این قدر سلیقه‌ایه...

به هر روی، اجرا کردنش برایم چالش برانگیز نبوده و حتی در موقعیت‌های غیر اجباری به قدر عرف فضایی که درش بودم رعایت کردم ولی...

ولی برایم یک چیزی همیشه سئوال بوده و این که چرا در ایران قانون است؟ و تنها قانونی که این قدر سفت و سخت اجرا میشه؟ چرا مسئله دست دادن یا ندادن مسئولین یا سلبریتی‌ها با جنس مخالف این قدر پر رنگ میشه و تبدیل به مسئله مرگ و زندگی؟

ولی... ولی بقیه مسائل مخصوصا فساد مالی چیزی هست که این قدر به راحتی میشه دورش زد؟ 

آیا مسئله این کشور فقط حجاب است؟ یا برخورد با بی‌حجابی و پیگیری‌اش، تنها راه فرار از بی کفایتی‌ها و بی مسئولیتی‌ها در سایر زمینه‌هاست...

راستی می‌دانید که در اینجا که همان بلاد کفر سابق و آن سوی آب‌های فعلی است، برادران غیردینی به شدت حجاب چشم رو رعایت می‌کنند، به قدر کفایت که خواهران هر دینی هر چه خواستند بپوشند یا اصلا هیچ نپوشند :دی

* چون جزو اصول نیست، یا حتی فروع :-|

۱۴ حبه چیده شد. ۱۶

آیا چراغی هست؟

داشتم اخبار تشدید تحریم‌ها رو پیگیری می‌کردم، یاد اون نوشته چند وقت قبل افتادم که درباره چالش آینده بود...

حالا که لیلی صبح‌ها با سختی و کلی مذاکره میره مهدکودک و یک روز در میان در کل دو ساعت اونجا دوام میاره، برای گرفتن پروژه فریلنسری باید یه شرکت یه نفره ثبت کنم و ۵۰۰ یورو هم اول کار بدهم یا بقیه پیشنهادها همه تمام وقت هستند :-| دوچرخه هم نخریدم هنوز و مطمئن نیستم که با این سرمای هوا بخرم یا نه، نمی‌دونم بدبین باشم و بروم تو غار تنهایی یا خوش بین باشم و امیدوار که این دره آخر قبل قله است؟

۶ حبه چیده شد. ۱۱

پشت کوه...

سراسر پیش رو کوه است و پشتش کوه و پشتش کوه

سراپا رفتنم، پس چیز دشواری نمی بینم*...

در حالتی هستم که نمی‌تونم به جمله معروف trust your feelings, trust yourself عمل کنم! بین فرآیند جذب لیلی، یه طفلک معصوم که از اولین روز مهدکودک اسهال-استفراغ گرفته و Open to new opportunities لینکدین دارم تلو تلو می‌خورم، تنها نکته‌ای که برایم باقی مانده اینه که چشم‌هام رو ببندم و فقط ادامه بدهم...


* مطمئن نیستم، ولی جایی که ازش نقل قول می‌کنم نوشته بود شاعر حسین جنتی.

۲ حبه چیده شد. ۹
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۴)
زندگی بهتر (۷۲)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۲)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۲۹)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۲)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۷۶)
کتابخوانی (۴)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۳۲)
آخرین نوشته ها
قربون چشم بادومی
واسط
انسان‌نگر
دلتنگی
آخرین تمشک وحشی
همه چی قاطی
حضور
مزرعه
خشم قلمبه*
باز باران
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
خواهرانه :-)
شوک دمایی
حضور
مسئله
لیلی، جانِ مامان
خسته نباشید...
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
مادر شوهر
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
پسر یا دختر! مسئله این است...
کوچولو بیا*
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان