صندلی :-|

همان اولین باری که اولین فرنی را به لیلی دادم به این نتیجه رسیدم که صندلی غذا کمک خوبی است :-|

چون یک بخشی از لذت غذا دادن به جگر گوشه این است که لب و لوچه ی فرنی ای شده اش را ببینی و هی قربان صدقه اش بروی :-)


حالا لیلی یک صندلی غذای کوتاه دارد (چون یک سری مدل بلند هم هستند که کنار میز قرار می گیرند) و روزها وقتی که مشغول بازی با قاشق و بشقاب اضافه اش است* و سعی می کند قاشق را از طرف درست بکند توی دهانش، یک قاشق هایی فرنی و حریره (در طعم های مختلف) از هوا می رود توی دهان کوچولویش...

زیرچشمی نگاهم می کند که: ای بابا! بگذار قاشقم را بگذارم توی دهانم :دی


* قاشق و بشقاب اضافه برای این است که کمی بعدتر که دیگر جذابیت بشقاب برایش از بین رفت و بی خیال گاز زدن به بشقاب شد، بخشی از غذا را بریزم داخلش تا خودش هم در فرآیند بردن غذا به سمت دهن مشارکت کند :)

۱۴
عزیزم :-* این چندوقت که نبودم چقدر بزرگ شده... 

این قدر بزرگ شده خاله جونی :)

۰۸ دی ۱۷:۰۹ ماهی کوچولو
خیلی خوبه لیلی این مدلی *__*

عشقه عشق 🤣🤣🤣🤣

۰۶ دی ۲۰:۰۷ آقای دیوار نویس
:))  فرنی رو اگه بدین به بابا ها به جای اینکه به بچه بدن خودشون نصفشو میخورن، دیدم که میگم :)


الان هم نصف فرنی رو مادر بچه میخوره :#)))))))

۰۶ دی ۰۷:۱۰ ماهی کوچولو
همون کامنت بهار نارنج :))
و از این لذت بخش تر یکم دیگه اینه که یه پیشبند خیلی بزرگ درست کنی براش که نگران کثیف شدن هیچ جا نباشی یا سفره بندازی لخت بذاریش وسط سفره غذا رو بذاری جلوش خودش با دست بخوره و کثیف کاری کنه :)) من کلی عکس در این دو حالت دارم :)) موقع ماکارونی خوردن موقع شاتوت خوردن موقع قورمه سبزی خوردن سوپ خوردن و یه چندتا دیگه که یادم نیست چی بودن :)) 

سفره، لیلی لختی، ماکارونی :-))))) عالیه

۰۵ دی ۱۰:۳۲ بانوی عاشق
ایجانم 
انگارهمین دیروز بود ک عکسشو‌گذاشتی با کلی سارافون دخترونهدک براش بزرگ بودن
حالا بزرگ شده ب حدی ک رو صندلی میشینه و غذا میخوره

آره تازه همون ها براش کوچیک شدن.... جونم به پاشا گلی :-)

۰۵ دی ۱۰:۲۴ ام شهرآشوب
ای جانم!!!!

جیگرشو بخورم :) ^__*

ای جونم برا اون عشق کوچولوی تو دلی ات :-)

۰۵ دی ۰۹:۴۳ آقاگل ‌‌
من عاشق اون صحنه‌هائیم که بچه‌ها قاشق غذا رو به جای دهن تو چش و چار و دماغ خودشون فرو می‌کنن. :)) 

یه چند تا عکس از تو چش و چار کردنش باید بگیرم، تازه میگن مرحله بعد اینه که میخواد به تو هم غذا بده :-)))

۰۵ دی ۰۹:۲۰ یک آشنا
@جولیک ، این اجتناب ناپذیره ، یعنی در حدی تجربه دارم که باید بدوی دنیالش غذا رو بکنی تو دهن بچه :|
ای جونم ، موافقتم این صندلی های غذا بر خلاف چیزی که به نظر می آد خیلی کاربردی هستن

این خیلی مهم بود آشنا جانم، یعنی من خیلی با احتیاط فقط و فقط چیزهایی رو خریدم که واجب بود، چون خونه خیلی کوچیکه، ولی خرید صندلی غذا خیلی بهم چسبید :-) کاربردی تر از اونی بود که بهش میاد

۰۵ دی ۰۸:۲۴ جو لیک
آقا حالا الان که زوده ولی بعدنا نذار متوجه بشه میتونه وایسه بغل سفره غذا بخوره. چون بعدش یاد میگیره دور خونه بدوه و بیاد بغل سفره یه قاشق بخوره و برگرده به دویدن.
از جمله تجربیات بزرگ کردن دو تا دخترخاله:))

تا پنج سالگی می کنیمش تو صندلی :-))))))) مهلا هم این طوری بود، الان نه ولی، به جای دور سفره دویدن موقع غذا، قبل و بعد غذا می رقصه :-) دختر قرتی عمه

۰۵ دی ۰۷:۱۷ بانوی دی ماه
وای خدا یکی از لذت های مادربودن همینه 

خیلی خوبه، خیلی دوست دارم این بخش غذا دادن رو :-) بچه هم بودم با وجودی که بسیار بد ادا و بد غذا بودم، اسیر غذا دادن به عروسک هام بودم :-)

۰۵ دی ۰۵:۰۹ مترسک ‌‌
چقدر عشقه این لیلی‌مون ^_^

مرسی مرسی دایی جونش :-)

۰۵ دی ۰۰:۴۳ Tamana .....
وای خدای من فسقلی
اون موقع ک هنوز بودم تازه اومده بود
۰۴ دی ۲۳:۴۴ بهارنارنج :)
دندونام دچار خارش شدن...

پریسا؟یه گاز؟باشه؟:دی

از ران پایش اجازه داری گاز بگیری :-) گاز یواش :دی

۰۴ دی ۲۳:۲۹ خانومی ...
عزیزم =)))

جان جان :-*

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۱)
زندگی بهتر (۶۰)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۹)
صابرانه (۴۳)
از این روزها (۸۴)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۷)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۴۸)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
پیری* و هزار دردسر :)
سوراخ :-)
چندان داغ به نظر نمی‌رسد :)
بهینه سازی مصرف آب :-)
دمبل*
فردای تعطیلات :-)
حباب
لطفاً مرا نخوابان :-)
اشتباهی
سال سال این چند سال...
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
ارزش
توقع
اشک و لبخند
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
خطای شناختی :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
مادر شوهر
مادرانگی :)
لالایی لیلی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان