آهای کلاغ قارقاری، خبر داری؟

دم غروب بود که بر می‌گشتیم خانه، یک دسته کلاغ از بالای سرمان رد شدند. چشم‌های لیلی برق زد و گفت: "مامان نگاه کن، یه عالمه خفاش بالدار"

گفتم: "به نظرم خفاش‌ها همه‌شون بالدارن‌ها، حالا باز هم نمی‌دونم"

ادامه داد: "آره، دیدی؟ خفاش بالدار سیاه گنده که قار قار هم می‌کردن" :دی

گفتم: "به نظرت کلاغ نبودن؟"

یه طوری نگاهم کرد که مطمئن شدم هیچ نمی‌دونم کلاغ چیه، گفت: "نخیر، خفاش بالدار سیاه بودن که قارقار می‌کردن!"

۱۰ حبه چیده شد. ۱۷

یک سگ آتشفشان :)

گفت: می‌دونی وقتی بزرگ شدم می‌خوام پلیس بشم، البته دکتر هم بشم.

گفتم: دکتر پلیس‌ها مثلا؟

گفت: آره، خیلی خوبه، پلیس باشم ولی دکتر هم باشم و آتشفشان.

گفتم: یه پلیس آتش‌نشان که دکتر هم هست؟

گفت: آره، آره، ولی بیشتر از همه دلم میخواد سگ بشم :)

با چشم‌های گرد شده نگاهش کردم، خندید و گفت: آره خودم می‌دونم که نمیشه آدم، سگ بشه، یکی از بچه‌ها تو کلاس گفت میخواد وقتی بزرگ بشه، میمون بشه، Juf Bertha* گفت جالبه ولی نمیشه :)

* بخونید یوف برتا، به خانم معلم‌هاشون میگن یوف juf :)

۷ حبه چیده شد. ۱۶

تخم‌مرغ آب‌پز

لیلی نگاهم می‌کند، چشم‌هایش برق می‌زند و بعد به قول خودش مثل ببر می‌دود تا انتهای خیابان و بدون این که رو برگرداند، می‌گوید: هر کی دیرتر برسه تخم‌مرغ آب‌پزه :)

خنده‌ام می‌گیرد، با خودم می‌گویم: برنده بازنده رو از کجا یاد گرفت؟ مدرسه! تو بودی؟ این تخم‌مرغ آب‌پز چی بود الان‌؟ فحش بود؟ :)))

۷ حبه چیده شد. ۱۸

اهلی

وسایل خانه هم اهلی می‌شوند، کمدها،دیوارها، قاب‌ها، لیوان‌ها... بعد از نزدیک دو ماه از اثاث کشی امروز متوجه شدم. درست وقتی دنبال چایی صاف کن می‌گشتم که دم نوش گل بنفشه را صاف کنم. نگاه کردم و دیدم می‌دانم باید توی کدام کشو دنبالش بگردم، و بعد خواستم فنجان خشک شده را از آب چکان بردارم و نگاهم افتاد به جای خالی‌اش در آن یکی کشو که منتظر بود، با خودم گفتم من اهلیِ شما شدم یا شما اهلیِ من؟

۴ حبه چیده شد. ۱۸

تروما

این روزها که می‌گذرد سریال چرنوبیل را برای بار دوم می‌بینم و این‌بار نه هر پنج قسمت در پنج ساعت پشت هم، بلکه هر دو روز یک قسمت... و ذره‌بین به دست گذشته‌ام را جستجو می‌کنم به دنبال سرچشمه‌ای که آب از آنجا گل آلود شده است.

و هر خاطره که باز می‌شود، عین نیشتری است که دملی چرکی را بشکافد، چرک و خون بیرون می‌ریزد، درد می‌خوابد و جای محو زخم می‌ماند... شاید برای همیشه

۲ حبه چیده شد. ۱۲

بازگشت به زبان‌آموزی

بالاخره در شهر جدید یک جایی را پیدا کردم برای زبان هلندی (بعد از یک سال و نیم) و گرچه سطح عمومی‌ کلاس پایین‌تر از اونی هست که من بلدم، ولی برای اون مهارت‌هایی که تویش لنگ می‌زنم (مکالمه) گزینه خوبیه، به علاوه به دنیای top student بودن برگشتم و نفسم حسابی باد شده :دی

از همه مهمتر این‌که معلم یک کلمه هم انگلیسی حرف نمیزنه، کلاسی که قدیم می‌رفتم (قدیم یعنی قبل از شروع کرونا) برایم انگار کلاس همزمان انگلیسی بریتیش با هلندی بود :-|

۱ حبه چیده شد. ۱۷

شمشیر در سنگ

بچه همسایه شمشیر چوبی‌اش رو گرفت سمتم و گفت: are you English؟

گفتم: I speak in English

بعد همه بچه محل‌ها که جمع شده بودند دور لیلی که بگه به چه زبونی حرف میزنه، دورم نیم‌دایره تشکیل دادند و همون پسر شمشیر به دست این‌بار پرسید: where are you from؟

گفتم ایران و برگشتم سمت لیلی، و همه از کنارم پراکنده شدند در حالی‌که یکی در میان زمزمه می‌کردن Iran، Iraq...

۵ حبه چیده شد. ۱۲

ناخوش‌احوالی

آدم وقتی تصمیم میگیره پدر-مادر بشه، دو تا چیز رو نباید هیچ وقت فراموش کنه، یک این که زندگی بحران داره و حتی اگه بخواهی هم نمی‌تونی یک مادر کامل، پدر کامل بشی، هر چی بیشتر دست و پا بزنی، بیشتر فرو میری، پس دست و پا زدن ممنوع، ول کن، پایت رو بکوب ته استخر برگرد روی آب.

دو این که با پذیرش اولی، به خودت روا بدار که اشتباه کنی، آسیب نداره؟ حتما که داره، ولی اون آسیب‌ها هم می‌تونه بخشی از فرآیند رشد اون بچه باشه و بخشی از مسیر یکتای زندگی تو. پس یاد بگیر چطوری ترمیم کنی. میشه کامل ترمیم کرد؟ معلومه که نمیشه، تا جایی که می‌تونی انجام بده، بقیه‌اش رو بسپار.

۳ حبه چیده شد. ۱۵
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
مدرسه
کرونا در یک قدمی
دنیای برون‌گراها
از آب تا کیک
والد در کلاس
اشتباه لپی
هنوز اندازه‌مه!
بِهِل
آهای کلاغ قارقاری، خبر داری؟
یک سگ آتشفشان :)
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
یازده ضربدر سه
مادرانگی :)
بسی عشق بودی در این چهار سال
سوگواری
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
شفایافتگان
هَکَلچه :-)
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
آذر ۱۴۰۰ ( ۲ )
آبان ۱۴۰۰ ( ۶ )
مهر ۱۴۰۰ ( ۸ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۸ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان