خلاقیت

به نظرتون تعریف محدودیت‌های سالم در تربیت بچه چقدر در تقابل با پرورش خلاقیت اون قرار داره؟ مثلا اگه بچه نوک ماژیک رو هی کوبید روی کاغذ، مداخله می‌کنید که بگین راه درست چیه یا با تست روش‌های مختلف به نتیجه برسه؟
شاید تعریف چند تا خاطره به من بهتر کمک کنه :)
۸
۰۵ تیر ۱۵:۰۴ قاسم صفایی نژاد
پیشنهاد می‌کنم به بازی، بازی و بازی
مثلا در همین مورد مثال شما: 
وقتی داره می‌کوبه بگید منم بیام با هم بازی کنیم؟ بعد یه مدل دیگه نوک ماژیک رو بکشید به کاغذ. بعد دوباره بهش بگید: حالا تو یه مدل جدید بکش. بعد دوباره شما یه مدل دیگه دستتون بگیرید. بعد دوباره ازش بخواید اون یه روش جدید دستش بگیره. 
کم کم هم روش درست رو یاد میگیره و هم خلاقیتش کور نمیشه

روش پیشنهادی شما هم دوست داشتم :)

۰۴ تیر ۲۰:۵۳ صخره نورد
در این زمینه کاملا بیسوادم، تجربه خاصی هم یادم نمیاد چون زندگی نسل ما اکثرا خط کشی شده بود، بچه حق خیلی کارها رو نداشت، خلاقیت هم واژه نامانوسی بود!

واقعا کودکی الان مفهوم پیدا کرده زمان بچگی ما کودک هیچ بود

۰۴ تیر ۲۰:۴۷ چوگویک ...
به نظر من همون حرف مرضیه درسته دفعه اول فقط مراقب باشیم به خودش صدمه نزنه بذاریم خودش کشف کنه بعد میشه با بازی و سرگرمی یادش داد 
من خودم یه سفره مخصوص داشتم که میشد هر گندکاری‌ای روش بکنم😁 یا مثلا یه وقتایی وسط آشپزی مامانم تز میدادم اگه به نظر مامانم منطقی نبود یه بخش کم غذا رو جدا میکرد تز منو روش اجرا میکرد گاهی خوب میشد گاهیم نه😁
کلا به نظر من باید اجازه بدیم بچه تجربه کنه حتی اگه بخواد به آتش دست بزنه نگیم نه من بچه بودم کلی خلاف تجربه کردم 😂 الان بهم بگن برو سمتشون عمرا برم چون بعدش یه مدتی اذیت شدم
خلافام اینا بود : سیگار و قلیون کشیدم و آبجو خوردم الان گردنمم قطع کنن سمت‌شون نمیرم چون شدیدا گلوم اذیت شد 😂 البته مامانم نامردی کردهاااا یه جوری یادم داد بکشم که قشنگ چند ساعت سرفه میکردم 😂 جدیدا اعتراف کرده با علم به اینکه یقینا اذیت میشم اون جوری کرده چون مطمئن بوده بعدا سمتش نمیرم 😂

خیلی بچگی های تو رو دوست داشتم :)

۰۴ تیر ۲۰:۲۲ کوالای پیر
به نظرم اگه بچه ماژیک براش چیز جدیدو تازه ای باشه بهتر دفعه اول بذاریم خودش بشناسه و کشف کنه و مراقب باشیم به خودش آسیب نرسونه بعد که یکم اون کنجکاوی اولش کمترشد میتونیم با اون ماژیک باهم نقاشی بکشیم تا یادبگیره روش درست استفاده ازش چیه

این راه خوبیه :) ولی چون داستان تو مهدکودک پیش اومده بود دیگه دست مادر کوتاه و خرما بر نخیل

۰۴ تیر ۱۲:۵۲ گندم بانو
اول یه ابراز احساساتمو نثار کامنت یگانه میکنم!!!! چه بابای خوبیییییییییی ^__^

یه سری خونه یه بنده خدایی بودیم، بچه‌ش لیوانا رو میکوبید به هم و مامانش چیزی بهش نمیگفت. یه خانم جا افتاده‌ای بهش گفت فک نکن هنر میکنی که چیزی به بچه‌ت نمیگی! شاید تو ناراحت نشی که لیوانت بشکنه، اما بچه عادت میکنه و بعدا لیوان یکی دیگه رو میشکنه و اون طرف ناراحت میشه!
من شخصا با افرادی که بچه‌های شیطون دارن و اجازه میدادن بچه‌شون تو خونه من هر کاری بکنه قطع رابطه کردم! یکی از دوستای همسرم خیلی هم دوست داشت با ما در ارتباط باشه ولی وقتی پسر دو ساله‌ش زندگیمو به هم ریخت دیگه حاضر نشدم باهاشون در ارتباط باشم و حتی وقتی دوستم شنید که چنین بلایی سر خونه من آورده به شوهرش گفت که دلش نمیخواد با این خونواده در ارتباط باشه!
چند وقت پیش هم یکی از اقوام چند روزی اومد خونم. نمیشد باهاشون قطع ارتباط کنم، اما اعتراف میکنم چند بار بچه‌هاشو بد دعوا کردم!
دختر عموم الان دانشجوعه، یه بار عکس بچگیاشو آورد گفت ببین چه بامزه بودم! گفتم تو رو خدا عکسه رو ببر وگرنه یادم میوفته چقدر ازت متنفر بودم! واقعا حالم بد میشه عکس بچگیشو میبینم!!!

میخوام اینو بگم که شاید اینکه اجازه بدیم بچه هر کاری دلش میخواد بکنه بعدا حتی بیشتر ضربه بخوره! دختر عموی من اعتراف کرد که میدونه وقتی بچه بوده همه ازش بدشون میومده. و حتی به باباش گفته بوده خواهر کوچیکه‌شو مثل خودش تربیت نکنه که همه ازش بیزار نشن!!
من نمیدونم روش درست چیه... ولی میدونم که شخصیت بچه از بچگیش شکل میگیره. بچه‌هایی که تو بچگیشون هر جور دلشون خواسته رفتار کردن تو بزرگیشونم همون روشو ادامه دادن و خیلی جاها به مشکل خوردن. مثال زیاد دارم بزنم... ولی دیگه کامنتم خیلی داره طولانی میشه ! :))
البته در رابطه با قضیه ماژیک نگفتما... کلی گفتم.

ماجرای خاطره ات از دخترعمو خیلی باحال بود گندم :))))

۰۴ تیر ۰۹:۴۵ 💕 پسر خوب 💕
به به حبه ی انگور جان
منو لینک نمیکنین؟؟
وبلاگ منم نمیاین که

نظر در مورد مطلب:به نظر من کلا بچه هام با هم فرق دارن، یعنی هیچ چیزی جز اعداد ریاضی مثل هم نیست، یعنی 2 همیشه 2 هست و 3 هم 3، ولی این آدما هر روزشون با هم فرق داره، یا حتی کلمات، کلمات تو ادبیات و شعر با هم در معنیشون متفاوتند
باید ببینی بچت از کدوم تیپ بچه هاست، اگه لجبازه که بهتره زیاد خودتو قاطی نکنی، یا مثلا همون کارو برای فهموند بهش که کار بدیه نکنی، بکشیش به بازی، سرگرمش کنی، چند بار که با بازی و خنده از اون کار دست کشید به نظر من بهتره از اینکه با لجبازی بهش چیزی رو بفهمونی
بعدشم اینکه هیچ وقت بچه رو لجباز و لوس و ننر بار نیار، بذار اونم آزاد باشه، بچه رو نباید مامانی یا بابایی بار آورد... ای بابا باز دارم چرت و پرت میگم...
خب کلا نظری ندارم.... خخخخخخخ

:) 

۰۴ تیر ۰۹:۳۷ سارا ...
سلام
اگه ازش بپرسیم : "چرا ماژیک رو می کوبی؟" هم ممکنه به پرورش خلاقیتش آسیب بخوره؟
من باشم احتمالا ازش همین سوال رو می پرسم. 

خب کودک موقع این تجربه زیر دو سال بوده، ابراز کلامی اش قوی نبوده هنوز

۰۴ تیر ۰۷:۲۱ آبان ...
تتجربه و دانشی ندارم :))

:))) 

بابام یه نقشه ساختمون خیییییلی قدیمی قاب کرده و چندین ساله به دیوار دفترش اویزون کرده. نقشه یه نقشه معمولیه از یه ساختمون که با خودش اورده بود خونه روش کار کنه، اون موقعا اتوکد و  نرم افزارای طراحی نبود، نقشه ها رو دستی میکشید با محاسبات ماشین حسابی و یه عالمه خودکار مخصوص و خط کشایی که هنوزم اسماشونو یاد نگرفتم. من شاید 3 سالم بود که دیدم بابام داره کار میکنه با ذوق رفتم مداد رنگیامو اوردم نشستم کنارش که مثلا منم بلدم. بابامم ذوق منو دید نه نگفت بهم گذاشت زحمت چند ساعتشو رنگ کنم. میتونست بهم یه کاغذ سفید بده و یادم بده که پلن هاش جای نقاشی نیستن. ولی نکرد و عوضش صاحب یه قاب نقاشی قشنگ شد که الان چندین ساله هرکی میره دفترش اول نظرش به اون شاهکار مشترک من و بابام جلب میشه :)

اینا رو نوشتم دلم برا بابام تنگ شد... دعا کن تا اخر تابستون منم بتونم برم ایران :(

تونستی بیایی ایران یگانه؟ :*

۰۴ تیر ۰۲:۴۸ ملکه بانو
من تا جایی که به سلامتی یا حساسیت های خاصم ضرری نرسونه اجازه میدم.
مثلا همین سوراخ کردن کاغذ چه ضرری می رسونه که بخوام جلوش رو بگیرم؟
مثلا من تا همین امسال عید پسرم اجازه داشت روی دیوارا نقاشی بکشه. الانم توی اتاق خودشون این اجازه رو داره.
یا خودش می تونه به تنهایی با وسایل مختلف کاردستی درست کنه و این وسط یه عالمه چسب، کاغذ و گواش مصرف کنه. البته روی سفره مخصوصش
یا کوچیک تر که بود معمولا ما روی خیسی راه می رفتیم، بس که آب می ریخت روی فرش ولی تقریبا سعی کردم چیزی بهش نگم.

نمی دونم این مثالا تونست کمکت کنه یا نه؟!!
اگه مسئله خاصی مد نظرت هست بگو شاید بتونم کمک کنم

خیلی ممنونم از مثال‌هایت

مشکل برای دختر یکی از دوستانم در مهدکودک ایجاد شده بود که هی به کودک گفته بودند که با نوک ماژیک نکوب :-|

نقاشی روی دیوار واقعا می چسبه :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۴)
زندگی بهتر (۷۵)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۴)
از این روزها (۱۴۲)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۸۰)
کتابخوانی (۴)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۴۹)
آخرین نوشته ها
آشفتگی
باب افتعال*
سر خط خبرها...
مهلا و یلدا
حاضر جوابی
خاخائو
کریسمس
ظاهر و باطن
Keep pressing One
دلداری
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
سوگواری
یازده ضربدر سه
حضور
شوک دمایی
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
مادر شوهر
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
پسر یا دختر! مسئله این است...
کوچولو بیا*
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
دی ۱۳۹۸ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان