دیگه تماس نگیر!

به جرات اولین برخورد جدی من با سیستم درمان اینجا، چند روز اخیر بود، لیلی با علائم ترکیبی اسهال-استفراغ در ظهر جمعه و تب ۳۹.۵ ساعت ۴ عصر، من را واداشت که به GP مورد نظر زنگ بزنم برای کسب تکلیف. نتیجه؟ چرا با بخش Emergency  تماس گرفتید خانم؟* :-| آیا به نظر شما یه کودک ۲.۵ ساله با تب ۳۹.۵ که جلوی چشم مادرش قرص جویدنی استامینوفن (البته اینجا بهش میگن پاراستامول) را بالا میاره، موقعیت اورژانسی محسوب نمیشه؟

بماند که جمعه شب و شنبه را چطور سر کردیم، از صبح دیروز، تب کامل قطع و عصر دیروز علائم سرماخوردگی شامل آبریزش بینی و کمی سرفه نمایان شد و امروز ادامه داشت. امروز از سر ساعت ۸ زنگ می‌زدم به GP و هر بار می‌گفت یازده نفر جلوی شما هستند، دوازده نفر جلوی شما هستند... در نهایت گفتم بهتره از ساعت ۱۱ رد نشه، از ساعت ۱۱ تلفن را قطع نکردم تا بعد یک ربع نوبت شد و دستیار دکتر تلفن را برداشت! صلوات بفرست :) شرایط را برایش توضیح دادم و پرسیدم که نگران سرفه هستم و وقت معاینه می‌خواهم چون فردا می‌خواهم ببرمش playgroup برای اولین بار و نگران این هستم که مسری باشه، فکر می‌کنی چی گفت؟ خانم تو این فصل همه سرماخوردند و بچه رو ببر اوکیه :-| و دفعه بعد اگه دو هفته سرفه‌اش ادامه پیدا کرد یا تب بالای ۳۹.۵ داشت زنگ بزن :-|

الان من خیلی به سیستم درمان ایران عادت کردم یا اینا خیلی بی خیالند؟ یک عدد پزشک پاسخگو باشه :)

 

* فکر می‌کنید چرا با emergency تماس گرفته بودم؟ چون شماره دکتر می‌گفت که برای تعیین وقت بین ساعت ۸ تا ۱۱ صبح زنگ بزنید و من ساعت ۴ روزی که فردا و پس‌فردا عملاً همگی تعطیل هستند، چه باید می‌کردم؟

۹
۲۹ آذر ۱۹:۴۰ یه مسافر

سطح بندی یعنی اینکه آنها با توجه به بیماری تشخیص مردم که ارجاع به متخصص لازمه یا نه.نه اینکه هرچی بشه بدن پیش متخصص.البته اگه اینکار رو بکنن هم (البته به صورت خودسرانه ) متخصص نمیتونه کمکی بکنه و البته اگر این کار رو بکنه پوستش رو میکنن 

خیلی ممنونم از توضیح کاملتون:)

۲۲ آذر ۰۹:۱۶ سژمان .

هفته پیش پنج شنبه با شرایط روحی افتضاحی رفتم بیمارستان. هنوز دستام از چهار ناحیه به شدت کبودن! رگ بلد نبودن پیدا کنن!! و! دست بر قضا با پرستار اول هوا رفت زیر پوستم، پرستار دوم به زور دو تا قطره خون در اورد، با دستمال کاغذی کشید به حوالی سوزن و گفت ببین! ببین خون داره چکه میکنه! رگش اینجاست:|

دلم ریش شد :(

۲۰ آذر ۱۸:۴۹ پریااا

کلا تو کف ریلکس بودن اونها و ترس های خودمونم. بچه که تب میکنه منم همراهش نابود میشم. از استرسهای مادرم دیگه نگم!!! 

ریشه فرهنگی نداره؟

اینکه کمتر از صد سال پیش توی این اقلیم بچه ها با یک تب و یا بیماری ساده از دنیا میرفتند! 

تاریخ اروپا رو نخوندم، نمیدونم اونا صد سال پیش چه وضعی داشتند!

برم تاریخ اروپا رو بخونم حتما

۱۴ آذر ۲۲:۲۲ یه مسافر

سیستم درمانی اساسا پرهزینه هست. ما که کلا بخش پیشگیری نداریم و اصلا به فکرش نیستیم. تا جایی که میدونم و در درسهامون از ساختارهای بهداشتی میگفتن: در خارج به خاطر هزینه بالا و البته سطح بندی خیلی نمیشه انتظار مدل ایران رو داشت.

سطح بندی یعنی چی؟

من هم این شکایت از سیستم درمانی رو قبلا شنیدم از اروپا نشین ها.

به نظرم دیگه نه به شوری سیستم ما که همه برای جزئی ترین علائم میریم پیش متخصص نه دیگه مثل واسه اونا. 

 

خیلی بی نمک است اینجا

۱۲ آذر ۲۲:۳۷ صخره نورد

شایدم ما خیلی سوسول هستیم! به هر حال سیستم درمان اونا موثرتر از ایران عمل کرده.

 

ان شالله لیلی جان خوب باشه :)

ممنونم :)

۱۲ آذر ۰۹:۵۹ آقاگل ‌‌

شایعۀ آنفولانزا این روزها پیچیده توی شهر. بعد مدارس و مهدکودک‌ها از ورود هر طفل سرماخورده‌ای به مدرسه جلوگیری می‌کنن. از اون طرف هم درمانگاه‌ها قل‌قله است. جای سوزن انداختن نیست. الان این سیستم درمانی رو بذاریم کنار اون. چی درسته و چی غلط؟ :|

.

بهتره لیلی؟

وای اون آنفولانزا چقدر ترسناک بود تو ایران، بهتره خدا رو شکر

۱۲ آذر ۰۹:۱۱ بانوی عاشق

عجب

 

االن حال لیلی جانمون چطوره؟

خوب شده خدا رو شکر

منم شنیده بودم که سیستم درمانی اروپا چون رایگانه واسه همین یکم همه چیو به شوخی میگیرن. 

رایگان نیست که، این همه پول بیمه چی؟ من دوستم تو آمریکا هم همین رو می گفت برای برادرزاده اش، شاید ایالتش با تو فرق داره

۱۲ آذر ۰۸:۲۵ حامد سپهر

تمام تصورات مارو از سیستم درمان کشورهای خارجی بهم ریختی

خودم هنوز تو شوکم

۱۲ آذر ۰۰:۲۲ امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ

یعنی کسی باید دورازجون رو به قبله دراز بکشه تا زنگ بزنن به اورژانس؟؟

:(

۱۱ آذر ۲۳:۲۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

یعنی آخه سیستم چجوریه؟! مثلا اینجا یهو پا میشن میرن اورژانس یا مثلا کلینیک یا درمانگاه! اونجا نمیشه رفت؟!

حال لیلی جان خوب هست؟

اورژانس رو میشه ولی خیلی باید مساله حاد باشه ظاهرا و ولی درمانگاه و کلینیک و اینا قبلش باید GP ارجاع بده

۱۱ آذر ۲۳:۰۲ Anne Shirley

والا اینجا اینقدر درمونگاه و اینا دور و بره آدم هست که هر لحظه اراده کنیم پا میشیم میریم دکتر و چهار تا دارو میده خوب میشیم میریم پی زندگیمون دیگه '_' 

:)))

۱۱ آذر ۲۲:۵۰ پشمآلِ پشمآلو

حتما باس بهشون زنگ زد؟ 

نمیشه حضوری بچه رو ببری دکتری چیزی؟

نمی دونم شاید هم من وارد نیستم به قوانین اینجا، تا جایی که می دونم نقطه شروع درمان از GP شروع میشه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۴)
زندگی بهتر (۷۵)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۴)
از این روزها (۱۴۳)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۸۰)
کتابخوانی (۴)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۴۹)
آخرین نوشته ها
دکمه قرمز
آشفتگی
باب افتعال*
سر خط خبرها...
مهلا و یلدا
حاضر جوابی
خاخائو
کریسمس
ظاهر و باطن
Keep pressing One
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
امن‌سازی
کوچولو بیا*
مادرانگی :)
سوگواری
حضور
شوک دمایی
خواهرانه :-)
یازده ضربدر سه
مسئله
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
بی کلید در* :-)
مادر شوهر
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
پسر یا دختر! مسئله این است...
کوچولو بیا*
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
سیناپس های نارنجی
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
زندگی به سبک ام اس
لافکادیو
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان