زمان بندی :-|

و یک نوع زمان بندی محبوب رؤسا وجود داره که فارغ از هر نوع قول و قراری که قبلش با هم گذاشته باشید و توافق هایی که کردید، در یکی از دو دسته زیر جا می گیرد:

۱- هر چه زودتر، بهتر :-|

۲- تماس در آخرین ساعت مرسوم اداری روز برای محول کردن کاری که باید تا فردا صبحش آماده باشه :-|

۱۷
۳۰ بهمن ۰۱:۰۸ پـامـ ـوک
مثلا تعطیل باشی و وسط روز نزدیک ناهار زنگ بزنن پاشو بیا.

برن گم بشن :دی

۲۸ بهمن ۱۸:۰۲ آقاگل ‌‌
سلامت باشه ان شالله :))
میگم خوش به حال لوبیا. کلی عمو و خاله داره از همین الان. ^_^
.
"دست بوس عموش هست" :))

لیلی خوشبختی میشه :-)

۲۸ بهمن ۱۰:۳۸ هولدن کالفیلد
مورد دوم رو آدم میخواد خودشو دار بزنه:|

خیلی داغونه، اتفاقی که برای من می افته اینه که یه مدت دچار ناامیدی فلسفی میشم :-|

۲۷ بهمن ۱۱:۰۲ gandom baanoo
من یه مدت سر کار میرفتم، رییسم اعتقادش این بود که باید کار امروز تموم بشه‌، حتی اگه مجبور بشی تا ده شب تو شرکت بمونی... ولی به حقوقی که باید بابت اضافه کاری میداد عقیده‌ای نداشت!!!! :/
میگفت نباید هدفتون پول باشه! :/

بله بله هدف ما باید والاتر از پول در آوردن باشه :-|

۲۶ بهمن ۱۹:۵۶ یا فاطمة الزهراء
با گیوتین حتی :|||

:))))) عالیه

۲۶ بهمن ۱۰:۴۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
رئیس است دیگر:/

هووووووف :-/

۲۶ بهمن ۱۰:۳۲ دچــ ــــار
این هم معضلیست:)

یکی از معضل های لاینحل است :-/

۲۶ بهمن ۱۰:۲۲ خانم فـــــ
به روساتون بگین اینجا ایرانه هااااا
مثل یک ایرانی دلیر بگو وقت نشد ،زمان بیشتری لازمه ؛)

میگم میگم، ولی دفعه بعد همون آش است و همون کاسه :-( مخصوصا مورد دوم خیلی رو اعصاب است، نه این که من دورکاری هم پروژه را پیش می برم، انتظار دارن اگه ساعت 6 به من کار رو بدهند، تا 6 صبح فردا تموم بشه، خب آقا جان من هم برای زندگی خودم تایم شیت دارم دیگه، میخوام بخوابم شب :-(

واقین:/

:-)

۲۶ بهمن ۰۹:۲۴ مجله ویترینو
گل گفتی

:-)

۲۶ بهمن ۰۹:۱۲ یک آشنا
اگر اجباری نباشه ، چه مشکلی داره  ؟! 
ولی مورد 2 ، ظالمانه است ، منظورم مورد 1 است

اوهوم، خب اشکالش اینه که اجباریه، بعد هر چه زودتر در ذهن من دو روز است،در ذهن رییس یک ساعت است :-/


حداقل تایم تو ذهنش رو بگه، به هم نزدیک بشیم یه کم :دی

۲۶ بهمن ۰۰:۱۵ یا فاطمة الزهراء
اینا دیگه کارشون از تسبیحم گذشته اینا رو فقط باید اعدام کرد 

با صندلی الکتریکی حتی :-/

۲۵ بهمن ۲۲:۲۳ آقاگل ‌‌
سلام.
اینارو ول کنین.
چه خبر از لوبیا؟ :))

سلام :-) مرسی عمو، حالش خوبه :)


یه اصطلاحی صابر داره، میگه: "دست بوس عموش است"

۲۵ بهمن ۲۱:۴۵ •✿ آرورا ✿•
یه لحظه فکر کردم منظورت اهالی روسیه ست :))

حق با تو بود، درستش کردم :-)

۲۵ بهمن ۲۱:۳۱ جودی آبوت
چیزی هم میشه گفت بنظرت ؟!

اصلا چیزی هم بگی،تاثیری خواهد گذاشت ؟!

موفق باشی عزیزم

اوهوم :-(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۴)
زندگی بهتر (۵۶)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۷)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۵)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک یاری :-)
لاله
بدخوابی :-(
لباس بچه :)
جان پناه
مهر مادری...
تو لیلی شو* :)
مهلا و لیلی*
شاخک :-|
شیرخوارگی :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
اشک و لبخند
توقع
خطای شناختی :-|
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان