سخت گیرد زندگی...

برای درک بعضی از چیزها باید بزرگ شد، تجربه کرد و لذت برد :-)

خیلی از کارها، بازی ها، حرف ها، رشته ها و ... که چند سال قبل من را به هم می ریخت و با خاک یکسان می کرد، تمام شده، من تمرین کرده ام،  بهتر شده ام، و قوی تر:-)

گاهی فکر می کردم که اگه ده سال بعد فلان طور نشود، چه کنم؟ حالا می بینم که هیچ کدام از نشدنی ها نشد یا شد و من خوبم :-)

امروز سر کار به خودم که نگاه می کردم، حس کردم اصلا آن آدم قبلی نیستم، آدمی که یک روز برای این که کنار میزش سطل آشغال نبود، غصه می خورد، با آن همه وسواس درباره ساعت کار، مرخصی، سنوات، حقوق و ... :-)))))

آن قدر حساس، زودرنج و زود از کوره در برو :-|

انگار پریسای قدیمی در سال های قبل، در همین سال قبل حل شده و رفته :-)

سخت گیری زندگی را به کام آدم زهرمار می کنه، مخصوصاً اگر موقعی که می خواهی از خودت دفاع کنی یک هو حس کنی دقیقاً در رویای یک نفر دیگر هستی :-| تلخ ترین حالت بی دفاعی و درماندگی...

بیایید سخت نگیریم، شاد باشیم و با رویای خودمون زندگی کنیم :-)


پ.ن. بعد از 60 ساعت game of thrones، رسیدیم به فیلمهایی که دوستان در پست دیدنی های تابستانی معرفی کرده بودند، دیشب فیلم اعترافات رو دیدیم، از سری پیشنهادهای هولدن گونه، یعنی در یک کلام، عالی، رازآلود، معمایی، جنایی، ژاپنی :-)

۷
من هنوز به پیشنهادات هولدن نرسیدم :دی

می رسی حالا :-)))

:) کاش میشد هممون اینطور که شما میگید بودیم! قبول دارم،سخت گیری معمولا زندگی رو تلخ میکنه؛ولی بعضی وقت ها واقعا نمیشه سخت نگرفت :( یا شاید هم این نفس پلید (:دی) هستش که نمیذاره راحت زندگی کنیم!!

همون نفس پلیده :-))))

آره منم کاملا این قوی شدن  و با تجربه شدن به مرور زمان رو حس میکنم . اما یه ویژگی بدی که دارم اینه که همیشه غصه اون روزایی که قوی نبودم یا اشتباه کردم رو میخورم ...

این یه موقعیت ویژه است، باید برگردی به حال، بگی الان مهمه که دارم کار درست رو می کنم و راضی ام و همین برام کافیه :-)

این پست یه ارامش بهم داد هم بابت گذشته و راهی که تا اینجا اومدم، هم باره تموم روزای آینده و تموم شدن ها  و نشدن ها... زندگی شاید یه پیلس واقعا... مثل همون شعر فوق العاده زیبایی که برام نوشته بودی:)

گاهی اوقات قرار است که در پیله ی درد...

۳۱ شهریور ۱۲:۰۸ آقاگل ‌‌‌‌
@ جودی آبوت "سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش" :)
.
یاد اون داستان معروف ماهی گیر افتادم. که میگفت طرف تو ساحل نشسته بود ماهی میگرفت. یک تاجر اومد پیشش گفت. چنتا ماهی میگیری در روز؟ گفت مثلا 3-4تا! یکی برا خونه. 2-3تاش رو هم میفروشم. و میرم خونه پیش خونواده. نهایت یک ساعت بیشتر طول نمیکشه.
تاجر بهش گفت. میدونی اگه چچندساعت بیشتر کار کنی میتونی سر ماه یک قایق بخری برا خودت؟ بعد میتونی بری وسط دریا ماهی گیری. بعد یک سال میتونی حتی یک کشتی داشته باشی! بعد چند سال میتونی شرکت پخش ماهی خودت رو تاسیس کنی. و ...
ماهی گیر گفت آخرش چی؟
تاجر گفت: آخر کار هم میتونی خودت رو بازنشسته کنی و بری با خونواده ت توی یک جزیره آروم زندگی کنی و برا دل خودت ماهی بگیری! 
ماهی گیر گفت مگه الان دارم چیکار میکنم؟

من این داستان رو خیلی دوست دارم، الگوی زندگی امه :-#

۳۰ شهریور ۲۳:۰۰ جودی آبوت
سخت می گیرد جهان،بر مردمان سخت گیر
(اگه درست نوشته باشم)

منم آدم سخت گیری ام،ولی خب برمیگرده به شخصیت شکل گرفته ی آدما

اونم که گفتی الان کلی با قبل تغییر کردی بنظرم بخاطر شرایط زندگی ه

منم فیلم دوست دارم،چقدر خوب،لذتش بشینه به جونتون

نه تمرین کردم جودی، شرایط بدتر، سخت تر و مزخرف تر شده، من تمرین کردم که کمتر اذیت بشم :-)

باید چسبید به حال و محکم جلو رفت وبیخیال تموم سختیا

هی هی هی زندگی... اصلش همون در حال زندگی کردن است :-)

۳۰ شهریور ۱۹:۳۰ بای پولار
البته باید اون قدر قوی باشی که زندگیت دست خودت باشه و بعدش بخوای سخت نگیری...

این اصل مهمیه :-)

۳۰ شهریور ۰۹:۲۳ مترسک ‌‌
همیشه میگم دنیا دو روزه، سخت بگیری سخت می‌شه؛ پس شل بگیر هم‌وطن :))
یه جسارتی بکنم؟ «پیشنهاد» کلمه فارسیه و نمی‌شه جمع عربی بستش، «پیشنهادها» درسته و نه «پیشنهادات»؛ ببخشید راجع به قسمت آخر نظری جز این نداشتم و جسارت منم ببخشید [شکلک خجالتی و اینا]

تغییر دادمش :-) ولی پیشنهادات هولدن آهنگش خوب بود، جدای درستی و غلطی :-)

راست می گین، سخت گیری زیادی زندگی رو زهر می کنه!

اما یه خوبی هایی هم داره... تعادلش خوبه :)

اوهوم، تعادل رو موافقم :-)

خیلی خوبه ادم بتونه زندگی رو سخت نگیره ! ولی متاسفانه من ادمی ام که خیلی به خودم سخت میگیرم !

فکر کنم درد مشترک همه مون هست :-)

منم چند وقتی هست تصمیم گرفتم زندگی رو سخت نگیرم..
بسیار سخت گیر بودم و متاسفانه بد جوری تاوان دادم بابت این سخت گیری. .

خیلی سخته آدم سخت گیر نباشه :-(

((: ببینیم پس

بلی :-)

۲۹ شهریور ۲۳:۱۱ هولدن کالفیلد
این ژاپنی ها کلا خیلی دهنشون آسفالته :))

ترسناک ترین فیلمهایی که دیدم ژاپنی بودن :-)

بر مردمان سخت گیر!
شمام به نظر میاد خیلی مشغول بودین این مدت... نبودین. دلمون برا پستای خوب خوبتون تنگ شده بود..

هنوز هم مشغولم یلدا جونم... سپاسگزارم :-)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۴)
زندگی بهتر (۵۶)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۷)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۵)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک یاری :-)
لاله
بدخوابی :-(
لباس بچه :)
جان پناه
مهر مادری...
تو لیلی شو* :)
مهلا و لیلی*
شاخک :-|
شیرخوارگی :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
اشک و لبخند
توقع
خطای شناختی :-|
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان