برداشت

خواستم با کالسکه لیلی از در جلوی اتوبوس وارد بشم که راننده در را باز نمی‌کرد و هی ایما و اشاره که از در وسط بیایید بالا!

سر کالسکه رو کج کردم به سمت در وسط اتوبوس و منتظر موندم مسافرها پیاده شدند، وقتی با کالسکه جا گیر شدیم، دیدم که وسط راهروی ابتدای اتوبوس یه سگ خوابیده اندازه گراز :دی خب قاعدتا لجم گرفت و تو دلم گفتم که به! بیا! سگ عزیز بر کالسکه بچه اولویت داشته! صاحب سگ هم همون جا در صندلی اول نشسته بود و با راننده گپ می‌زد و من هر چند یکبار نگاه "همینه رشد جمعیتتون منفیه"طور بهشون می‌انداختم...

ایستگاه بیمارستان که خواستند پیاده بشن، تازه متوجه شدم که بنده خدا نابینا بوده و بالتبع سگ مزبور، سگ راهنما :-| بعد از کلی خجالت و شرمندگی و اینا یاد این جمله افتادم که خشم، غم یا شادی شما ربطی به اتفاق بیرونی ندارد، بلکه برداشت شما از اون اتفاق است که در احساس درونی شما، نقش اصلی رو ایفا می‌کنه! برای همین یک اتفاق یکسان، یک فیلم مشترک، یک کتاب معروف می‌تونه یکی رو بخندونه و دیگری رو به های های گریه بیاندازه :)

۱۹
۲۳ تیر ۲۲:۳۹ ستاره‌ی آبی
منم زیاد پیش اومده قضاوت اینجوری کردم بعدش کلی خجالت کشیدم از فکرای خودم. گاهی هم وقتی یکی رو که نمیشناسم مثلا تو خیابون بهم تنه میزنه یا تو مترو واتوبوس و... یه رفتاری میبینم که حرصم میگیره شروع میکنم تو ذهنم برای اون آدم قصه میسازم.یه قصه ای که قهرمانش اون آدمه باشه! بعدش نظرم  کلی تغییر میکنه و به چشم یه شخصیت دیگه به اون آدم نگاه میکنم. البته همیشه جواب نمیده اما وقتایی که حوصله داشته باشم و خیال پردازی کنم واقعا نتیجه‌ش جالبه!

آدم واقعا آب میشه میره تو زمین

۲۲ تیر ۱۶:۰۸ قاسم صفایی نژاد
حالا چرا اندازه گراز بود؟ یعنی هر کی نابینا باشه باید یه سگ اندازه گراز داشته باشه و از اتوبوس این مدلی استفاده کنه؟

فکر کنم سگ اش از نژاد خاصی بود و برای این کار تربیت شده بود

چون خودش هم خیلی درشت هیکل بود بنده خدا

و این نکته خیلی توی درک درست زندگی مهم و کمک کنندس

دقیقا

۲۲ تیر ۰۸:۲۷ بانوی عاشق
غم و شادی من به شدت به برداشت من از اتفاقات و رفتار های پیش آمده بستگی داره
خیلی اذیتم چه کن

باید خیلی رو خودمون کار کنیم بانو

۲۲ تیر ۰۱:۱۵ یه مسافر
قاعدتا شما مقصر نبودید؛ شما از بابت چیز ارزشمندی که همراهتان بود نگران بودید؛ فکر میکنم هرکس دیگه ای هم همین طور رفتار میکرد اگر شرایط شما رو داشت

:)

۲۱ تیر ۱۸:۵۵ بهارنارنج :)
بله؛)

:)

اگه یکم صبورتر بشیم و اجازه بدیم اتفاقات روند نرمال خودشون رو طی کنن، چنین قضاوت های زودهنگامی رو حتی توی ذهنمون انجام نمیدیم.
و چقدر سخته این صبور شدن!

راه سخت انسان شدن

۲۱ تیر ۰۷:۲۹ صخره نورد
با همین برداشت های ساده اکثر اوقات داریم زندگی رو برای خودمون و گاهی حتی برای اطرافیان تلخ میکنیم. درسته اتفاقات و تجربه های قبلی بی تاثیر نیست اما بازهم باید سعی بکنیم هر چند سخت باشه.

اوهوم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۴)
زندگی بهتر (۷۵)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۴)
از این روزها (۱۴۲)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۸۰)
کتابخوانی (۴)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۴۹)
آخرین نوشته ها
آشفتگی
باب افتعال*
سر خط خبرها...
مهلا و یلدا
حاضر جوابی
خاخائو
کریسمس
ظاهر و باطن
Keep pressing One
دلداری
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
سوگواری
یازده ضربدر سه
حضور
شوک دمایی
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
مادر شوهر
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
پسر یا دختر! مسئله این است...
کوچولو بیا*
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
دی ۱۳۹۸ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان