چه پسر گلی...

صابر عکس لیلی را فرستاده برای یه همکار قدیمی:


مخاطب مورد نظر: به به چه پسر گلی، خدا حفظش کنه براتون :-]

صابر: پسر گلی نیست :-|

مخاطب مورد نظر: چرا؟ پسر به این خوبی :-) به این گلی :-) به این آقایییییی :-)))))))) چرا پسر گلی نیست؟

صابر: چون پسر نیست :-O


ما: :-O

مخاطب: :-|


لیلی: :-))))))

۲۵ حبه چیده شد. ۱۸

کلسترول

دکتر لیلی بعد از این که با هم صلح کردیم*، خطاب به من:

باید چیزهایی به لیلی بدهی بخوره که برای من و شما خوب نیست و نباید زیاد بخوریم :-))) مثلاْ کره، ماست پرچرب، هر روز گوشت ماهیچه گوسفند،‌ دقیقا همان چیزی که ما بهش میگیم کلسترول که باعث میشه دانه دانه سلول های مغزش پر و پیمون بشه :)

مثلا نباید فکر کنی که پس میوه چی شد؟ پس فیبر چی شد؟ میوه و اینا به عنوان دسر،‌ اول اون چیزهایی که باعث میشه انرژی بگیره، وزن بگیره و قوی بشه، ویتامین و اینا که توی مولتی ویتامینش هست، نباید با اونها سیر بشه که مثلا سوپ گوشت اش رو نخوره...


حالا اگه لیلی شد شیرخوار چاق و کلسترولش رفت بالا دیگه دکتر مسوول است :دی


* با صابر قرار گذاشتیم که از کودک درون من حمایت کنیم، اولش دکتر گفت اول سوالاتت رو می پرسی یا لیلی را معاینه کنم؟ گفتم من دیگه سوالی ندارم، پشت چشمش رو نازک کرد و گفت تصمیم گرفتی سوال نپرسی دیگه؟ داشتم شانه بالا می انداختم که بله که صابر گفت که دفعه قبل ما انتظار نداشتیم از شما و هی ما گفتیم و هی اون گفت و ... در نهایت صلح کردیم :-) مخصوصاْ که از هفته قبل آنفولانزای عجیبی گرفته بود از یکی از بیمارهایش و یک هفته تمام بیمارستان،‌بخش آی سی یو بستری بود تا مرز مرگ... می گفت باید اطلاع رسانی کنند چون الان آنفولانزا اپیدمی شده و اگه مردم بدونند بیشتر رعایت می کنند. 

حالا من اطلاع رسانی می کنم، می گفت که اگه در جاهای شلوغ و پر رفت و آمد زیاد تردد می کنید حتما واکسن آنفولانزا بزنید، چون حداقل انواع کشنده اش رو نمی گیرید و اصلاْ چیز شوخی برداری نیست و واقعاْ خطر مرگ داره :-| و در این همه سال که طبابت کرده هر سال حداقل چند مورد خانواده هایی رو دیده که جگرگوشه شان را بر اثر آنفولانزا از دست دادند.

۲۰ حبه چیده شد. ۱۴

صندلی :-|

همان اولین باری که اولین فرنی را به لیلی دادم به این نتیجه رسیدم که صندلی غذا کمک خوبی است :-|

چون یک بخشی از لذت غذا دادن به جگر گوشه این است که لب و لوچه ی فرنی ای شده اش را ببینی و هی قربان صدقه اش بروی :-)


حالا لیلی یک صندلی غذای کوتاه دارد (چون یک سری مدل بلند هم هستند که کنار میز قرار می گیرند) و روزها وقتی که مشغول بازی با قاشق و بشقاب اضافه اش است* و سعی می کند قاشق را از طرف درست بکند توی دهانش، یک قاشق هایی فرنی و حریره (در طعم های مختلف) از هوا می رود توی دهان کوچولویش...

زیرچشمی نگاهم می کند که: ای بابا! بگذار قاشقم را بگذارم توی دهانم :دی


* قاشق و بشقاب اضافه برای این است که کمی بعدتر که دیگر جذابیت بشقاب برایش از بین رفت و بی خیال گاز زدن به بشقاب شد، بخشی از غذا را بریزم داخلش تا خودش هم در فرآیند بردن غذا به سمت دهن مشارکت کند :)

۱۴ حبه چیده شد. ۱۴

یلداف :-)

به صابر میگم: دقت کردی لیلی، هر سال شب یلدا، دقیقا شش ماه از اون سال رو گذرونده*؟ می تونستیم به این مناسبت اسمش رو بذاریم یلدا** حتی :دی

میگه: می تونستیم بذاریم یلداف، یعنی دافِ یل :-))))


* لیلی متولد سی خرداد است :-)

** از آن رو که سی خرداد در نیم کره جنوبی بلندترین شب سال می شود تقریباً :-)

۱۲ حبه چیده شد. ۹

فرنی :)


جگرگوشه فرنی را دوست داشت :)
شاید چون بیشتر شبیه شیر من بود (از شیر خودم در تهیه اش استفاده کردم)،‌ کمی غلیظ تر، به خاطر آرد برنج تفت داده شده...

روز سختی بود امروز،‌ سخت و شیرین :) پر از خاطره :)
۱۶ حبه چیده شد. ۱۸

بستنی اش خوشمزه تره :-)

از دلخوشی های این روزها همین بس که گاهی جگرگوشه به وقت شیر خوردن زیر چشمی نگاهم می کند، با آن چشم های قهوه ای نازش...

و اگر نگاهش نکنم، شیر خوردن را متوقف کرده و آن قدر نگاهم می کند تا مطمئن شود که نگاهش می کنم :-)

و بعد با خوشنودی ادامه می دهد و باز نگاهم می کند و باز...


پ.ن. تسلیت به کرمانشاه، به کردهای مهربان استان های غربی، تسلیت به ایران :-(


بلبل گلزار عشقم بال پروازم نیه
تا له سوز دل بنالم کس هم آوازم نیه

رنجه له خار فراقم راحتی بخشم کوو
آرزو دار وصالم یار طنازم نیه

درده دارم ری و کو بم تا که دردم چاره کن
راز دل افشا و کی کم چیونکه همرازم نیه

بردیه تا دل و دستم عقل و هوشم چی له سر
لو چاو مخموره مستم میل بگمازم نیه

درد عشقی ها له گیانم طاقتو صورم نمن
سوز دل دیری بیانم حاجت سازم نیه

لو رخ گلگون دیری حسرت ماچی دلم
بسکه ریو نرمم خدایا تاو ابرازم نیه

یا و وصلی زندگی کم یا له هجرانی مرم
غیر یه چشتی ترک انجام و آغازم نیه

حافظ کردی زوانم شعر من برهانمه
شار کرماشان عزیزان کم له شیرازم نیه

شعر کردی هر یسه ار خاصه تمکین یا خراو
دی لیه بهتر چه بیوشم سحر و اعجازم نیه


کریم کوهساری متخلص*تمکین کرمانشاهی

۱۱ حبه چیده شد. ۶

زیر گنبد کبود :-)

یکی از داستان‌هایی که گاهی برای لیلی تعریف می‌کنم،‌ از همان داستان‌های محبوب من که در کمال کلاسیک بودن همه‌شان با "یکی بود، یکی نبود" شروع می‌شوند و در کمال reality شخصیت اصلی‌شان خود خود لیلی است،‌ این است که لیلی یک روزی بیدار می‌شود و می‌بیند که مامان پریسا هنوز خواب است،‌ بعد از همه تلاش‌هایش برای بازی با رودی شال قرمزی، بانی وانی و شیرو در پایان حوصله‌اش سر می‌رود و تصمیم می‌گیرد که گریه کند تا مامان بیدار شود.

بعد مامان پریسا که غرق خواب است، در خواب می‌بیند که صدای گریه می‌آید از دور و هر چه تلاش می‌کند نمی‌فهمد که صدای گریه لیلی از کدام سمت می‌آید،‌ آن قدر می‌گردد و می‌گردد تا متوجه می‌شود که صدای گریه در خواب نیست و یک هو بیدار می‌شود و می‌بیند که لیلی دارد گریه می‌کند :دی


پ.ن. خودم که این داستان را تعریف می‌کنم یاد کتاب تفسیر خواب فروید می‌افتم :-|

۸ حبه چیده شد. ۱۳

چمن نکاریم :-)

امروز برای یه جلسه آموزشی رفته بودم شرکت، آقای استاد می گفت که یک کد تمیز با نامگذاری های درست نیازی به کامنت ندارد و چون کامنت ها معمولاً به رنگ سبز هستند، مرسوم است که می گویند:

بیایید در کُد چمن نکاریم :دی


پ.ن. جوانه های یک عدد دندان در دهان لیلی مشاهده شده، در آستانه چهارماهگی، واکسن چهار ماهگی و ویزیت دکتر اطفال :-)

۱۵ حبه چیده شد. ۱۱

لاله

یک سری افرادی هستند که هنوز باور نکردند اسم دختر ما لیلی است و تصورشان این است که لی لی است و هر روز با پیشنهادهای جدید می آیند که کاش می گذاشتید لی لی رز :-)

از همه جالبتر همکاری است که هر روز پیگیر احوال لاله است :-))))


#پست_مهمان

۱۰ حبه چیده شد. ۶

بدخوابی :-(

آخه دختر کوچولوهایی که این قدر نازند، این قدر نازکند،‌ این قدر گل گلی اند،‌ وقتی بدخواب میشن باید این همه گریه کنند؟
آن هم این قدر جانگداز؟
نمیگن دل مامان کنده میشه از جا؟

#برای_لیلی
۱۲ حبه چیده شد. ۱۴
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۱)
زندگی بهتر (۵۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۹)
صابرانه (۴۲)
از این روزها (۷۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۴۳)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
trend
ملغمه :)
نهفت*
حرفه‌ای گری :-|
نگران غمزده نباش!
مهر مهلا :-)
چه پسر گلی...
مدیریت بحران
کلسترول
گاه اندوه من
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
ارزش
اشک و لبخند
توقع
حیوان ناطق
خطای شناختی :-|
دوبله وسط :-)
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان