کارگاه مادر و کودک :)

و ما جگرگوشه را ثبت نام کرده‌ایم کارگاه مادر و کودک برای این که هفته‌ای یک بار از فضای خانه و آشپزخانه و پشت میز کامپیوتر خارج گشته و با دنیای واقعی تعامل کنیم و لیلی جان هم چند نفر هم سن و سال را رویت کرده و فکر نکند که کل دنیا خودش هست و مادر جان، و این گونه برایتان بگویم که کارگاه مادر و کودک در رنج سنی زیر یک سال بیشتر کارگاه بازی مادر است تا کودک :دی

ما نه نفر مادر محترم با نه عدد فنچ خوشمزه یک ساعت بازی می کنیم، شعر می‌خوانیم، می‌خندیم و بسیار خوش می‌گذرد :)

جایتان خالی :)

۱۵
چشم حتما :))
اتفاقا توی فکرش هستم که کتاب خوندن درباره بچه داری و تربیتش و این چیزها رو شروع کنم ...
تو که ماااه بودی که . به آقای همسر میگم اگه بچه مون از نظر شیطنت به من یا داداش کوچیکه بره میزاریمش پرورشگاه :/ بس که ما دو تا شیطون بودیم !!
حالا از خاطراتمون کم کم مینویسم :))

آره آمادگی ذهنی قبلی خیلی خوبه و کمکت می کنه :)

فکر کنم ولی به خودتون بره :دی 

بنویس حتما :*

این کارگاه ها خیلی خوبه برای مادراااا . اصلا توی افسردگی اون مدت که برای بعضیا پیش میاد خیلی تاثیر داره. خیلی خوش بگذره بهتون ^_^

آره آره دقیقا به نظرم از وقتی که رفتیم این کارگاه ها رو حال همه مون خیلی بهتر شده :) ممنونم عزیزم

وای چه باحال . پس حتما برم‌نمایشگاه کتاب از این کتاب بخرم ذخیره کنم :))
من داداش بزرگه و کوچیکه م دو سال فاصله ست بین شون . کوچیکه حرف میزد بزرگه حرف نمیزد ! اصلا احساس نیازم نمیکرد که حرف بزنه . واسه خودش یه گوشه مینشست بی سر و صدا بازی میکرد =))

خانومی جانم می خواهم یه پست جداگانه درباره شادترین کودک محله بنویسم وقتی خواندنش تمام شد، و به شما هم توصیه می کنم که این کتاب را بخوان بهترین کتاب اصول تربیتی نوپایان از ۹ ماه تا ۴ سال :)


من شبیه داداش بزرگه بودم :)

۱۷ ارديبهشت ۲۲:۲۹ نیوشا یعقوبی
ووووووی ووووووووی اگه میشد بیشتر بمونی و لیلی هم آورده بودی که منو دیگه نمیشد فرستاد خونه :))))))))))))

با هم می‌رفتیم خونه‌تون :) بذار ماه رمضون تموم بشه یه دورهمی دخترونه دیگه می گیریم :)

۱۶ ارديبهشت ۱۹:۱۶ نیوشا یعقوبی
دقیقااااااا این کارگاه ها به مادر بیشتر خوش میگذره

+ خیلییییی خوشحال شدم دیدمت :) فقط حیف کوتاه بود :(

من هم خیلی خوشحال شدم نیوشا :* دوست داشتم می شد بیشتر می موندم یا لیلی رو آورده بودم :)

۱۶ ارديبهشت ۱۳:۱۶ آسـوکـآ آآ
نمیشه ما هم بیایم اون فنچارو یه دور تو بغلمون له کنیم بریم؟:دی

چرا میشه بیا :)

۱۶ ارديبهشت ۱۰:۳۹ ام شهرآشوب
عاقا ما هم کارگاه مادر و کودک :|

حالا هنوز علی فنچ است، از ۸-۹ ماه به بالا و اکثرا از یک سال به بالا کارگاه مادر و کودک هست :))))

میشه ما از این کارگاه‌ها برگزار کنیم؟ بعد مادرا بیان شرکت کنن؟ به‌نظر کار خوب و جالبی میاد. :) مادر که نمی‌تونیم باشیم. ولی می‌تونیم کارگاهش رو داشته باشیم که.

آره ایده جالبیه :) می تونید مجوزش رو بگیرید؟ خیلی خوبه :)

نمی‌شه همینجوری آدم بیاد از پشت شیشه نگاهتون کنه؟ :دی

می تونی به عنوان همراه بیایی :)

۱۵ ارديبهشت ۱۶:۳۱ ابوالفضل ...
کاش اونجا کار می کردم 😁

کارگاه پدر و کودک هم داریم ها :)

۱۵ ارديبهشت ۰۰:۲۴ مهدی صالح پور
اصولا در این فضاها بچه‌ها بهانه‌ند...

تو سن های بزرگتر دیگه ما مادرها رو راه نمیدن :) ولی تو این سن ها دقیقا همینه که میگین :)

سلام.
چقدر تاثیرگذار بوده؟

روی یادگیری بچه؟ خب این که همدیگه رو می بینند تاثیر داره وگرنه خیلی نه :) ولی روی شادی روحیه مادرها خیلی تاثیر داشته :)

:)

از عنوان وبلاگتون یاد هیچانه افتادم،‌ یه کتابی هست به اسم هیچ هیچ هیچانه :)

۱۴ ارديبهشت ۱۵:۵۲ ام اسی خوشبخت
همیشه خوش باشید :)
میشه ما رو به عنوان همراه ببرید؟ :)

بله بله میشه :)

۱۴ ارديبهشت ۱۲:۴۳ خانم فـــــ
میشه بدون بچه ثبت نام کرد؟
:))))))


می تونی به عنوان همراه بیایی :))) 

۱۴ ارديبهشت ۰۲:۲۷ دامن گلدار
شعر میخوانید و میخندید و خوش میگذرد :)) جمله‌اش هم قشنگه. 
حس میکنم جایی داری بهتر از نسبت کلاس آقای کیانی برای من :*

اولش خیلی خوب نبود ها، ما مادرها یخمون باز نشده بود، یه طورهایی دستپاچه و معذب بودیم ولی دفعه قبل خیلی خوش گذشت :) بچه ها رو گرفته بودیم تو بغل و می خوندیم:


الکم و دولکم
چرخ و فلکم
بالا میرم
پایین میرم
حالا... جاها عوض :)

و این طوریه که به چپ و راست خم می شدیم
دور خودمون می چرخیدیم
بچه ها رو می بردیم بالا
بعد پایین
و بعد توی دایره ای که بسته بودیم از این ور دایره می رفتیم اون ور و وسطش به هم می خوردیم :))))

خیلی خوب بود :) جایت خالی

توی خونه م که مامانا با جوجه ها همین کارا رو میکنن! 
مامان پریسا عروسک های انگشتی کارایی خاصی برای جوجه ها دارن ؟ :)) ( همچنان اطلاعات کسب میکنم ! )

نه خب لذتش به دسته جمعی بودنش هست، بازی ها گروهیه و تو خونه مثلا نمی تونی یه دایره بزرگ بشی و هی باز بشی هی بسته بشی :دیییییییی

یه نکته دیگه اش اینه که بچه ها از همدیگه خیلی خوب یاد می گیرن و تو هر چقدر هم خودت رو بکشی (در موارد تک فرزندی) بچه اون قدری محل نمیذاره، ولی وقتی یه بچه دیگه که هم سن و سالش هست اون کار رو انجام میده، این انگار ایمان میاره که میتونه اون کار را بکنه :)))))

مثلا مورد داشتیم که بچه های کلاس یک سالشون بود و راه نمی رفتن، از وقتی اومدن کلاس و بقیه رو دیدن شروع کردن به راه رفتن :)

عروسک انگشتی رو خیلی دقیق نمی دونم خانومی ولی از نمایشگاه کتاب یک کتاب آموزش ساخت عروسک انگشتی برایش خریدم که تویش نمد هم داره و الگو :))))))‌ (دقیقا مثل این تنبل هایی که حوصله ندارند سرچ کنند و بروند نمد بخرند) گفتم بزرگتر بشه با هم بسازیم :)

خدای من چه لذت وصف ناشدنی  :)
خدا حفظشون کنه لیلی خانوم رو  همیشه شاد باشه و سلامت.

ممنونم ممنونم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۱)
زندگی بهتر (۶۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۹)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۸۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۰)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
امن‌سازی
ابهام
بد غذا :-)
خسته نباشید...
کتاب کودک :)
کارگاه مادر و کودک :)
مثل گورخر :)
هر چه بیشتر، بهتر :-|
خارها گل می شود :-)
پیری* و هزار دردسر :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
امن‌سازی
کوچولو بیا*
خسته نباشید...
یکی بود، یکی نبود
ارزش
بد غذا :-)
دوبله وسط :-)
اشک و لبخند
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
لالایی لیلی :)
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان