وصید*

شبکه "آی فیلم" دارد مردان آنجلوس پخش می کند.

صابر می گوید این فیلم سال 78 پخش می شده...

من: :-| از کجا یادت میاد؟ (البته حافظه اش واقعاً طلایی است، ولی این دیگه چیز الکی نامربوط است و چرا آدم باید یادش باشد؟!)

صابر: چون اون سال انتخابات شورا بود و اولین انتخابات شورا :-) 

در ایلام یک زن و شوهری کاندید شورای شهر شده بودند و روی برگه های تبلیغاتی چاپ کرده بودند: ماکسی میلیان و هلن :-))))


پ.ن.

روزهای موعود نوشتن وبلاگ که به دلایل گوناگون (مثلاً دیدن گیم آو ترونز، مهمان داری، مسافرت، بی ایده گی، ...) تا آخرین ساعات نرسیده باشم نوشته جدیدی بگذارم، معمولاً دست به دامان صابر می شوم که: "چی بنویسم؟"

بعد صابر شروع می کند به ایده دادن که نتیجه آن می شود: داگ ناف، داش توماس، خال دروگو و ...

و بعد می آید سر می زند به وبلاگ و کیف می کند که "داگ ناف" محبوب ترین نوشته است :)

القصه در چنین شبی به سر می بریم :-|


* درگاه خانه، اشاره به آیه 18 سوره کهف: 

و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید... و سگشان بر درگاه دستهاى خویش را گشوده بود

۷
من تازه مدرسه میرفتم میداد اینو :)) کلاس اول یا دوم بودم.
که هی می خواستم ببینم والدین میگفتن برووو مخشتو بنویس بچه. و اگه مخشمو نوشته بودم جاییزه می تونستم ببینمش :دی
و جالب اینجاس که بعد شونصد سال هنوزم وقتی نشونش میده اونجایی که ماکسیمیلیان بعد از بیدار شدن میره تو شهر من هیجان زده میشم :))

من هم اون بخشش رو خیلی دوست دارم :-)

۰۲ آذر ۱۳:۱۸ واران :)

همون بهتر با پرگل فامیل نیستین :دی

پرگل ها سالهاست که مشهد زندگی میکنن چیزی که یادمه :)

خدا رو شکر ما هم باهاشون فامیل نیستیم :دی

خیبت حرامست :دی


+

آذر احتمالا تهران نمیام :(((((((((

طایفه مادری شون رو دورآدور بعضی هاشون  پدرم میشناسن :)

کوردی من تو وبلاگم هر ماه یاد میدم به خواننده هام :دی

بیاین اونجا :دی

آهنگ کردی هم میذارم حتی البته بدون ترجمه :))

موفق و مانا باشین :)



میام میام، یه گذری نگاه کردم، همه اش رمزیه که نوشته هات :-( من رمز می خواهم :-)

چه حیف که نمیایی تهران :-(

۲۰ آبان ۱۳:۲۶ پرتقالِ دیوانه
نه واسه ما بار منفی نداره
باره شوخی داره
هولدن نمک میریزد :دی

:) نمک هایی می ریزد که چایی مان شور شد اصلاً :-)

سلام :)

ممنون :)

شما خوبین ؟

ما که کردیم ، رقص کردی بلد نیستم :دی

شما که نیستین انتظارا ازتون دارند ها :دی

ما یه عروس از شیراز داریم عامو :دی

ولی انصافاً تو این دو سه سال کوردی عالی بلده :)) حتی دیده نمیشه سرکارش بذاریم :دی یهو می فهمه :)))

عباسی آرام ... من که عاشق شعراشم :)




+

اوه نوروز :))

پس این آقا صابر شما هم یک پا به داداشای من برده که تهران  رو گرفتن ول نمیکنن و فقط نوروز میان :))

هر وقتی آمدی بچشم خوش آمدین :)

هر چند من مرخصی بهم بدهند آذر تهرانم :)



++

اوه راست میگین حافظه ی منو ببین :|:)):دی

پیری دیگه :دی (مثلا من الان 70سالمه :دی )

پرگل بله از حوض ده وآلایی :دی

هی بهتر باختن :دی

فقط فامیل شما نباشه صلوات :دی



+++

پریسا خانم ببخشید خارج از پست حرف زدم :)

و  راستی

اینکه این قالبتون خیلی زیباست و خیلی خوب در این حد که منو مجبور میکند

از لپ تاپ کامنت بذارم :دی ( با گوشی ام نمیتونم کامنت بذارم :|)

بابت پرگوییم ببخشین

روزتون خوش و ایام به کام:)

خیلی خوشحال شدم :) قانون جذب چه ها که نمیکنه :)





آخه صابر با من کردی حرف نمی زند :-| می گوید کردی اش نمی آید :-( همین یک کمی هم که یاد گرفته ام برمیگردد به گوش دادن کنکوری وار به دکلمه های عباسی آرام عزیز دل و حرف های فامیل در دید و بازدیدهای نورزو :-)


این که خیلی خوبه که آذر میایی تهران، حالا کو تا ما بیاییم ایلام، همین آذر که آمدی بگو ببینمت، شاید کردی یادم دادی اصلاً :)

فکر نکنم پرگل ها فامیل باشند، چون وقتی درباره شان صحبت می کردند، خیلی طول کشید تا آدرس دادند که کی را می گویند :-) طایقه پدری صابر زرگوش است و طایفه مادری شوهان :-) 

ممنونم که این قدر تعریف کردی عزیز دلم :*
مشتاق دیدار :)

۲۰ آبان ۱۱:۵۶ هولدن کالفیلد
احتمالا عبارت 'نچایی' یه جور ابراز ارادت زیر پوستی به قهوه و اعلام برائت از چاییه :))

:-))))))))))))))))))) بعد نفر مقابل میگه: برو بابا، خودت چاییدی :)))) یعنی تویی که توی چایی غرق شدی، من مرید قهوه هستم :)

۱۸ آبان ۲۳:۲۱ بهار نارنج
ماکسیمیلیان و هلن=)))) چه خلاقیت بامزه ایی:)))

یعنی آخر خلاقیت بودن آن زوج :-)

۱۸ آبان ۱۸:۳۵ פـریـر ...
من هیچوقت آی فیلم رو دوست نداشتم! همش چیزای تکراری میده :|

:: خدا شما و همسرجان رو حفظ کنه :) خوشبخت باشید...
چقدر خوبه یه بلاگر یکیو داشته باشه که بهش سوژه بده :))

همین تکراری دادنش باعث نوستالوژی بازی است دیگه :)))) یادم هست ملت همه سریال جدید می دیدند یک کانال دیگه، ما نمی دونم چه کانالی هزاردستان می دیدیم با صابر :-)))))


مرسی حریر جانم :*

۱۸ آبان ۱۵:۵۰ پرتقالِ دیوانه
نچایی فحش نیست
یه چیزی تو مایه یِ نه بابا
یا مثلا برو بینیم بابا
این مایه هاست :دی
وگرنه من که فحش نمیدم :دی

ما هم میگیم ولی نه زیاد، این جا وقتی میگی نچایی خیلی بار منفی اش زیاده به نظرم :))))

سلام :)

اوکی بپرسین :)


+

پس ایلامی ها یه عروس از دامغان هم دارند ؟:):دی

خیلی هم خوب :)


اینجا رو کُردی میگم یا کردی یاد بگیرین :دی

 یا بدین جناب آقای صابر ترجمه کنند :)


آ ! منیش کُردم و دَ دیآر  بلوط   :دی

د دوره همی یکه دری که نیمن حداقل دری له هر وقت هاتی  بیا ، یکه دری بینیم  پریسای گیان:))

بُنور فامیلیش درآتیم :دی:))  دی ته خِسمت :))


++

پریسا خانوم گفتم یه حس خوبی بهتون دارم یادتونه تو وبلاگ مستر هولدن گفتم ؟:)

دیدین الکی نبوده ؟:دی


سلام باران جون :) خوبی؟ بله بله، ایلامی ها یه عروس از دامغان دارند و داستان ها دارند با کردی بلد نبودنش :-))))))))))))) اون موقع ها که سر عروسی خواهر کوچکتر صابر من تمرین رقص کردی می کردم و کتاب شعر عباسی آرام می خوندم، نبودی پس :-))))))))))))


صابر شبش برام خوند از رویش، تقریبا فهمیده بودم چی میگی، ولی نه دقیق :) بله بله بیاییم ایلام خبر میدم که بیایی ببینمت :* البته اکثرا ایام نوروز میریم اون طرف ها، این ایام تعطیل ولی آن ها میایند پیش ما :)

راستی صابر گفت اسم اون خانومه مهوش نبود (اونی که ماکسیمیلیان و هلن بودن ها)، زنگ زدیم ایلام هم پرسیدیم :-)))))))))))))))) گفتن مهوش اون آرایشگره بود که رای آورد، اون ماکسیمیلیان و هلن انگار آقاهه پرگل یا همچین نامی بود که دفترخانه داشتن، درسته؟ :-)

۱۸ آبان ۰۹:۲۰ یک آشنا
به به ، چه عالی ، ماشالا چه حافظه ای داره این آقا صابر :))
در زمان خودش خیلی این سریال رو دوست داشتم :)
الان فکر نمیکنم ونقدرا ازش خوشم بیاد :/
خخخ ، چه ایده هایی به به ، آفرین به آقا صابر خخخ
۱۸ آبان ۰۸:۰۱ مترسک ‌‌
انصافاً سریال خوش ساختیه، هرچند از سازنده‌اش (مرحوم سلحشور) هیچ وقت خوشم نیومد اما نمی‌تونم انکار کنم که جدای از حاشیه‌ها، کارگردان خوبی بود، به هر حال روحش شاد :)
شخصیت مورد علاقه من «قِطمیر» هستش، همون سگه! نمی‌دونم چرا این قدر برام عزیزه :))
رضا یزدانی یه آهنگی به اسم «آوانگارد» داره که توش اشاره ریزی به اصهاب کهف می‌کنه: بیا قد 300 سال بریم تو غار بخوابیم، حداقلش اینه سه قرن بی‌عذابیم!

آره، موافقم به شدت، من دوست داشتم این سریال رو خیلی :-)

قطمیر :-)

سه قرن بی عذابیم.... به فکر فرو رفتم ...

سلام :)

بعد از مدتها خاموشی با خوندن این پست ناخودآگاه  روشنمون کردین :))

آیا اسم اصلی خانم کاندید مورد نظر مهوش نبود ؟:)):دی

فامیلیش رو نمیدونم ::دی

شوهرش دید داره میبازه به نفع خانومش کنار کشید :))):دی

بعد سوال بعدی فضولی نباشه  شما ایلامی هستین یا آقای صابر ؟:))(خجالت)


+

یادش هم نباشد در پایان فیلم ها مینویسند که تاریخ سال 78است :))

سلام عزیزم، ممنونم :-) بذار شب بیاد ازش بپرسم، البته خودش می خونه اینجا رو، مخصوصا که موضوع پیشنهاد خودش بوده :-)


بله، بله، صابر ایلامی هست، ما اصالتا دامغانی هستیم، همکلاس بودیم تودانشگاه،دوره لیسانس :-)

شما هم کردی؟ اگه کرد ایلامی که حتما فامیلیم :-))) اونجا یه طورایی همه یه فامیلیتی با هم دارن :-)

آره ولی چون وسط فیلم گفت 78، تحت تاثیر قرار گرفتم، گفتم از کجا میگه :-)

۱۸ آبان ۰۱:۱۴ آقاگل ‌‌‌‌
منم پخش مردان آنجلس رو یادمه. البته بچه بودم. :)
دیگه گذشت تا چند سال پیش شبکه اصفهان پخشش کرد. 
پیر شدیم رفته! اونا 300سال تو غار بودن پیر شدن ما هنوز 30 سال نیست تو این دنیاییم و پیر شدیم! عجیبه ها!
.
آقاصابر یدونه باشه :)) سلام برسونین. 

چه تعبیر خوبی بود بین 30 و 300 :-) خیلی جوونی هنوز آقاگل :-)

ممنونم، سلام می رسونن :-)

@پرتقالِ دیوانه

حالا من اصفهانی ام می فهمم چی میگی؛دوستان فکر میکنن فوش دادی خُ ! :دی

خب معنای فوش نمیده یعنی؟ :-)

۱۸ آبان ۰۰:۳۵ هولدن کالفیلد
سال 76 میداد اگر اشتباه نکنم یا 75، من کلاس سوم بودم میل قلاب بافی رفت توی پام، یادمه که اول مردان آنجلوس بود، بذار سرچ کنم الان میگم! :دی
خب سرچ کردم و بعله حق با من بود! :))
سال 75 :دی
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D9%86%D8%AC%D9%84%D8%B3

آره سال تولیدش 75 بوده، سال پخشش 76-77، انتخابات شورا آخرای اسفند 77 بود، یه زمانی که مردم هنوز تحت تاثیر این فیلمه بودن :-))))


دیگه با اغماض 78 رو ازش می پذیریم :-)

۱۸ آبان ۰۰:۱۴ یا فاطمة الزهراء
عخی اون موقع من 5 ساله بودم :))
من دیر فهمیدم داره پخش میشه تازه شروع کردم دانلود از تلوبیون

سریال قشنگی بود، اون موقع ها من دوست داشتم واقعا :-)

۱۷ آبان ۲۳:۵۹ عارفه هستم
من سنم به باز پخشش قد می دهد اما یادمه سر این فیلم اییییی لجم می گرفت وقتی کل مردم شهر می اومدن اینا می مردن

آره راست میگی، خیلی لج در آر بود...

۱۷ آبان ۲۳:۵۷ پرتقالِ دیوانه
@علی

نَچّّایی؟:دی

از این که خودش رو تحویل گرفته؟ :-)

ای خدا !!! ماکسی میلیان و هلن! :دییی

+ چرا نیمی از اتفاقات دنیا در سال 78 افتادند :/ از جمله مهمترین هاشون،تولد من مثلا :/

هم سن پسرخاله ی کوچیک منی پس، فقط نیمه دومی؟

۱۷ آبان ۲۳:۳۶ پرتقالِ دیوانه
داش توماس عالی بود :دی
خانوادگی ترکیدیم از خنده
هرچند پشتِش فرهنگِ غنیمون غم آور بود

آره یه جور طنز تلخی باهاش بود، آدم نمی دونست گریه کنه یا بخنده....

۱۷ آبان ۲۳:۳۶ جولـ ـیک
من فکر کردم متنت در مورد وصیته. :))
مردان آنجلس رو منم دیدم ولی چیز زیادی یادم نمیاد. فقط کلاهخوداشون که فرچه چسبونده بودن سرش:))

فرچه :-))))))

۱۷ آبان ۲۳:۳۳ پرتقالِ دیوانه
ای جانم 3>

:-)

۱۷ آبان ۲۳:۲۹ بیست و دو
همون فیلم اصحاب کهف؟

بله بله :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۴)
زندگی بهتر (۵۶)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۷)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۵)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک یاری :-)
لاله
بدخوابی :-(
لباس بچه :)
جان پناه
مهر مادری...
تو لیلی شو* :)
مهلا و لیلی*
شاخک :-|
شیرخوارگی :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
اشک و لبخند
توقع
خطای شناختی :-|
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان