داداش

در بخشی که صابر کار می کند، یک کارآموز آلمانی ۲۲ ساله آمده، به نام توماس.

آن اوایل خیلی دوست داشت فارسی یاد بگیرد و اینها از سر دوستی یک سری کلمات پر کاربرد یادش دادند، مثل آفرین، چطوری، می خوام، خوب، بد، صبح به خیر، پول، ...


این بنده خدا هفته پیش به بخش دیگری منتقل شد. 

امروز صبح بعد از یک هفته صابر را دیده، 

صابر از دور دستی برایش تکان داده و گفته: خوبی توماس؟

طرف گفته: توماس نه! داش توماس :-))))) چطوری پدرسوخته؟ :-||||


به علت این که اینجا خانواده رد می شود از ذکر باقی کلمات ذکر شده در مکالمه فی مابین معذورم، فقط همین بس که توماس در حال حاضر کلکسیون فحش ایرانی را به عنوان سوغات به آلمان می برد :-|

۲۱ حبه چیده شد. ۱۴

-سلام بو! -سلام باکتری :-)

سینوس چیست؟

و تو چه می دانی که سینوس چیست؟

سینوس حفره های توخالی درون استخوان های صورت را گویند که بر اثر عفونت یا آلرژی ملتهب گشته، تبدیل می شوند به سینوزیت و شما را بیچاره می کنند :-|


از آنجا که در چند سال اخیر بارها وجدان کرده ام که بین باکتری‌ها و قارچ‌های بدن یک تعادل زیر پوستی برقرار است، در خوردن انواع آنتی بیوتیک‌ها احتیاط می کنم تا برهم زننده آرامش بخش های دیگر بدن که در کمال شخصیت و وقار دارند کارشان را درست انجام می‌دهند نباشم :-) از طرفی برای درمان سینوزیت مزمن، تنها روش پزشکی مرسوم تجویز آنتی بیوتیک‌های قوی است که لزوماً حال شما را بهتر نمی کنند...


روش انتخابی من در سالیان دور استفاده از آب نمک رقیق شده در بینی هر صبح و شب بود که بعد از آن که بشکن زنان از شر سینوزیت مزمن سالهای نوجوانی و جوانی رهایی پیدا کردم، آن را هم کنار گذاشتم :-|


چند وقت قبل با شروع بادهای سرد پاییزی و تیر کشیدن های تیغه بینی، نادم و پشیمان شروع کردم به آب نمک ریختن در دماغ مبارک که چون در وسط یکی از حمله های فلج کننده سینوزیت گیر افتاده ام، خیلی افاقه نمی کند، در واقع روش آب نمک به صورت لاک پشت وار و در مدت زمان طولانی سینوزیت را ریشه کن می کند و از آن نباید انتظار معجزه یک شبه داشت.


هوووووووووووووف :-( چند شب قبل این سایت را پیدا کردم که ادعا می کرد با درمان‌های گیاهی می شود سینوزیت مزمن را از بین برد، در هفت روز :-| که شامل چکاندن قطره عسل-عرق نعناع در بینی، بخور بابونه، استنشاق دود عنبرنسا و مالیدن روغن سیاه دانه روی پیشانی است.


شایان ذکر است که الان در مرحله ای به سر می برم که وسط کار (درست وسط وسط کار) وقتی که آقای سین سین یک عالمه توصیه کرده که اپلیکیشن باید برای تست فردا ظهر آماده باشد، نیم ساعت break می دهم و بعد از این که همه گوش و حلق و بینی را عسلی نموده، بخور بابونه را به همه سوراخ های سینوس روانه کرده و با دود پشگل الاغ ماده (عنبرنسا) چشمانم را کور کردم، روغن سیاه دانه مالان به پیشانی و دماغ و گونه ها، نگاه می کنم که چطور می شود مثل Google Maps، سرویس GPS غیرفعال را فعال کرد :-|||||||||||

این هست وضعیت این روزهای من :-|


اگر کسی برای درمان سینوزیت مزمن توصیه ای دارد، صمیمانه استقبال می شود :)

۲۹ حبه چیده شد. ۶

Alas


Alas... how terrible is wisdom when it brings no profit to the wise

قلب آنجل، 1987

۱۲ حبه چیده شد. ۵

کشته شد حسین، نور هر دو عین...*

شنبه شب، نوآوری صابر در پخت استامبولی مجلسی واقعاً من را به تحسین واداشت :-)

سیب زمینی های مکعبی را به جای جدا سرخ کردن، ریخته بود کف قابلمه، ته دیگ طور...بعد که غذا آماده شد، خیلی شیک و مجلسی ته دیگ را با مخلوط گوشت و پلو هم زدیم...

یعنی عالی شد، توصیه می کنم امتحان کنید :-)


* نوحه ای که استاد شنبه برایمان زمزمه کرد، روی تصنیفی در آواز اصفهان...

۱۳ حبه چیده شد. ۶

دکتر بعد از این :-)

تا حالا فقط برای نوع دارو، دوز مصرفی و میزان مصرفش از اینترنت استفاده نکرده بودم که این بار انجام شد:-|

شما شرح مجازی مریضی رو وارد می کنی، برات نسخه می پیچه دقیق با شرح کلیات عوارض جانبی و تداخلات دارویی..

بعد نسخه رو می بری داروخانه و یک بسته قرص ازش می گیری که رویش نوشته: فروش بدون نسخه پزشک ممنوع است :-|


من دیگه حرفی ندارم:-|

۱۹ حبه چیده شد. ۸

Exception

می گویند یک سری از بیماری های ساده تر (شما بخوانید قابل تحمل تر) مانع از بروز بیماری های پیچیده تر (لاعلاج/صعب العلاج) خواهد شد، مثل تب، آفت دهان، تبخال، اسهال، ...

و نباید علائم هشداردهنده را خاموش کنی، باشد که بلای جانت نگردد...

انگار کن دل درد و دل پیچه قبل از ترکیدن آپاندیس، در حکم  هشداری است برای نجات جان :-)

و همین گونه است errorهای ساده ی برنامه (و خیلی از موقع ها warningها) که آدمی محل نمی گذارد برای برطرف کردن تا دوشنبه عصری سه ساعت دنبال یک exception نامعلوم بگردد که صبح دیروزش خط مربوط به یک warning ساده را کامنت کرده :-|


و این گونه تر است زندگی، که آنقدر تاب فشارهای کوچک و ناملایمات سطحی را نمی آوریم و مسکن پشت مسکن می ریزیم در حلق مبارک که ناغافل دچار force close Exception می شویم ...


باشد که عبرت بگیریم...

۱۶ حبه چیده شد. ۹

ما چاره عالمیم و بی چاره تو*

یک: کلاس تابستانی خط تحریری جوجه هایم تمام شده و تدریس خونم آمده پایین :-| کی فکرش را می کرد که این قدر خوشم بیاید از درس دادن به پنج تا جوجه ناز؟ در فکرش هستم که یک سری فایل تدریس خط تحریری آماده کنم و بگذارم همین جا :)


دو: یکی از معضلات من برای دنبال کردن وبلاگ ها در بیان، این است که وقتی در یک برهه کوتاه چندین نفر را با هم دنبال می کنم، به صورت غریزی آن ها را با همدیگر اشتباه می گیرم :)))))))))) بعد دنبال یک نشانه می گردم در وبلاگ مورد نظر که یادم بیاید، این کدام یکی بود و من چرا تصمیم گرفتم دنبالش کنم :)))) اصلاً داستانی داریم :-|


سه: در راستای کاهش دوز تدریس در خون من (چیزی که هیچ وقت فکر نمی کردم حالم را خوب کند)، می روم خانه یکی از هم کلاسی های خوشنویسی ام و کامپیوتر یادش می دهم :)))) شاید ده سالی از من بزرگتر باشد و همیشه در کار هنر و گل مرغ و نقاشی و فرش و تذهیب و ... امروز سعی کردم کلیدهای لپ تاپ را برایش توضیح دهم و نحوه گرفتن موس و دابل کلیک :) جالب بود برایم چیزهایی که  در طی این سال ها برایم آن قدر درونی شده، گاهی چقدر سخت است توضیح دادنش ....


چهار: چند وقت قبل یک لینکی برایم فرستاده بودند که سایت عصر ایران می خواهد یک کتاب (زندگی برازنده من) را اهدا کند و اگر دوست دارید اطلاعاتتان را پر کنید و شاید شانس یارتان بود و برای شما هم ارسال شد :-| خلاصه من همین طوری اطلاعات را پر کردم و دیروز یک نفر زنگ در را زد و در کمال ناباوری گفتند که اسم شما در لیست بوده و بفرمایید کتاب شما :) حس خوبی بود، مخصوصاً که کتاب درباره کهن الگوها در روانشناسی یونگ است و من تست اولش را زده ام و در دوره فعلی زندگی ام، کهن الگوی فرزانه و جادوگر درونم از همه پر رنگ تر است :))))))))))))


* دومین سرمشق خوشنویسی انتخابی من برای نمایشگاه آینده استادم :)


پ.ن. این جا می توانید تست کهن الگو را بدهید -- البته این سایت نوشته تست قهرمان درون :)

۲۲ حبه چیده شد. ۸

سیب پلو

اولین بار که اسم سیب پلو به گوشم خورد، فکر کردم چیزی شبیه خورش سیب آلبالو است یا خورش به، که مثلاً سیب های درختی* را با پیاز داغ تفت بدهیم و رب اضافه کنیم و بگذاریم با مرغ یا گوشت بپزد...

بعد که سهیلاجون غذا را آورد، دریافتم که منظور سیب زمینی بوده :-|


و عجیب این که نه تنها شبیه باقالی پلو درست می شود (در نظر بگیرید به جای مرحله افزودن باقالی، قرار است سیب زمینی های مکعبی در آب برنج بریزید)، بلکه مزه باقالی پلو هم می دهد :-))))


خلاصه که شام سیب پلو داریم با مرغ مجلسی، بفرمایید در خدمت باشیم :-)


* من همین اشتباه رو درباره نخود پلو هم می کردم :-|

۱۳ حبه چیده شد. ۵

داگ ناف :-)

یک دسته از آدم ها هستند که خیلی شیک انگلیسی صحبت می کنند، تو بگو با لهجه اصل بریتیش :-)))

حالا فرض کنید در موقعیتی مقابل یکی از این افراد قرار گرفته اید و در حالی که تلاش می کنید کلمه ای را که تلفظش را نمی دانید، بخوانید، مغزتان با هجوم تلفظ های مختلف مواجه شده و حتی بعضی از حروف را درست نمی بینید:

داگ نوف، داگ ناف، دوگ ناوت، دوگ نافت،...


به ناچار یکی را انتخاب کرده و وسط یک بحث تخصصی با مخاطب موردنظر، تاکید می کنید که دنبال نمودار "داگ ناف" بگردد در اکسل...


طرف می رود، نمودار را پیدا می کند و کلی تشکر... حالا وقتی که بفهمید داگ ناف موردنظر همان دونات (doughnut) آشنای خودمان است، چه حسی پیدا می کنید؟ :-|


پ.ن. خاطره ای از صابر، نیم ساعت به نیمه شب، بعد از اصرار من برای پیشنهاد موضوع پست وبلاگ :-[

۲۴ حبه چیده شد. ۱۶
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۰۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۹)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۸)
کتابخوانی (۳)
مشاوره (۷)
آخرین نوشته ها
شکست مثلث :-)
مثلث
هر چی بیشتر،‌ بهتر :-|
FATF
کدبانوگری :-)
ذهن شلوغ
آقای حکایتی، اسم قصه‌گوی ماست...
زندگی خود را دوباره بیافرینید*
اگر دین ندارید...
همسایه
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
بد غذا :-)
یکی بود، یکی نبود
ارزش
همنوا
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان