نقطه عطف

دیدید یه اتفاق‌هایی در زندگی آدم می‌افته که بعدش تو دیگه اون آدم قبلی نیستی؟ یعنی خورشید همان خورشید است و زمین همان قدر گرد است، ولی یک چیزی درون تو تغییر کرده که خورشید رو یه طور دیگه می‌بینی و زمین رو طور دیگه...

انگار این چند روز برزخی گذشته یک چیزی رو درون من تکان داده، نگاهم به هویت، وطن، دوست، تنهایی، ارتباط و صمیمیت کلا دگرگون شده، حالا نشستم سر خرابه‌هایش به مویه...

۱۵
۳۰ آذر ۱۰:۲۱ دچارِ فیش‌نگار

نسبتا

حالا نشسته ام سر خرابه هاش به مویه

:"(

۱۰ آذر ۲۱:۲۰ یه مسافر

برزخ؛ بیم و امید با هم است 

هیچ وقت امید رو نمی بینم انگار

به این فکر میکنم که خیلی زود عادت میکنیم به همه ی اینها. به بنزین 3هزار تومنی، به اینترنت محدود ، به این که برای هیچ جای دنیا مهم نیستیم. غمگین میشم.

غم آمده غم آمده انگشت بر در می زند

۰۹ آذر ۱۰:۵۱ میرزا مهدی

برای شادیِ روح همدیگه دعا کنیم

آمین

۰۹ آذر ۱۰:۱۹ دچارِ فیش‌نگار

پا نشی بری قونیه! :)))

شبیه مولانا شدم؟

۰۸ آذر ۲۱:۳۸ رحیم فلاحتی

چند وقتی ست که تو گوشه و کنار شهر از مردم عکس می گیرم . آدم های خسته و پریشان تو مترو و جاهای دیگه . حس و حال و رمقی نیست . سرزندگی و شادی هچ جا نمی بینی ...

:(

۰۸ آذر ۱۸:۲۵ بانوی عاشق

منتظر یک پست تحت عنوان تیک های سبز و آبی بودم

 

سلام

الان فک میکنم تو دل همه یه ترس نشسته

ترس از اینکه خیلی راحت نادیده گرفته میشی

 

آخرش هم که دست میذارن روی نقطه ی حساس ملت(رهبری) و باز مردم رو میکشونن تو خیابون که بگن همه چیز گل و بلبله و ما همه باهم هستیم

 

یه نفر ینی تو این مصاحبه ها نگفت من اعتراض دارم به گرونی،مسبب اینهمه شلوغی مسئولین هستن،مسئولین که میدونن با یه اعتراض ساده کلی نیروی خارجی به عنوان آشوبگر میریزن وسط چرا هی به این مردم شوک وارد میکنن

سلام  عزیز دلم :* خوبی؟ نشد بیام برایت کامنت بگذارم که خوشحالم که تولد پاشا خوب بوده :*

۰۸ آذر ۱۳:۲۰ صخره نورد

به هر حال باید از مرحله سوگواری بگذریم, درسته ما دیگه آدم های قبلی نمیشیم و چیزی در درونمون شکسته و چیزهای دیگه ای هم شکل گرفته اما باید سرپا بشیم, اگه تو سوگواری بمونیم زندگی متوقف میشه و میدونیم که زندگی کوتاه تر از اونه که قبل از اینکه تموم بشه, متوقفش کنیم. زندگی منتظر ما نمیمونه, پس باید ادامه بدیم.

موافقم :)

۰۸ آذر ۱۱:۲۰ فیلو سوفیا

و جناب ابی می فرمایند:«پشت سرم اتیش و رگبار، پشت سرم صد چوبه دار، پشت سرم تاریخ خسته ست...»

صد چوبه دار... :(

۰۸ آذر ۰۷:۵۸ آقاگل ‌‌

دقیقاً همینه. اینجا انگار گرد مرده پاشیدن روی شهر. شهر همون شهره. مردم همون مردم. ذهنیت‌ها اما تغییر کرده. انگار که یک یأس عمومی همه جا رو گرفته. فضا فضای غم‌آلودیه. شبیه یک سوگواری بزرگ.

یک سوگواری بزرگ :(

۰۷ آذر ۲۳:۵۴ دامنِ گلدار

با اینکه آدمی هستم که تو گذشته میمونه منطقم میگه درست‌تر اینه که تغییرات رو بفهمیم و درک کنیم، چیزهایی که میگی تحت اثر ما به تنهایی نیستن همیشه یک پای دیگه هست که داره عوض میشه و ما هم از دید دیگری..پس راحتتر اینه که اجازه بدیم هرچیزی تفییراتش رو داشته باشه، البته برای کشور و درست و غلطش این نظر خوبی نیست اما برای هویت و باقی شاید.

می فهمم چی میگی مونا :( ولی اون روزها احساساتم خیلی غالب بود

۰۷ آذر ۲۳:۱۷ مصطفا موسوی

دقیقا دیگه انگار اصلا کشورمو نمیشناسم! 

:(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۴)
زندگی بهتر (۷۵)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۴)
از این روزها (۱۴۲)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۸۰)
کتابخوانی (۴)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۴۹)
آخرین نوشته ها
آشفتگی
باب افتعال*
سر خط خبرها...
مهلا و یلدا
حاضر جوابی
خاخائو
کریسمس
ظاهر و باطن
Keep pressing One
دلداری
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
سوگواری
یازده ضربدر سه
حضور
شوک دمایی
خواهرانه :-)
خسته نباشید...
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
مادر شوهر
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
پسر یا دختر! مسئله این است...
کوچولو بیا*
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
دی ۱۳۹۸ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان