کهنوج :-|

طرف میره خونه می بینه دزدها کل خونه رو جارو کردند، یه یادداشت مونده فقط: "دخترم را دارم شوهر میدم و دستم تنگ است، پول دستم بیاد همه چیزهایی که بردم را پس میارم برات..."

دو ماه بعد پلیس خبر می دهد که دزد تماس گرفته با 110 ناشناس و اعلام کرده کل وسایل در فلان آدرس در کهنوج است!

وسایل منتقل میشه به خانه مالباخته و پرونده مختومه...

یک ماه بعد دوباره سر و کله دزد پیدا میشه، این بار فقط پشتی ها رو می بره و دوباره یادداشت: از پلیس برای انتقال محموله هرویین ممنونم، کلی فکر کردیم که چطور محموله را زیر دماغ پلیس منتقل کنیم به مقصد :-||||||

۸
۰۱ دی ۰۵:۱۶ פـریـر بانو
نه من تاکسی سوار نمیشم زیاد :دی
فکر کنم استادمون گفت :|

از اون داستان هاست که دهن به دهن گشته :-)

۲۷ آذر ۱۱:۰۳ پـــــر ی
چه چیزا 
لقمه رو دور سرشون چرخوندن

چه حرفا چه چیزا :-) در نگاه اول جالب بود، بعد آدم به فکر فرو می رفت...

۲۷ آذر ۰۹:۰۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
نمیشد راحت تر این قضیه روحل کرد؟!
واقعی بود؟ حالا چه نیازی بود نقشه شون رو لو بده؟! برمیداشت میبرد دیگه

مشکوکه :-)

۲۶ آذر ۱۷:۴۲ یه مسافر
این طرف فک کنم داوود ز باشه تا اون فیلم دزد و پلیس، یادتونه که (اگه دیده باشید)

آره دیدم، صابر علاوه بر تکرار جومونگ و یوزارسیف، تکرار اینم می دید :دی

۲۶ آذر ۱۲:۲۶ آقای دیوار نویس
واقعیه؟! 

مشکوکه :-)

۲۶ آذر ۱۲:۰۱ قاسم صفایی نژاد
عجب

:-|

۲۵ آذر ۱۱:۳۲ ام شهرآشوب
خخخخخخخ

عجبا. این قاچاقچیا شیطونم درس میدن

هی از شیطون امتحان می گیرن، هی رد میشه :-)

۲۴ آذر ۱۷:۰۰ ملکه بانو
واقعی بود یعنی؟!!

به نظر اساس داستان راست بود ولی خیلی یک کلاغ چهل کلاغ شده...

۲۴ آذر ۰۸:۲۷ بهارنارنج :)
این کهنوجی که میگید خیلی جای عجیبیه..
من یکبار رفتم..دیگم نمیرم:/

جدی میگی؟ نمی دونستم :-|

۲۴ آذر ۰۷:۱۴ مترسک ‌‌
یا حضرت آل‌کاپو :|

چقدر شوکه شدم خودم وقتی پایان داستان رو شنیدم :-)

هلاک خلاقیت :)))

در راه های خلاف :-)))

۲۳ آذر ۲۳:۳۳ انگور ...
:)))) چرا نابغه هامون میرن دزد میشن؟ :))

هوش سیاه :-)))

۲۳ آذر ۲۳:۳۳ פـریـر بانو
اینو یه جایی یکی برامون تعریف کرد! کجاشو یادم نمیاد :|

راننده تاکسی نبود؟ :-)

۲۳ آذر ۲۳:۲۸ جو لیک
پلیسا شک نکردن اگه دستش تنگ بوده چرا نفروخته همینجوری گرتمه ای چپونده تو  فلان آدرس بی استفاده؟:دی
#overthinker
#من_همیشه_با_شرلوک_هم_این_مشکلاتو_دارم

باگ های داستان زیاده، ولی در نگاه اول آدم شوکه میشه :-))) قبل از تفکر عمیق شرلوکی :-)

۲۳ آذر ۲۳:۱۶ میم کاف
آفرین خلاقیت:)

:دی

۲۳ آذر ۲۳:۱۵ هولدن کالفیلد
:|
همونجوری از اول میذاشتن توی یه سری پشتی بعد به عنوان پشتی فروشی میرفتن محموله رو میرسوندن مقصد کم هزینه تر نبود؟ :|

حالا جای دزده نیستم ولی بارنامه میخواد، مجوز میخواد و اینا، هی از این شهر به اون شهر :-)))

۲۳ آذر ۲۳:۱۴ ماهی کوچولو
خلاقیت تو ملت موج مکزیکی میزنه :))) 

موج مکزیکی های فراوان :-)))

۲۳ آذر ۲۳:۰۱ آقاگل ‌‌
این یک داستان واقعی است آیا؟ : |

به نظر مشکوک میاد، سینه به سینه نقل شده، ولی اولین بار که شنیدم بسیوووور تحت تاثیر قرار گرفتم :-)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۱)
زندگی بهتر (۵۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۹)
صابرانه (۴۲)
از این روزها (۷۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۴۳)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
trend
ملغمه :)
نهفت*
حرفه‌ای گری :-|
نگران غمزده نباش!
مهر مهلا :-)
چه پسر گلی...
مدیریت بحران
کلسترول
گاه اندوه من
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
ارزش
اشک و لبخند
توقع
حیوان ناطق
خطای شناختی :-|
دوبله وسط :-)
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان