مجید جان، دلبندم

یوهان: تو این خیابان پنج دقیقه برو بعد بایست و دنده عقب بیا.
...
بعد از پانزده ثانیه، دوباره یوهان: کجا داری میری؟
من: خودتون گفتین برو.
یوهان: من چی گفتم؟
من: گفتین پنج دقیقه برو.
یوهان: گفتم پنج متر five meters vs five minutes، پنج دقیقه بری که خیابون تموم میشه، می‌رسی خونه‌تون :دی

یعنی اون‌قدر خندیدم اشک‌هایم سرازیر شده بود، meter، minute، مشکل یکی دو تا نیست ‌که :)))

۵ حبه چیده شد. ۱۴

I can do it

دیروز بعد از تمام شدن اولین جلسه رانندگی با یوهان، بعد از سه ماه قرنطینه، برای اولین بار بعد از این همه مدت این طوری بودم: "آره من می‌تونم این امتحان رو قبول بشم!" و می‌دونید چطوریه؟ این که به این مرحله برسید که از پسش بر میام، مرحله مهمیه، مهمتر از خود قبول شدن حتی، مخصوصا اگه باور نداشته باشی که قبول میشی!

۳ حبه چیده شد. ۱۸

سلام بو :)

به دنبال جایی برای خرید نهار، کاملا اتفاقی از جلوی خانه‌ای سر در آوردیم که چند وقت قبل دنبال اجاره‌اش بودیم و قبل از ست کردن برای بازدید خانه گفتند که اجاره رفته. نکته مهم این که دیدیم ای دل غافل، دیوار به دیوار خانه مذکور یک ماهی فروشی بوده به همراه فروش ماهی سرخ شده تازه، در نتیجه می‌شد انتظار داشت از قبل ظهر تا آخر شب همه جای خانه بوی ماهی بدهد، هفت روز هفته:)

آیینه عبرت: خانه را بدون بازدید اجاره نکنید. اگر ناچار شدید، به تماس واتس اپ برای بازدید داخل خانه اکتفا نکرده و اصرار کنید در ساعات مختلف روز، از اطراف خانه هم فیلم بفرستند (همراه با بو :دی).

۱۱ حبه چیده شد. ۱۸

گاهی بیرون رو نگاه کن

این که میگن اون ور آب اگه بیفتی زمین و در حال مرگ هم باشی، هیچ کس نمیاد سراغت رو، نظری ندارم؛ چون خودم دو بار با دوچرخه خوردم زمین و هر دفعه، دو نفر سراسیمه دویدند بالای سرم که کمک می‌خواهی؟ ولی در جایی که به نظر من به‌شان مربوط نمیشه ورود نمی‌کنند، مثلا بچه در اتوبوس شروع می‌کند به جیغ و داد و گریه و پا کوبیدن، نه تنها نظرات حکیمانه "حتما گرمشه" "سردشه" "خسته‌ است" نمی‌دهند، بلکه غر و اعتراض و چشم گرداندن و اخم و تخم "خفه کن صداش رو" "اااااه سرم رفت" هم ندارند. در کل تلاش می‌کنند باهات تماس چشمی نگیرند و در کمال حفظ آرامش از پنجره بیرون رو نگاه کنند :)

۱۹ حبه چیده شد. ۲۸

پودر برف

بعد دو سال بارون و باد، پریشب برف بارید، چه برفی! نزدیک به سی سانت نشست و ما یک عالمه دلمون صابون زدیم که حالا اندازه دو متر آدم برفی درست می‌کنیم، غافل از این که برف کامل پودری بود، حتی اندازه یک نخود هم گلوله نمی‌شد، دیگه آدم برفی پیشکش. این شد که ما انواع دیگری از برف بازی رو تجربه کردیم :)

یک جارو بردیم روی شمشادها، ماشین‌های مردم و نیمکت‌های پارک‌ها و همه راه :-| رو پاک کردیم، از زیر ماشین ملت قندیل جمع کردیم، به هم پودر برف پاشیدیم، روی رد پاهای هم پریدیم، بدون این که بترسیم سُر بخوریم هی دنبال هم دویدیم (اندر مزایای یخ نزدن) و به این نتیجه رسیدیم حالا که بعد دو ماه آزگار قرنطینه، فقط و فقط مدارس ابتدایی بازگشایی شده‌اند، از برف پودری چه باک و فردا لیلی میتونه برگرده پلی‌گروپ چون هیچ جا سُر نیست (بهترین نتیجه :دی)

پ.ن. یعنی عاشق این مصاحبه و پوستر طراحی‌شده توسط تیم بلاگردون شدم، دمشون گرم :)

۱۳ حبه چیده شد. ۱۶

سهیم شدن

‌کریستین یه جمله‌ی محبوبی داره:  I want to be a part of it 

کی استفاده می‌کنه؟ وقتی باهات احساس صمیمیت داره و افتادی تو یه مصیبت بلا و خبرش نمی‌کنی. مثلا خبردار شدیم باید دنبال یه کار دیگه بگردیم و من رفتم دنبال تبدیل بحران به مشکل، مشکل به مسئله (تبدیل غم به کار بزرگ) و چند هفته هم را ندیدیم... مثلا پسرش میخواد اثاث کشی کنه و دو هفته هیچ خبری ازش نیست، اون وقت زنگ میزنه بهش و میگه: من هم میخوام بخشی از زندگی تو باشم، حتی تو سختی اثاث کشی، نذار وقتی تمام شد عکس خونه چیده شده برایم بفرست :)

۸ حبه چیده شد. ۲۷

اشکال نداره هیچی*

دیروز دوباره با دوچرخه خوردیم زمین، من و لیلی :-| نکته چی بود؟ یک کاپشن جدید پوشیده بودم که به قول خانمی که اومد بالا سرمان برای کمک، نه به اندازه خوبی کوتاه بود، نه به قدر کافی بلند، در نتیجه موقعی که ترمز گرفتم برای پیاده شدن، با این واقعیت تلخ رو به رو شدم که بدجور گیر کردم تو صندلی :-| و تالاپی خوردیم زمین :-|

نتیجه؟ خیلی شیک و مجلسی و هلندی‌وار برگشتیم خونه، من کاپشن قبلی‌ام رو پوشیدم و دوباره سوار دوچرخه شدیم و رفتیم پارک :دی بله گذشت اون روزها که با دوچرخه می‌خوردیم زمین و هشت ماه نمی‌رفتیم سراغش، به افتخار لیلی و دلگرمی و همراهی‌اش که وقتی از تو صندلی در آوردیمش، خندید و گفت: "اشکال نداره مامان" :)

* یه تیکه از کتاب کوتی کوتی، نوشته‌ی فرهاد حسن زاده:

اشکال نداره کوتی، اشکال نداره هیچی، خودتو نکن پیچ‌پیچی

اشکال نداره مادر، خودتو نکن در به در :))))

۱۵ حبه چیده شد. ۲۲

سوپاپ اطمینان

اینجا، ملت در اعتراض به قانون منع تردد شبانه* از ۹ تا ۴:۳۰ صبح، چند شب ریختند بیرون و تخریب اموال عمومی، در حدی که کار به این‌جا کشید که دولت اعلام کرد پاسخ خشونت را با خشونت می‌دهیم! جدای این که نمی‌فهمم سر سیاه زمستون که همونطوری پارسال بدون کرونا و هیچی هم از شش، هفت شب پرنده تو خیابون‌ها پر نمی‌زد، ملت چه کار دارند تو خیابون، دو روز بعد اعلام کردند که می‌خواهید اعتراض کنید؟ حرفی دارید؟ صبح‌ها! بیایید مجوز هم می‌دهیم هر چقدر دلتون می‌خواد صبح تظاهرات کنید.

* یعنی هیچ کس بدون مجوز پایش را نگذارد بیرون، شامل همه، نه فقط تردد ماشین، هر نفر خاطی ۹۵ یورو جریمه.

۷ حبه چیده شد. ۱۵

چله بزرگه

بیرون رفتنمان بسته شده به باران شدید نباریدن، با دمای هوا به صلح رسیدیم :) در هوای دو سه درجه با وزش باد سی کیلومتر در ساعت، با فاطمه* بچه‌ها را می‌بریم پارکی که در میان راه خانه ما و آن‌هاست، گاهی همراه کریستین. لیلی یک ساعت که می‌گذرد کاپشن و کلاهش را می‌کند و همانطوری می‌دود وسط ماسه‌ها. روزهای قرنطینه می‌گذرد، سرد، خسته و تاریک؛ در آستانه‌ی یک تغییر بزرگ.

* چند وقت قبل در همین پارک اتفاقی پیدایش کردم، پسر کوچولویش سام به زودی سه‌ ساله می‌شود‌.

۵ حبه چیده شد. ۱۵

نهضت ادامه دارد

در شرف این هستیم که قرنطینه برای سه هفته دیگر تمدید شود، یکی از دوستانم که کودکی سه سال و یک ماهه دارد می‌گفت: "یادم رفته می‌خواستم دخترم برود مهدکودک که چه کار کنم، قرار بود چه کار کنم که الان نمی‌کنم؟"

من، اما مانده‌ام میان کوله‌باری از برنامه‌ریزی که قرار بود با صبح‌های لیلی در پلی‌گروپ تیک بخورد، نه شب‌ها، بعد ساعت ده :-| حقیقتا مغزم شاکی است که "یا خودت کرکره رو بکش پایین، یا برای یه جایی رندم سیگنال درد می‌فرستم که مجبور بشی بری بخوابی!"

۵ حبه چیده شد. ۱۴
بعدی
۱ ۲ ۳ . . . ۷ ۸ ۹
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۵)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۹۸)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۲)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
ستاره
شب‌های روشن
خودم
شرح حال
مجید جان، دلبندم
ابر‌قهرمان
مشاهده
هزار و سیصد و چند
خوش به حال روزگار...
دکمه استاپ را فشار بده...
محبوب ترین نوشته ها
گاهی بیرون رو نگاه کن
لیلی، نام دیگر عشق است...
سهیم شدن
کوچولو بیا*
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
وخیم
ظاهر و باطن
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
مادر شوهر
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
فروردين ۱۴۰۰ ( ۷ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان