استعلاجی :-(

یعنی یادم نمیاد تو کل دوران مدرسه یا دانشگاه به خاطر بیماری نرفته باشم سر کلاس، اصلاً تا قبل از این که بروم سر کار و اختیارم از دست مادرم به دست خودم منتقل بشه، نمی دونستم که امکان استفاده از استعلاجی هم وجود داره و به این درد می خورد که آدم استراحت کند و بهتر بشه :-|


در نتیجه از بچگی تو تنم نرفته، یک موجود بی استراحتی هستم من، که از هر نوع در رختخواب ماندن و ناتوانی از انجام فعالیت های روتین زندگی (کار، تذهیب، خوشنویسی، ساز، ...) به حد مرگ کلافه میشم :-(


می توانید من را تصور کنید که چقدر مقاومت می کنم در برابر استراحت و چقدر احساس پوچی و بطالت دارم وقتی قلم گیری یک واگیره از آخرین شمسه ی زیردستم نزدیک به ده روز زمان برده :-(

۱۶
۰۵ دی ۰۳:۳۳ بای پولار
خداییش اصلا درکتون نمی کنم!!!

چه خوب که درک نمی کنی، هیچ حس خوبی نیست که آدم نتونه استراحت کنه موقع مریضی :-|

۰۵ دی ۰۰:۳۸ فاطمه یعقوبی
رمز : morteza

ممنون میشم پست آخرمو بخونی راهنمایی کنی
۰۴ دی ۱۹:۴۹ علیـ‌ تَرین :)
خوشا به حال شما :)
روتین زندگی‌‌ـتون تذهیب و سازه ؟! :))) 
روتین زندگی من خیلی سبز و گاجه :|
:دی

:)

روتین اوقات فراغتمون تذهیب و سازه :)))))))))) روتین زندگی مون اندروید است :) 

۰۴ دی ۱۵:۲۰ گیسو کمند

خوب چیه؟! بگو عاااااالی :)


:)))) به به

۰۳ دی ۱۴:۰۷ گیسو کمند

چه جالب مامان منم مردادیه 7 مرداد...

فقط اینو بگم که زندگی با مردادیا خیلی جالبه جاااااااالب.

مامان خوبی میشم؟ :-)

۰۱ دی ۱۴:۵۴ دچــ ــــار
*خوب :)

:-) شما هم استعلاجی گرفته بودین، بهتر شدین؟ 

۳۰ آذر ۲۲:۴۵ ام اسی خوشبخت
این مورد رو کاملا درک میکنم, بیگانگی عجیبی با استراحت دارم, خصوصا اگه حالم خوب نباشه.
ان شالله همیشه سلامت و سرحال باشید :)

واقعا خیلی سخته :-( ممنونم

۳۰ آذر ۲۲:۳۲ ناشناس
سلام پریساجان
یلدا مبارک
ان شاالله سال دیگه یه عشقی که برکت خونه ست بغلت نشسته باشه :)

خوشحالم عزیزم
آرامش سهم دلت🌹💖

سپاسگزارم :-)

۳۰ آذر ۲۱:۴۶ گیسو کمند

چقدر اخلاقت شبیه مادرمه :) :*

جسارتاً میشه بپرسم متولد چه ماهی هستی؟

:-) مرداد 

۳۰ آذر ۱۹:۳۰ نار خاتون
منم دو روزه دانشگاه نرفتم بانو...محدودیت موومنت دارم و وویس هم ندارم:/

ایشالا که بلا دوره نار خاتون جانم، بهتری؟

۳۰ آذر ۱۳:۴۶ کوتلاس
استراحت زمینه پیشرفته .
همنطور که برای زندگی باید تلاش کرد و جنگید .
به همان اندازه مهم است که استراحت کردن مهم است .
خیلی در زندگی تجربه اش کردم . گاهی فقط آدم باید بشینه و هیچ کاری نکنه !

یه سوال کنم اونم اینه که چرا بیانی ها کلا بقیه سرویس ها رو کم محلی می کنن؟
مگر در بقیه سرویس ها وبلاگ نوشته نمیشه؟

:-) من استراحت نمی خواهم :-| یعنی می دونی چیه، استراحت معمولی خوبه، ولی استراحت وقتی که مریضی خیلی کلافه کننده است، واقعا کلافه کننده است


شاید بیشتر به خاطر فید وبلاگ هاست، باید همه فید ها رو بدهیم به یه rss reader همه تنبلی شون میاد، بیشتر درگیر همین ستاره روشن های بیان هستن :-) من خودم بلاگفا که بودم هم خیلی کم پیش می اومد وبلاگ سرویس دهنده دیگه رو بخونم :-| در کمال شرمندگی دارم اعتراف می کنم :-(((

۳۰ آذر ۰۸:۰۷ سید مهدی
آن شا الله همیشه سلامتی و دل خوش باشه ...والبته وقتی آدم مریض میشه آنوقت است که قدر سلامتی و میدونه و از بابت اون خدارا شکر میکنه...بازم خداراشکر

ممنونم ازتون، راست میگین من خودم خیلی قدر سلامتی رو بیشتر می دونم، این خیلی مهمه که آدم شکرگزار باشه :)

یکی از دوستام خاله اش دکتر بود بعد یه دسته گواهی پزشکی سفید مهر کرده از خاله اش گرفته بود و هروقت که می خواست نیاد مدرسه گواهیه رو خودش با دست خط مثلا دکتری پر می کرد و بعدم خیلی شیک نمیومد مدرسه :دی

این خیلی خوب بود، هییییییییییییییییییییییییی روزگار مدرسه مون هم گذشت یه استعلاجی نرفتیم :-))))

۲۹ آذر ۲۳:۰۵ جولـ ـیک
راهنمایی بودیم یه دختره هی مریض میشد میومدن می بردنش...اعتراف میکنم هفت سال دبیرستان و راهنمایی بارها تمارض کردم یا مریضیمو شدید به رو آوردم که بیارنم خونه:))))

یعنی من وقتی از مریضی رو به موت بودم هم مادرم می فرستادم مدرسه، تمارض که دیگه فرقی نمی کرد :-)))))

۲۹ آذر ۲۲:۵۲ هولدن کالفیلد
بطالت میخوای؟ فقط من :))

بیا بطالت های من هم برای تو :-)

۲۹ آذر ۲۰:۰۶ جودی آبوت
ماشالا  واقعا
خوشحالم که با همچین زن هنرمندی دوستم،تو فوق العاده ای عزیزم💖

همیشه توقعات ما از خودمون یه انتظاراتی ایجاد میکنه که اگه کمی از اون کمتر عمل کنیم ،از خودمون ناراضی میشیم و شروع میکنیم به خودخوری و جنگ درونی!
بیچاره من درون،چی میکشه از دست ما!
من یکی که واقعا خیلی اذیتش میکنم،البته بیشتر موارد حقشه!
ولی تو ک ماشالا انقدر فعال هستی حتما به استراحت نیاز داری و الان که حتما حتما به استراحت نیاز داری.پس خودت رو شماتت نکن و گاهی هم استراحت بده به مامان پریسای ما :)

چقدر حرفهایت به دلم نشست جودی جونم :) ممنونم کلی روحیه دادی بهم

۲۹ آذر ۱۹:۴۰ yalda shirazi
من کلافه میشم ولی نه در اون حد!!!
اما احساس پوچی و نامفیدی و اینها رو دارم.

یعنی کلافه میشم در حد مرگ :-|

۲۹ آذر ۱۹:۳۱ پـامـ ـوک
وای از استراحت اجباری. موقع مریضی همش عذاب وجدان دارم که فلان کار رو باید بکنم اما نه طاقت میارم نه جونش رو دارم!

اون که جونش نیست خیلی عذاب آور است :-|

۲۹ آذر ۱۹:۲۲ فاطمه یعقوبی
من رو باهات باید ترکیب کنن :)) 
من خانواده ام میگفتن هر وقت خواستی برو نخواستی نرو کاری نداشتن خوبم یا نه همین که میگفتم امروز حوصله مدرسه ندارم کفایت میکرد
روز اول مهرم با این شرط منو ثبت نام میکردن که کسی به غیبتام دیر رفتنام زود برگشتنام گیر نده :)) البته کم پیش می اومد برم ولی دیر برم یا زود برگردم ولی خب اگه میخواستم میشد :)) خار بودم تو چشم دوستام :)) 

یعنی از سن و سالم گذشته، وگرنه می اومدم با خانواده ات صحبت می کردم من را به فرزندخواندگی قبول کنند :-))))

۲۹ آذر ۱۸:۴۹ دچــ ــــار
خب شد گفتید 
یادم باشه برم برگه استعلاجی دیروزمو تحویل بدم :)

خب شد گفتم :-|

۲۹ آذر ۱۸:۳۹ 💗 miss fatemeh 💗
هعــــــی :-(

:-(((

۲۹ آذر ۱۸:۲۰ 💗 miss fatemeh 💗
ابراز همدردی !
راهی پیدا کردی به منم بگو =|

راه نداره، باید استراحت کنیم اجباری :-(

با میم کاف موافقم :)

:-(

۲۹ آذر ۱۷:۵۴ پرتقالِ دیوانه
امممم کتاب بخون. فیلم ببین. یه سریالی که همیشه دوس داشتی ببینی ولی وقت نمیکردی

نمی خوام :-'( می خوام کارهای خودمو بکنم :-((((

۲۹ آذر ۱۷:۵۱ میم کاف
خب بیکار نشین حبه انگور
میتونی برای لوبیا(انگور شایدم یه چیز دیگع) یه دفتر نوشته شروع کنی...
بافتنی برای یلدای سال بعد لوبیا هم فکر میکنم خوب باشه

+فکنم اول نفریم پستتو خوندم

آره الان ها حبه انگوری باید شده باشه :-)

می نویسم برایش خیلی وقته، ولی دلم می خواد کارهای خودم رو بتونم بکنم :-'( دچار احساس بیهودگی شدم :-(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۴)
زندگی بهتر (۵۶)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۷)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۵)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک یاری :-)
لاله
بدخوابی :-(
لباس بچه :)
جان پناه
مهر مادری...
تو لیلی شو* :)
مهلا و لیلی*
شاخک :-|
شیرخوارگی :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
اشک و لبخند
توقع
خطای شناختی :-|
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان