همسایه

امروز با مامانای گروه جوجکان غرب رفته‌ بودیم بیرون، یکی از مامانا وقتی می‌خواست درباره شیطنت‌های جوجه‌اش بگه، به جای اسم نبرم و اینا می‌گفت همسایه :-) مثلاً: 

"گفته‌بودم به‌تون که همسایه‌مون تلویزیون رو شست؟ 

دادند برای تعمیر، شده ۸۰۰هزار تومن :-/ تو این اوضاع بی‌پولی و گرونی...

خلاصه که مراقب همسایه‌تون باشید، موقع آب بازی "


ما: : دی

همسایه شوینده تلویزیون: :-؟

همسایه واقعی: :-/


۱۴
خلاق بوده همسایه شون واقعا ؛ دمش گردم ؛ من بودم کلی ذوق رو میکردم 
هر چند هزینه اش زیاد بوده ولی خوب خلاق بوده این مهمه 
من خودم که همسایه بودم ؛ ظاهرا جانوری بودم که لنگه نداشته 

یعنی اگه چالش وقتی همسایه بودیم راه می انداختم مسلما جایزه اولش می رسید به تو آشنا جان :دی

۲۸ شهریور ۱۳:۲۹ خانم فـــــ
مامانم کلی دعوام کرد:(
بعد گفت نه بیا ببرمت پیش فلانی ابروهاتو برداره(۶سالم بود)آرایشگاه نزدیک خونمون رو می‌گفت
بعد صبر کردیم تا رشد کرد ولی همچنان تاج یکی از ابروهام کمه
اون قدیما یه چیز هایی قبح داشت، یکیش دست زدن به ابرو بود:////

بله بله در جریان قبح دست زدن به ابرو هستم :) 

۲۸ شهریور ۱۲:۳۹ مرتضا دِ
نه بابا من هنوز نفهمیدم قضیه چیه؟ :)

:) قضیه همسایه رو؟

۲۸ شهریور ۰۸:۲۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من قبلا ها فکر میکردم همسایه نانجیبی بودم ولی وقتی خاطرات دوستان رو شنیدم فهمیدم چقدر همسایه مظلومی بودم:/

به نظرم بهت نمیاد که خیلی نانجیب بوده باشی :)

۲۸ شهریور ۰۲:۲۰ جولیک ‌‌‌‌‌
یه چالش بزنین با تم وقتی همسایه بودم:)))

آره خیلی خوب میشه :دی

۲۷ شهریور ۱۰:۲۲ مرتضا دِ
:|

دیگه همسایه نمیخواهید؟ :دی خودتون همسایه خوبی بودین؟

۲۷ شهریور ۰۹:۱۹ گندم بانو
الان که خاطرات همسایگی بر و بچ رو خوندم میبینم من چقد همسایه خوبی بودم!!! :))) اصلا اذیت نمیکردم!
فقط یادمه کلاس اول معلممون ابروهاش کات بود. منم یه کم از دم ابروهام چیدم که مث معلممون خوشکل بشم! ^__^

نه این خیلی بد نبود، همسایه خوبی بود،‌ می پسندم روش همسایگی ات رو :دی

والا من از همسایگی همش زخمی بودن و سر شکستن یادمه آهان یه بار قهر کردم رفتم تو اتاق درو قفل کردم بعدش کلید و گم کردم😂😂😂😂😂 هیچی دیگه با کلی زحمت از یه وجب پنجره اومدن نجاتم دادن

گم کردن کلید عالی بود :دییییییی همسایه زخمی

۲۷ شهریور ۰۰:۳۰ خانم فـــــ
من همسایه که بودم با ژیلت نصف یکی از ابروهامو زدم
صرفا به خاطر آشنا شدن با نحوه کارش:/
خلاصه که چیز های تیز رو از همسایه ها دور کن همه مثل من در بچگی حرفه ای نیستن:))))

تو هم همسایه آرایشگری بودی برای خودت :)))))) بعد چی شد؟ صبر کردند تا اون یکی هم در بیاد؟ یا مثل این ملکه های فیلم های ژاپنی اون یکی هم زدند با تیغ :دی

۲۷ شهریور ۰۰:۱۶ چوگویک ...
من وقتی همسایه بودم :دی تو خونه با بابابزرگم توپ بازی کردم لوستر رو شکوندیم😑😁

فکر کنم بابا بزرگت بیشتر از تو همسایه بوده :)

من همسایه بودم با قیچی هر چیزی پاره میکردم یه بارم موهام خودم کوتاه کردم 

همسایه آرایشگر :))) ترانه دست قیچی :))))

۲۶ شهریور ۲۲:۲۸ بهارنارنج :)
من خودم مامانم گیره مو یا کش برام میخرید حوصلم سر میرفت،مینداختمون تو تلویزیون تا خراب میشه میبرنش تعمیر اقاهه یه پلاستیک کش و گیره میده تحویل:|

خیلی همسایه بدی بودی :دی

۲۶ شهریور ۲۲:۲۸ آقاگل ‌‌
داشتم فکر می‌کردم من خودم همسایه که بودم، پیچ تلوزیون رو گرفتم و بعد اون رو از توی دکور انداختم پایین و شیشه‌اش رو شکستم. :)))
شماها وقتی همسایه بودین چیکار کردین؟:d

:دییییی


چه سوال چالشی ای پرسیدین :) چون من در زمان همسایگی خیلی مظلوم و سر به زیر و حرف گوش کن بودم،‌ و همه اتفاق ها برای من می افتاد در حالی که درش نقشی نداشتم :)

۲۶ شهریور ۲۲:۲۲ פـریـر بانو
وای خدا! تلوزیون رو شست! :))))

بعدش اومده گفته: مامانی بیا ببین تلویزیون رو شستم :-|

۲۶ شهریور ۲۲:۱۹ خانومی ...
واقعا ؟؟؟؟
توی خونه جای آب بازیه؟ 

با بچه در همه جا، جای همه چی هست :-|

۲۶ شهریور ۲۲:۰۶ وب سایت انکوباتور
عالی بود

:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۳)
زندگی بهتر (۶۹)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۰)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۱۰۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۹)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۵۸)
کتابخوانی (۳)
مشاوره (۷)
آخرین نوشته ها
شکست مثلث :-)
مثلث
هر چی بیشتر،‌ بهتر :-|
FATF
کدبانوگری :-)
ذهن شلوغ
آقای حکایتی، اسم قصه‌گوی ماست...
زندگی خود را دوباره بیافرینید*
اگر دین ندارید...
همسایه
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
بد غذا :-)
یکی بود، یکی نبود
ارزش
همنوا
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان