هایزنبرگ :-|


زندگی ترکیبی از غیر قابل پیش بینی هاست،

اصلاً قشنگی اش در همین است...

در ندانستن، در غافلگیر شدن، در ابهام :-|


حالا هی اصرار کن تعریف من در قطعیت است، بگو بدون قطعیت هیچ کاری نمی کنم، هیچ جا نمی روم، هیچی هیچی...

برای زندگی فرقی نمی کند!

اون راه پر از ابهام خودش را ادامه می دهد...

و تویی که توی این دریا هی موج می خوری، هی بالا و پایین می روی...


زندگی ساحل اون طرف نیست که هی تقلا می کنی به اش برسی،

زندگی همین جاست، 

وسط دریا


ول کن این همه حساب و کتاب رو،

هایزنبرگ  رو بچسب :-))))


پ.ن.۱ جوجه های خوشنویس من مدام در حال جیک جیک هستند سر کلاس، هی میگن: خانوم! خانوم! اون قدر خانوم، خانوم کردند که دفعه قبل که درس یکی شان ج چ ح خ بود، گفت: میشه برام بنویسید "خانوم"؟ :))))))


پ.ن.۲ این روزها سرکار، شبیه آدم معتقدی شده ام که هر لحظه حس می کند در محضر خداست :)))) یعنی اجازه ندارم دست از پا خطا کنم، نه یک نام گذاری سر هم بندی شده برای متغیرها، نه تابع های الکی، نه تخطی از design pattern ها (مخصوصاً singleton)، نه کد تکراری، نه هیچی :-| (هر شاهکاری هست قبل از commit کدها در Git باید تمیز شود)

خیلی تمیز و مرتب و در چارچوب کد می نویسم :-) سعی می کنم در محضر خدا معصیت نکنم :-)))))))))))))

۸
۰۸ شهریور ۱۵:۳۶ Lady cyan ※※
^_________^

:))))

۰۸ شهریور ۱۱:۰۱ بای پولار
این قدر سریال برکینگ بد خوب بود تصورم رو کلا از هایزنبرگ به خودش اختصاص داده نه اون اصل و اورجینالش!

کاش یه عکسی از جوجه های خوش نویس و مشق هاشون بذارید :)

می خواهم جلسه آخری ازشون عکس بگیرم، حالا شاید هم این دفعه بگیرم :)

۰۶ شهریور ۲۱:۲۱ 💕 پسر خوب 💕
....

......

بی نهایت لایک..:)

بی نهایت ممنونم :)

۰۵ شهریور ۲۲:۵۷ گربه بنفش
خانوم؛)))

:))))

قسمت اول پستت خیلی خوب بود :)))

اخی یادش بخیر به معلم هام میگفتم "خانوم" :)))))))))

قابلت نداشت نگاری :*

خانوم :)))

یعنی دلم می خواهد همه شون رو ماچ ماچ کنم :)

۰۴ شهریور ۲۲:۱۳ علی صفری
عالی بود😊

قابلت نداشت :)

خود هایزنبرگ بعد اینکه اصل عدم قطعیتش رو درآورده بود، خیلی ناراحت بود، حتی می گن سرش رو می کوبید به دیوار ... ناراحت کنندس، محدودیت ما به عنوان بینده، از اون چیزی که آزمایش می کنیم :(

+خوشحالم که برای اولین بار می بینم،برای کسی شادی آوره :)

:))))))))))))))) احساس شرمندگی کردم :)

۰۴ شهریور ۲۰:۰۴ جولـ ـیک
من هنوز کد نویسی اصولی رو یاد نگرفتم:))
تازه حتی به تازگی کشف کردم کد هایی که میزنم واسه پروژه دانشگاه روی کامپیوتری غیر از سیستم خودم کار نمیکنه چون کامپایل شده شو ندارم:)))))
#مهندس

یاد میگیری عزیز جانم، کاشکی با یک نفر حرفه ای شروع کنی که از اول اصولی بنویسی :) 

وای که چقدر دوست داشتنیه سرکله زدن با بچه ها :)) خانوم^ـ^ 

عالیه :)

مرسی از پست های پر از اطلاعات خوبت :)

خواهش می کنم عزیزم :) 

۰۴ شهریور ۱۷:۵۰ بهار پاتریکیان D:
خانوم گفتن خوبه ، آقا آقا آقا گفتنِ بعضی پسر بچه ها یکم رو مخه =)))

:)))))))) اون هم از همین جنس است دیگه :)

۰۴ شهریور ۱۷:۲۶ آقاگل ‌‌‌‌
هی پشت سر هم نمیگن اجازه؟ :)))
دو تا شاگرد ابتدایی داشتم اینجوری بودن. یک جمله که میخواست بگه ده تا اجازه هم بااش میگفت! آقا اجازه مامانم اجازه گفت اجازه چایی هست اجازه میخوای اجازه بیارم براتون اجازه خخخخ
:))))

خخخخخخخخ نه نمیگن، هی میگن خانوم، خانوم :)))

بچه ها شیرین ن:) معلم بچه ها بودن خیلی خوبه :)
همیشه وقتی یکی براشون عزیز ه میخوان خودشون رو تو دلش جا کنن:-)

خیلی شیرین و دوست داشتنی هستن، مخصوصاً برای معلم، وقتی که می فهمه و می دونه که اون جوجه ها دوستش دارند :)

۰۴ شهریور ۱۷:۱۵ ـــــ ققنوس ـــــ
با تیترت یاد سریال برکینگ بد افتادم

آره انگار خیلی ها را یاد اون انداخته :)

۰۴ شهریور ۱۷:۰۱ مترسک ‌‌
خااااااانوم! =))
یاد دوران ابتدایی خودمون افتادم که معلمامون رو این جوری صدا می‌کردیم :))

ما تا آخر پیش دانشگاهی خانوم خانوم بودیم :))))))))))))) البته پیش دانشگاهی دو سه تا دبیر مرد هم داشتیم، ولی یادم نمیاد می گفتیم آقا آقا یا دیگه هیچی نمی گفتیم :)

/: من هنوز نتونستم عنوانو بخونم

خب کوچولویی هنوز، یکی از دانشمندان فیزیک هسته ای است، زمان ما سال دوم دبیرستان فیزیک 4 اسمشو می شنیدیم :-) که یه اصلی داره به نام اصل عدم قطعیت :-|

تشکر

:-)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۶)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۲۴)
زندگی بهتر (۵۶)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۱۷)
صابرانه (۴۰)
از این روزها (۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۱۵)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۳۵)
کتابخوانی (۳)
آخرین نوشته ها
کودک یاری :-)
لاله
بدخوابی :-(
لباس بچه :)
جان پناه
مهر مادری...
تو لیلی شو* :)
مهلا و لیلی*
شاخک :-|
شیرخوارگی :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
مادرانگی :)
کوچولو بیا*
یکی بود، یکی نبود
دوبله وسط :-)
حیوان ناطق
اشک و لبخند
توقع
خطای شناختی :-|
پذیرش :-|
پربیننده ترین نوشته ها
مهاجرت
هَکَلچه :-)
بی کلید در* :-)
کوچولو بیا*
شفایافتگان
مادر شوهر
مادرانگی :)
دوبله وسط :-)
لیلی، نام دیگر عشق است...
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
تیرمن
خاطرات روزانه
دامن گلدار اسپی
جولیک
سرو روان
هیولای درون
سکانس های توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
بابا لنگ دراز
یک آشنا
ذهن زیبای یلدا
یک مترسک
لافکادیو
جادوگر آئورا
آنای خیابان وانیلا
Begin Again
گاه نوشت های یک "من"
آقاگل ملت
بای پولار
وایسیـ ورسا
این روزهای من
بهار پاتریکیان
سیناپس های نارنجی
غرور شکسته
فیلوسوفیا
فیش نگار
نارخاتون
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان