مژدگانی :)

احتراماْ به اطلاع می‌رساند تعدادی از وسایل لیلی در مساحت ۶۰ متری خانه‌‌ی ما گم شده‌اند،‌ لیست اقلام به شرح زیر است:

ناخن‌گیر

قاشق سبز رنگ

چنگال نارنجی رنگ

قطره استریل آب نمک


در راستای تمیز کردن خانه برای تولد لیلی همه جا را گشته و این موارد پیدا نشده‌اند (البته لیست خیلی بلند بالاتر بود و بقیه موارد را یافتم:دی)، در صورت داشتن تجربه مشابه برای جستجوی محل خاص مورد علاقه یک کودک یک ساله، ایده‌های خود را برای من ارسال کرده و مژدگانی دریافت کنید :)

۱۸ حبه چیده شد. ۱۵

دوازده ماه در یک قاب

 تولدت مبارک قلب مامان 😘

۲۹ حبه چیده شد. ۲۱

جام جهانی چشمات :*

چشمانت بسته بود، صدای گریه‌ فضای اتاق عمل را پر کرده بود، لپ نرمت را چسباندند به گونه‌ام،‌ چقدر ناز بودی تو دختر. نگرانت بودم، نمی‌دانستم سالم هستی یا نه، می‌دانی... آخر زود آمده بودی، آن هم نه چند روز، چند هفته... اجازه نداشتم بنشینم، اجازه نداشتم تکان بخورم، گفتند نگران نباش سالم است، نگران نباش، نگران...

در بخش، روی تخت افتاده بودم که تو را گذاشتند در آغوشم.
نگاهت کردم، چشمانت بسته بود هنوز. روی سینه‌‌ام بودی، روی قلبم، تو کوچولوی ناز من، لیلی ناز من :* کمی که شیر خوردی، چشمانت را باز کردی، چشمان قشنگت :) و دنیا برای من شد، همه‌ی دنیا، همه‌ی زندگی که تو خودت معنای زندگی بودی برای مامان :*

امروز یک هفته مانده به تولد یکسالگی‌ات، در وسط همه شلوغی‌های جام جهانی، زمین سبز و توپ گرد. هنوز نمی‌دانی فوتبال چیست یا جام جهانی، یا حتی زمین سبز، ولی توپ زرد قشنگت را دوست داری :)
چند قدم به سویم بر‌می‌داری و در گام آخر با ذوق خودت را رها می‌کنی در آغوشم 
و من جان می‌دهم برای شادی چشمانت
برای چشمانت که جام جهانی ندارد :)

پ.ن. برای لیلی، به مناسبت چالش رادیوبلاگیها :)

۱۸ حبه چیده شد. ۱۷

امن‌سازی

و شما دقیقاْ نخواهی دانست چه مکان‌ها و موقعیت‌های خطرآفرینی برای جگرگوشه در خانه‌تان وجود دارد، مگر این که شروع کند به حرکت :دی 

در حالی که عطای میز نهارخوری و صندلی‌های لبه تیزش (به همراه دو صندلی متفرقه و میز و عسلی‌های کنار مبل) را در خانه تکانی عید به لقایش بخشیده‌اید و یک سری مبل تپل نرم مانده و یک عالمه محافظ لبه و گوشه و در و ... چسبیده به همه جا، متوجه می‌شوید که جگرگوشه قابلیت این را دارد که ظرف روغن مایع را در یک لحظه غفلت شما، برگرداند روی زمین و همه کاشی‌های آشپزخانه در چشم بر هم زدنی می‌شوند خطر :-|

یا متوجه یک پیچ بیرون آمده تیز از کنار میز کار وسط هال می‌شوی، در حالی که در نصف روز لیلی جان زیر میز خودش را جا می‌دهد که نزدیک شما باشد و با دستش هر روز ابعاد جدیدی از پیچ مورد نظر را کشف می‌کند :-)

هم اکنون جگرگوشه گواهینامه چهار دست و پا را چسبانده روی دیوار افتخاراتش، در حال تمرین برای امتحان گواهینامه ایستادن محکم و بدون لرزش بوده و گوشه چشمی دارد به راه رفتن در روزهای آینده :)

التماس دعا برای حفظ سلامتی همه جگرگوشه‌ها :)

۲۳ حبه چیده شد. ۲۶

کارگاه مادر و کودک :)

و ما جگرگوشه را ثبت نام کرده‌ایم کارگاه مادر و کودک برای این که هفته‌ای یک بار از فضای خانه و آشپزخانه و پشت میز کامپیوتر خارج گشته و با دنیای واقعی تعامل کنیم و لیلی جان هم چند نفر هم سن و سال را رویت کرده و فکر نکند که کل دنیا خودش هست و مادر جان، و این گونه برایتان بگویم که کارگاه مادر و کودک در رنج سنی زیر یک سال بیشتر کارگاه بازی مادر است تا کودک :دی

ما نه نفر مادر محترم با نه عدد فنچ خوشمزه یک ساعت بازی می کنیم، شعر می‌خوانیم، می‌خندیم و بسیار خوش می‌گذرد :)

جایتان خالی :)

۱۸ حبه چیده شد. ۱۵

سوراخ :-)

لیلی جان در گذر از این مرحله است که یه چیزی رو روی زمین می بینه (یا از دور نشان می کنه که بره و بهش برسه)، بعد بین انگشت اشاره و شست می گیره، به سمت من می گیره، نشون میده (یعنی من پیدایش کردم، پس مال خودمه :دی) و آنگاه میگذاره توی دهنش :-/

حالا چند روزی است یک سوراخ توی در یکی از اتاق ها پیدا کرده، میره پیش سوراخ، با انگشت های نازکش بر میداره، نشان میده و سوراخ رو می خوره :-)


۲۵ حبه چیده شد. ۱۷

دمبل*

فرض کن موقع خرید اسباب بازی کلی دقت و انرژی به کار گرفته باشی که کودک در چندماهگی از چه چیز خوشش می آید و با چه بازی کند و اگر نه فلان و بهمان، بعد اسباب بازی محبوب جگرگوشه در نه ماه و نیمگی زیپ کیف، پیچ خاموش و روشن بخور سرد، قاشق و چنگال خودش، دکمه های کنترل تلویزیون، جعبه/لوله خالی دستمال کاغذی باشد و مکان های مورد علاقه، هر گوشه خانه که می توان با چهار دست و پا بهش رسید یا خود را کشید بالا :-) 

از من به شما نصیحت خیلی خود را برای خرید اسباب بازی به دردسر نیاندازید :-) 


* دمبل های لیلی، دو محور چرخ این اسباب بازی است، وقتی از جایش خارج شده باشد :دی

۱۵ حبه چیده شد. ۱۱

حباب

ایلام که بودیم جگرگوشه کمی سرما خورد (بیشتر به خاطر ریزگردها)، در حد آبریزش بینی و کمی سرفه و کمی تب...

همان جا بردیمش بیمارستان امام که رزیدنت اطفال کشیک داشت و یک شربت گیاهی برای سرفه هایش نوشت و یک شربت آنتی هیستامین و تب از بین رفت و سرفه هم بهتر شد، و ماند آبریزش بینی :-|

حالا فکر می کنم به خاطر دردناک شدن بینی و نواحی اطراف، دیگر اجازه نمی دهد آن چشمه های جوشان را پاک کنیم و از آن بدتر برایش قطره استریل نمکی بریزیم.


در نتیجه می توانید تصور کنید چند درصد از غذاهایی که می خورد شور است :-|||| و گاهی وسط خنده ها و شادی هایش حباب هایی آن حوالی از بینی اش خارج شده و می ترکد و کی جرات دارد با دستمال به صورتش نزدیک شود؟

۱۶ حبه چیده شد. ۱۶

لطفاً مرا نخوابان :-)

آدمی گاهی تصمیم های سختی در زندگی می گیرد، مثلاً تصمیم می گیرد به توانایی بالقوه جگرگوشه برای خواباندن خودش در فاصله شش تا هفت ماهگی احترام گذاشته و آن را بالفعل کند. 

بعد در حالی که جوجه آموخته که خودش بخوابد (در حالی که در شرایط امن تخت خودش یا مشابه آن قرار بگیرد) با جوجه می رود سفر و در مقابل چشمان گرد شده فامیل وقتی می گویند: یعنی چی که خودش می خوابد؟ برو بخوابونش دیگه...

باید شعبده بازی کند و نشان دهد که جوجه می تواند خودش بخوابد و اگر زیاد در بغل بگیری و راه بروی که بخوابد، بی تابی می کند و هی خودش را تاب می دهد که لطفاً مرا نخوابان و بگذار توی جایم که بخوابم :دی

و گاه که اجی مجی لاترجی هایش جواب نمی دهد، کم می آورد و توی دلش آرزو می کند کاش راهی بلد بود برای خواباندن جوجه... 

۱۰ حبه چیده شد. ۱۱

سرخ پوست :-)

میگم آآآآآآ و دستم رو مثل بادبزن جلوی دهنم تکون میدم، لیلی رو نگاه می کنم و میگم، تو هم بگو آآآآآ لیلی جان و میخوام دستم را بگیرم جلوی دهنش تا سرخ پوست بشه :-) 

نگاهم می کنه، ولی نمیگه آآآ، فایده نداره :-) یه روز دیگه امتحان می کنم! 

این دفعه، انگار دوست داره بازی کنه، زیرچشمی نگاهم می کنه و می خنده،  یکبار نه، دو بار نه، ولی بار سوم خیلی نازک میگه آآآ و صدای سرخ پوست کوچولو فضای خونه رو پر می کنه :-) 


پ. ن. می خواهم درباره ماجرای جراحی دندان عقل یه پست جدا بنویسم منتظرم دوشنبه بخیه ها رو بکشم تا تجربه کامل منتقل بشه، ولی ممنون از دعاهای خوبتون لب و زبانم در صحت و سلامت کامل هستند و بی حس نشدند :-) 


۱۳ حبه چیده شد. ۱۴
بعدی
۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۹۲)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۳)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
اقتصاد ایران
می رقصم و می چرخم و...
let it go
همنوا
جان، لیلی لیلی
مژدگانی :)
کودک نوپا
دوازده ماه در یک قاب
اشرف مخلوقات :)
جام جهانی چشمات :*
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
همنوا
جان، لیلی لیلی
ارزش
یکی بود، یکی نبود
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
لالایی لیلی :)
مادر شوهر
مادرانگی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان