شرم

تعریف شما از احساس شرم چیه‌؟ شرم با اون معنا که در ترکیب با حیا به کار می‌بریم، وقتی که با مفهوم خجالت همراه میشه یا وقتی با کمی احساس گناه مخلوط است و شرمندگی؟

۸
۱۶ مرداد ۱۶:۴۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

گزینه دوم.

🙏🏻🙏🏻

۱۴ مرداد ۱۴:۱۹ آقاگل ‌‌

دهخدا این‌طور معناش می‌کنه:

شرم . [ ش َ ] (اِ) خجالت و انفعال . (ناظم الاطباء). انفعال . حیا. خجلت . آزرم . عیب . عار. خجل . استحیا. و آن حیرت و وحشتی است که در آدمی پیدا شود از آگاه شدن دیگری بر عیب یا نقص او. 

 

👌🏼👌🏼👌🏼👌🏼👌🏼

۱۴ مرداد ۰۷:۲۱ حامد سپهر

شرم دو معنی با یک پرده نازک بیشونه که گاها خودمون هم این دوتا معنی رو اشتباه میگیریم

یکی همون شرمیه که از انجام دادن کاری یا گفتن یه حرفی داریم و اون رو برا خودمون تابو یا ناهنجار میدونیم و از انجامش خجالت زده میشیم و اون یکی شرمیه که با حیا میاد و یه احساس گناهی هم پشتش هست

اون اولی میتونه بخاطر خجالتی بودن باشه ولی دومی بیشتر بخاطر اعتقادات فرد هست

خیلی کامل و دقیق بود 

سلام

اتفاقا قبل اینکه پست تون رو بخونم  هر دو مورد از نوع شرم در دو قسمت متفاوت جلوی ذهنم عبور کرد!

یکیش شرم از نوع حیا قورت شده است که بعضی ها این روزها  خیلی حرفه ای طور و قشنگ بدون تعارف هر روز جلوی صدها آدم عین آب خوردن میخورن و قورت میدن و انگار نه انگار چی رو قورت دادن؟!

و اصلا هم به روی مبارک شونم نمیارن !!

اینجور آدم ها رو متاسفانه من بارها و بارها دیدم‌ طرف مقابل شون رو / آدم های اطرافشون رو  آدم های ساده لوح  فرض میکنن و فکر میکنن کسی هم نمیفهمه !

نمیدونم متوجه منظورم هستین یا نه؟!

 

 

+

شرم دوم هم با احساس گناه همراه است !

البته این شرم دوم هم برای همه خلاصه نمیشه !! برای تعدادی خاصی خلاصه میشه !

اگر وجدان بیداری داشته باشن احساس گناهش رو حس میکنند و اگر وجدان شون خاموش باشه همیشه درصدد فریب خودشون هستند و کلا اینجور آدم ها  بیخیال شرم شون میشن !!

و چشم شون رو بر روی واقعیت میبندن و گوش های خودشون رو ببخشید اینو میگم کر میکنن و به این قسمت از شرم کم کم عادت میکنن و خو میگیرن !!

 

بابت پرگوییم ببخشید چون قبل از اومدن به اینجا در مورد هر دو گروه داشتم فکر میکردم که چطور میشه که اینطور میشن؟!

بخصوص نوع اول .

 

ممنونم که اینقدر خوب و کامل توضیح دادی واران جانم

۱۳ مرداد ۲۳:۲۵ نار خاتون

شرم چیزیه که دوست دارم جای ترس یاد بچه نداشته م  بدم...

مثل ژاپنی‌ها که از شرم هاراگیری می‌کنند؟

۱۳ مرداد ۲۳:۱۶ دامنِ گلدار

شرم حسی حل‌نشدنی و رازآلود است که آدم فکر می‌کنه در یک موقعیت تنهای تنهاست (ولی نیست) و اگر دیگران متوجه اون بشن کل دنیا سر ما خراب میشه، فکر کنم دوتا توصیف آخر نزدیکه به اینکه گفتم. در ضمن شرم چرخه‌ی معیوبه چون هرچه بیشتر حسش کنی عقب‌تر میری و بیشتر غرق میشی ولی اگر صحبت کرده باشی در موردش کم‌کم دیگه نابود میشه :)

تعبیر قشنگی بود

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۵)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۹۸)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۲)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
ستاره
شب‌های روشن
خودم
شرح حال
مجید جان، دلبندم
ابر‌قهرمان
مشاهده
هزار و سیصد و چند
خوش به حال روزگار...
دکمه استاپ را فشار بده...
محبوب ترین نوشته ها
گاهی بیرون رو نگاه کن
لیلی، نام دیگر عشق است...
سهیم شدن
کوچولو بیا*
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
وخیم
ظاهر و باطن
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
مادر شوهر
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
فروردين ۱۴۰۰ ( ۷ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان