چلغوز امروزی

گاهی اوقات تغییرات کوچکی در زندگی، اتفاق‌های جدید و آدم‌های تازه ای را در مسیر زندگی شما قرار می‌دهد. گاهی این تغییرات، همه آنچه که تکراری و یکنواخت شده است را با ریتم و رنگ بندی دیگری به شما نشان می‌دهد.

این تغییرات حتی سرعت وقوع اتفاقات و حوادث را نیز دیگرگون می‌کند.

مرغ دریایی

ساعت بیداری صبح را یک ساعت جابجا کرده‌ام و به جای شش و نیم، هفت و نیم از خانه بیرون می‌زنم.
نزدیک هفت و نیم صبح، فلکه دوم آریاشهر میزبان گروهی از مرغان دریایی است که به تصوّر رود و رودخانه‌ای خروشان، غذای خود را در گل و لای کانال آریاشهر می‌جویند.

سوار تاکسی ولیعصر که می‌شوم، یک ربع به هشت است. حدود هشت و ربع، در ترافیک ستارخان یا ورودی جلال از فضل الله شمال، رادیو صبا به انتهای برنامه چِلتیکه نزدیک می‌شود و اوج هنر برنامه سازی و تولید محتوا را با آهنگ زیبایی به نام چلغوز امروزی به رخ می‌کشد.

مرغان دریایی نادان یا فریب خورده و چلغوز امروزی، وادارم می‌کند که صبح‌ها شش و نیم از خانه بزنم بیرون تا روز خود را با غم پیرامونی کمتری آغاز کنم.

#پست_مهمان
پ.ن. عکس مربوط به کانال اتوبان امام علی است، ولی در آریاشهر هم شرایط مشابهی وجود دارد.
۱۵
۱۱ بهمن ۱۳:۲۴ جودی آبوت
چلغوز امروزی :)

:-)

خیلی قشنگ و احساسی بود
تم وبلاگت هم خیلی قشنگه
3>

:))) سپاسگزارم :)

۰۴ بهمن ۰۰:۴۰ yalda shirazi
ما مخلصیم خیلی!

عزیزی :-)

۰۲ بهمن ۲۳:۰۳ פـریـر ...
من هر وقت روز تعطیل ساعت شیش یا هفت بیدار شم حس قهرمان بودن بهم دست میده :)))

:: حالا این پست میهمان نویسنده ش کیه؟ :))

زنده باشی قهرمان :-)


صابر :-)

دقیقا دیروز که از کنار مرغ دریاییا رد میشدم به این فکر می کردم که اینا چرا تا الان از خوردن مجتوای اون آب کثیف نمرده ن:| حتی بوش هم آدما رو بیهوش میکنه:|
دچار جهش نشن؟!:|

وای فقط فکر کن، مرغ دریایی جهش یافته :-|

۰۲ بهمن ۰۰:۳۰ هولدن کالفیلد
چقدر خانواده سحر خیزی هستید ، اه  اه اه اه :|
:))

شما هم سحرخیزید، از وجناتتون پیداست :-)

۰۱ بهمن ۲۲:۱۱ پرتقالِ دیوانه
من که توی تیم تو ام :دی

بزن قدش :-)

در مقابل خورشید باهوش، یک مونای بیهوش هم دارین شما اینجا که واقعا نفهمید این پست مهمانه، ولی فهمید که فرق داره با احوالات این روزهای حبه‌ی انگورها! لحنش مثلا شبیه پریسای دو سال پیش بود، شبیهین ها :)

تعجب هم کردم تازه، مگر قرار نبود پریسا استراحت بکنه؟ ساعت 7 و نیم؟ تازه 6 و نیم بوده؟!! :|

آمدم بگم رفیق جان هر ساعتی بری از خونه بیرون غم پیرامون هست، دلت خوش باشه ایشالا. 

+ مرسی از آقا صابر بخاطر غم مرغان دریایی :)

استراحت و ساعت 6 :-))))


آن برنامه مثلا بشاش و بالواقع چرت صبحگاهی واقعا آدم را داغون می کند :-(

۰۱ بهمن ۱۴:۵۷ مجله ویترینو
طفلی ها ...
ناراحت شدیم ...

اوهوم :-(

۰۱ بهمن ۱۲:۴۵ پرتقالِ دیوانه
بابا وبلاگ رو دو نویسنده ای کنین حالا که اینطور شد اصن :))))

فقط به خاطر یه پست؟ تازه اصلا ازش استقبال نشده :-))))) 

۳۰ دی ۲۳:۰۵ منِ ناشناس
اون مرغای دریایی هم مجبورن خودشون رو بزنن به کوچه علی چپ وگرنه بایدبرن بمیرن

طفلکی ها :-(

۳۰ دی ۲۲:۱۶ آقاگل ‌‌
سلام به پدر لوبیا.
:)

سلام می رسونند :-)

۳۰ دی ۱۹:۳۱ yalda shirazi
آقا صابر حدسم بود!

یلدای باهوش منی دیگه :-*

۳۰ دی ۱۸:۳۸ خور شید
http://beeptunes.com/track/40251710

چه چسبید :-)

۳۰ دی ۱۶:۳۸ ام اسی خوشبخت
چه سرنوشت غم انگیزی برای مرغان دریایی.
با تغییرات کوچیک پایدار میشه سرنوشت رو تغییر داد.

دقیقا :-)

۳۰ دی ۱۵:۵۹ خور شید
:)
اینه..



مرغ دریایی ها پاییز و زمستون به هوای دریاچه چیتگر میان.. دم متروی ارم سبز هم هستن همیشه خوشحال و غوغاکنون :)

مرغان دریایی شاد :-) چه دلخوشی کوچک غمگینی دارند...

۳۰ دی ۱۵:۰۳ خور شید
مهمان بابای لیلی ست؟

:) خورشید باهوش :) بلی :)

۳۰ دی ۱۴:۴۹ yalda shirazi
من کنجکاوم که بدونم نویسنده کیه؟! همیشه حاشیه رو به متن ترجیح داده ام!!! :)))
البته یه حدسایی میزنم. ولی میخام مطمئن شم!

:-) خب حدست رو بگو :-)

۳۰ دی ۱۴:۱۵ 💖 miss fatemeh 💖
طفلی اون مرغای دریایی

اوهوم :-( سرنوشت تلخیه، مرغ دریایی... هی روزگار

۳۰ دی ۱۴:۰۹ دچــ ــــار
تیتر دافعه داره ها :)

دیگه انتخاب نویسنده مهمان است، خودش گفت تیتر این باشه :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۶)
زندگی بهتر (۵۸)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۸)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۸)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۸)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
مگو چیست کار...
بستنی اش خوشمزه تره :-)
باورها
وجه تسمیه :-)
یک گل، صد گل، صدها گل :)
با خودمان مهربان باشیم :-)
زیر گنبد کبود :-)
ما و مادران ما...
چمن نکاریم :-)
کودک یاری :-)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
اشک و لبخند
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
خطای شناختی :-|
توقع
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان