لحاف پاییزی :)


کوچک که بودیم، مامان یادمان داده بود چطوری برای لحاف ها روکش بدوزیم (یک دوخت خاص داشت)...

وقتی روکش ها را می شست، به هم کمک می کردیم تا روکش به آن بزرگی به خوبی تا بخورد و روی بند رخت بماند...

بعد روکش را پهن می کردیم کف اتاق، از همه طرف می کشیدیم تا صاف صاف و بدون چروک باشد...

مرحله بعد خود لحاف را می آوردیم و می انداختیم وسط روکش، روکش ژرسه وسط لحاف هم پهن می کردیم درست آن وسط بالا...

بعد با کلی مراسم و دقت کناره ها را تا می زدیم و لحاف را جلد می کردیم عین دفترهای مدرسه مان :))))


دیروز بعد از مدت ها وقت شد که روکش لحاف را عوض کنم، شاید ده روزی می شد که شسته بودمش، ولی فرصتی نبود برای دوختن...

بعد دیدم چقدر سخت است، تنهایی روکش کردن لحاف :)))))


 وسط یک فرش 2 در 3 که آن هم کجکی انداخته ایم وسط هال و یک گوشه اش زیر مبل است، یک گوشه اش زیر میز وسط هال و یک گوشه اش زیر میز تلویزیون (آن یکی گوشه نرسیده به میز نهار خوری تمام می شود :))))))))))))) )


خلاصه کلی نشستم آن وسط و هر سوزنی که می زدم یاد گذشته ها کردم، یاد پهن کردن روکش، پهن کردن لحاف، تا زدن کناره ها و دوختن...

یادش بخیر :)

۳
وای دقیقا یادش بخیر داشت برا من هم جلد کردن لحاف:))

:) ثمین جانم کجاهایی؟ بی خبرم ازت :*

۱۴ مهر ۲۰:۳۹ محمود بنائی
یادش بخیر خنکی لحاف و بوی خوش بعد از شسته شدنش. 

آره اون خنکی دلچسب که آدم می خواست همه صورتش رو تویش پنهان کنه :)

دقیقا همینطوره که تعریف کردی پریسا....
یادش بخیر.........

هی روزگار...

۱۴ مهر ۱۷:۳۳ سمیرا ملک پور
آخیییییی. ما هم از این کارا می کردم.
مامان من یه حساسیت خاصی رو صاف کردنش دااااااشت.
ئلی من از تنبلی همه ی ملاحفه هام رو که اولین بار در آوردم دیگه ندوختم :))))

من دلم نیومد که ندوزم، سمانه گفت پری سنجاق بزن، راحت تره، ولی من نوستالوژی داشتم با دوختنش :))))

خیلی بامزه تعریف کردی :) ما هم همینطوزی ملافه جلد میکردیم، ولی دوختنش کار تخصصی مامان بود، تک و توک بعضی ها هم سنجاق قفلی داشتند به جای کوک که توی زدن اونا کمک میکردیم :) مرحله باز کردنش هم خالی از لطف نبود ها، جر میدادیم کوک ها را 5 تا 5 تا!

آخ آخ گفتی، مرحله باز کردنش خیلی کیف داره :)))))))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
مدرسه
کرونا در یک قدمی
دنیای برون‌گراها
از آب تا کیک
والد در کلاس
اشتباه لپی
هنوز اندازه‌مه!
بِهِل
آهای کلاغ قارقاری، خبر داری؟
یک سگ آتشفشان :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
یازده ضربدر سه
مادرانگی :)
بسی عشق بودی در این چهار سال
سوگواری
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
شفایافتگان
هَکَلچه :-)
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
آذر ۱۴۰۰ ( ۲ )
آبان ۱۴۰۰ ( ۶ )
مهر ۱۴۰۰ ( ۸ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۸ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان