FATF

ملت گفتند کفش کودک در سال های اول زندگی‌اش باید با کیفیت‌ترین کفش تمام زندگی‌اش باشد، از لحاظ کف و ساق و ...

از هایپراستار که اومدیم بیرون به صابر گفتم بیا بریم این کفش رو قیمت کنیم، یه کفش صورتی جینگولکی بود :-)

به فروشنده گفتم: کفش ساق بلندتر ندارین؟

گفت: نه خانم این‌ها هم برای قدیم هست، الان که دیگه واردات هم نداریم.

گفتم: خب چند قیمت هست؟

گفت: یک میلیون و خرده ای!

گفتم: آهان این ساقش کوتاه است :دی


من :-| (یک تومن کفش برای بچه ۱۵ ماهه آخه؟)

فروشنده: خودتی :-/ (یعنی ساق بلند داشتم می‌خریدی؟)

لیلی: :-) (مامان یا بریم من اصلا کفش نمیخوام) 


پ.ن. ربط این نوشته با FATF خودتون پیدا کنید :-/

۱۰ حبه چیده شد. ۵

ذهن شلوغ

آیا می‌دانستید برای شکوفایی خلاقیت و جوانه زدن ایده باید ذهنتان را خلوت کنید؟

یعنی چی؟ یعنی اگه از ۵ صبح تا ۱۱ شب یه برنامه‌ای چیده باشید که جای نفس کشیدن هم نداره، از مغز بیچاره‌تون انتظار نداشته باشید ساعت ۵ عصر، بعد از ۱۲ ساعت چرتکه انداختن، وقتی کودک یک ساله‌تون یک نفری رو می‌خواهد که نیست (مثلاً پدرش) یک جایگزین استثنایی پیشنهاد بده:-/

 باید استراحت کنید تا مغزتان آشغال‌هایش رو بریزه دور، از من گفتن :-)

۱۰ حبه چیده شد. ۱۲

آقای حکایتی، اسم قصه‌گوی ماست...

این دفعه وسط کارگاه مادر و کودک لیلی بغض کردم...

 اول مهر بود، هوای بعد از ظهر به طرز غریبی بوی پاییز می‌داد و من هیچ کدوم از مامان‌های این دوره رو نمی‌شناختم و اون‌ها همه‌شون همدیگر رو می‌شناختند (یعنی مرگ من لحظه ورود به جمعی است که همه از قبل همدیگر رو ‌می‌شناسند و من تازه وارد هستم)، بعد نمی‌دونم چرا مربی کارگاه تصمیم گرفت برای یه سری فسقل بچه زیر دو سال آهنگ آقای حکایتی رو بذاره*

و من یاد چه خاطره‌ای افتادم که دلم خواست بزنم زیر گریه؟ نمی‌دونم... فقط می‌دونم ترکیب بوی پاییز و حس غربت و آقای حکایتی من رو پرت کرد به یه خاطره خیلی دور  غمگین که یادم نمیاد :-(


* البته می‌دونم هفتاد درصد مخاطبین اینجا هم با مجموعه آقای حکایتی و آهنگ اولش و عباس و ... هیچ خاطره‌ای ندارند، ولی اگر خاطره دارید بگین که دلم شاد بشه :-)

۱۳ حبه چیده شد. ۱۷

اگر دین ندارید...

از این که همین دو پر ایمانی که برایم مونده رو می‌خواهند سیاسی کنند، خوشم نمیاد!

از این که امام حسین و عاشورا و شهادت رو جناح بندی کنند، خوشم نمیاد!

از این که روز عاشورایی یه چفیه گذاشتیم سر لیلی مثلا مدل این بچه‌های تعزیه‌ها بشه و بگن چرا سر بچه یک ساله روسری کردی، خوشم نمیاد!

از این که در سال چهلم (با توجه به سابقه مقدس بودن عدد چهل) به روزگاری دراومدیم که به جای با امید به هم قوت قلب دادن که چی کار باید بکنیم، هر روز با ناچاری غر می‌زنیم که حالا قراره چی بشه...

خوشم نمیاد؟ بله، از این یکی واقعاً خوشم نمیاد :-| 


کلاً از منفعل بودن، اسیر جبر بودن، در چنگال قضا و قدر گرفتار بودن و امثالهم خوشم نمیاد، حس اختیار داشتن آدمی رو ازم می‌گیره ....



۱۴ حبه چیده شد. ۲۰

جوجکان غرب :-)

یک گروه از مادران ساکن غرب تهران با بچه‌هایی از ۱۴ تا ۳۰ ماه* دور هم جمع شدیم توی یه گروه تلگرامی که اسمش را گذاشتم جوجکان غرب :-)

امروز عصر یه دورهمی مادر و کودک رفتیم پارک فراز و کلی حرف روانشناسی و شناخت احساسات زدیم و بچه‌ها هم کلی بازی کردند و رقصیدند :-)

اولین دورهمی مادر و کودکی بود که اینقدر خوش گذشت، جای شما خالی:)


* البته خارج گستره هم داریم یه چندتا، ولی عمده گروه در همین بازه هستند.


پ.ن. نکات خلاف قانون متن را بیابید:دی

۵ حبه چیده شد. ۱۳

تعادل

حفظ تعادل در زندگی این روزهای من سخت شده...

به لیست عادت‌های سلامتی (آب خوردن، خواب کافی، ورزش، ویتامین و مراقبت از سینوزیت) که می‌پردازم، می‌بینم کار از اون طرف لیست افتاده بیرون و حداکثر روزی دو ساعت نصیبش شده و نگرانی و دلشوره خفه‌ام می‌کند و می‌روم پیش مشاور :-|

روی انجام کار که متمرکز میشم، حس می‌کنم معده درد قدیمی هر روز بهم سلام می‌کنه، دست‌ها و گردنم تیر می‌کشه و تیغه دماغم بوی پاییز می‌دهد :-|

از آن طرف لیلی هست با همه کارهایی که می‌خواهم برایش انجام دهم، کارگاه‌های مادر و کودک، گردش در پارک/خانه بازی با همسالان، دورهمی خانگی با همسالان، پارک دوتایی، موسیقی، آب بازی، ...

به نظرتون در موقع فشار اول از همه، کدوم یکی از موارد بالا رو حذف می‌کنم؟


بله، درست حدس زدین، مورد اول :-| در نتیجه الان یه پریسای از نظر روحی stable و از نظر جسمی داغون هستم که به علت خوردن غذای بیرون مسموم شده و دو ساعت بالا آورده، دوباره آب به اندازه کافی نمی‌خوره و دست و گردنش خشک شده، سینوزیت؟ سلام گرمی می‌رسونده بهتون :-/

۸ حبه چیده شد. ۱۰

بازی

گفت: منظور من از بازی یک فعالیت با لذت فراوان و هدف کم هست، چیزی که کودک از شادی قهقهه بزند ولی لزوما هدف خاصی دنبال نشود :-)

یاد تفاوت  game و play افتادم و آن همه مطلب که خواندم درباره  gamification... به خودم نگاه کردم و لیلی و اسباب بازی‌هایش و کتاب‌هایش :-| 

فردای آن روز برای اولین بار با لیلی، دوتایی رفتیم پارک، در حالی‌که فکر می‌کردم دست تنها خیلی سخت باشد ولی واقعا خوش گذشت :-)


۷ حبه چیده شد. ۱۶

میانسالی :)

من بحران سی سالگی نداشتم چون سی سالگی‌ام را دوست داشتم، همان اندازه که سی و پنج سالگی، حتی می‌توانم بگویم سی و پنج سالگی را بیشتر :)

در کل پختگی همراه با قدرت مالی دهه چهارم را بسیار می‌پسندم، دوره‌ای که عمدتاْ از آشفتگی روحی/روانی/مالی/شغلی دهه سوم دور شده و هنوز به دام ناتوانی‌های احتمالاْ جسمی دهه‌های بعدی نیافتاده (و آخرین فرصت برای جلوگیری است البته، هم مالی، هم جسمی و هم همه چی :دی).

سی و پنج سالگی یک جورهایی به آدم حس میانسالی می‌دهد (مخصوصاْ اگر میانگین سنی را ۷۰ در نظر بگیریم)، همان قدر خاطره از گذشته و همان قدر امید به آینده :)

میان سالی ام را دوست دارم، مثل روزهای سه شنبه که وسط هفته است، یک جور تعادل پنهان دارد با خودش انگار.

خوش آمدی سی و پنج سالگی نازنین من :)

خوش نشسته‌ای بر جانم :)

۲۶ حبه چیده شد. ۱۷

اصلاح طلب

تصمیم گرفتم اخبار روز و لحظه به لحظه ایران و استکبار جهانی را اول صبح چک نکنم و آخر شب، شاید وسط روز به گوشم خورد یا کسی در گروهی فوروارد کرد یا جوکی چیزی... ولی دیگر پیگیر نیستم. 

چه فایده؟ 

چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من

۱۳ حبه چیده شد. ۱۳

هدف یا لذت

من دیروز و امروز خیلی کسل و بی حوصله بودم، در حدی که دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت، شاید علتش ترکیبی از فشار روانی چند روز اخیر به خاطر دون دون های لیلی و تلاش من برای تحت کنترل در آوردن اوضاع بود (از شستن همه موارد قابل شستشوی اتاق لیلی با ٩۵ درجه در ماشین تا جاروبرقی و شامپو فرش و ویزیت متخصص پوست و پوشاندن هر سوراخ و درز با چسب نواری پهن) به هر روی خیلی به این موضوع فکر کردم که چرا واقعاً؟

چرا نه به خاطر این که نمی دونم به خاطر خستگیه، از اون نظر که چرا نمی تونم یه سری سرگرمی فقط محض لذت رو توی برنامه ام گنجانده و راضی باشم؟ همه اش برنامه ریزی، همه اش هدفمند، همه اش جدی.. این وسط یه ترومای خارج برنامه هم که رخ بدهد آدم منفجر میشه یه هو :-(

۱۰ حبه چیده شد. ۱۵
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۰۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۹)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۸)
کتابخوانی (۳)
مشاوره (۷)
آخرین نوشته ها
شکست مثلث :-)
مثلث
هر چی بیشتر،‌ بهتر :-|
FATF
کدبانوگری :-)
ذهن شلوغ
آقای حکایتی، اسم قصه‌گوی ماست...
زندگی خود را دوباره بیافرینید*
اگر دین ندارید...
همسایه
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
بد غذا :-)
یکی بود، یکی نبود
ارزش
همنوا
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان