Right of way

بعد اولین جلسه عملی رانندگی اینجا کشف کردم چرا آن همه تئوری درباره‌ی رعایت حق تقدم و همه‌ی تست‌های آزمون‌های ماک را روی گوشی درست می‌زنم ولی تو خیابان مدام یوهان اشاره می‌کند که الان حق با ماست برو، الان حق با اونه نرو :-| می‌دونید چرا؟ چون بعد از نه سال رانندگی تو تهران تنها چیزی که از تجربه عملی آموختم این نبوده که حق تقدم سر چهارراه و میدان و دو راهی و ... با کیه، بلکه به قول دوستان اینجا، این عادت بد* است که چطور راه بگیر و چطور راه بده :-| یعنی رانندگی در ایران خلاصه میشه در سه تابلوی توقف ممنوع، ورود ممنوع، یک طرفه به انضمام راه گرفتن و راه دادن، والسلام :)

* یعنی دست می‌اندازم تو فرمون که بگردونم: bad habit، ترمز می‌گیرم ولی قبلش آینه وسط نگاه نکردم: bad habit، سر خط عابر پیاده نگاه نمی‌کنم از اون ور داره یکی میاد: bad habit ... این وسط یک good habit هم نداریم محض دلخوشی :دی

۶ حبه چیده شد. ۱۴

اربعه

می‌گفت زندگی چهار ربع دارد، پیشگیری، بحران، تشریفات و اتلاف. اگر می‌خواهی به سوی تعادل حرکت کنی یعنی هم بپذیری که قانون زندگی اینه که از هر بخش برایت پیش بیاید (بخواهی نخواهی بحران هست و پیش میاد، حتی اگر کل زندگی‌ات رو فکر کنی در پیشگیری طی کردی) و هم خودت برنامه را برای در برگرفتن هر چهارتا متعادل کنی که شامل اون‌هایی که ازش فراری هستی هم بشه، مثلا اتلاف، یعنی دقیقا اون چه که به نظر تو اتلاف است پای ثابت بولت ژورنالت بشه.

۴ حبه چیده شد. ۱۳

همه ‌چی از اول

از اونجا که خوان دوچرخه سواری را تقریبا پشت سر گذاشتیم و گواهینامه‌ی رانندگی ایران، اینجا فقط شش ماه اعتبار داره، وارد پروسه‌ی گرفتن گواهینامه شدم و از کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای تئوری و مراحل عجیب غریب هر دو آزمون تئوری و عملی که بگذریم، اگر به هر طریقی آمار جرائم رانندگی، اینجا افزایش داشته باشد، در وهله اول دو سازمان مسئول شناخته می‌شوند: آموزشگاه‌های رانندگی که خوب نتوانستند مفاهیم را منتقل کنند، سازمان برگزارکننده آزمون که حتما در دادن گواهینامه سهل‌گیری داشته! در نتیجه نرخ قبولی آزمون به سختی نزدیک ۵۰ درصد است :-|

پ.ن. متاسفانه دختر عمویم عصر جمعه از دنیا رفت، ممنونم بابت دعای خیر همگی.

۱۴ حبه چیده شد. ۱۵

تشویق و تنبیه

هیچ وقت به این فکر کردید که نتیجه‌ی آموزش و پرورش مبتنی بر تشویق و تنبیه چیه؟ این‌که منبع انگیزه آدمیزاد رو از درونی به بیرونی تغییر می‌دهد، یعنی چی؟ تنبیه رو به خودتون واگذار می‌کنم ولی در تشویق همین بس که من آدمیزاد به صورت ذاتی مشتاق رشد و یادگیری هستم، مثل بچه کوچولویی که شوق راه رفتن دارد، حالا اگر هر بار راه رفت به‌اش شکلات بدهی یادش میره که ذاتاً دوست داشت راه بره و تا بهش شکلات ندهی راه نمیره، به این میگن تبدیل یه انگیزه درونی به بیرونی :-|

۸ حبه چیده شد. ۱۷

با چشمان نیمه‌باز

الان ساعت یازده شب است، یک اپلیکیشن نصب کردم که هر روز یادم بیاندازد که باید شکرگزاری کنم "Presently" و در حالی که به یادداشت‌های بیست روز اخیر نگاه می‌کنم به این فکر می‌کنم که بد نیست ایده‌های نوشتن در وبلاگ را هم جایی یادداشت کنم تا در آخرین ساعت دوشنبه پنج‌شنبه کاسه‌ی چه‌ بنویسم دست نگیرم :-|

۳ حبه چیده شد. ۱۵

وخیم

وقتی یکی از آشنایان روی بستر بیماری افتاده و کل خانواده، هر شبی، سحرگاهی، ختم یاسین و مزمل و حمد شفا بر می‌دارند، من وسط صلوات و امن یجیب فقط به یک چیز فکر می‌کنم، به آخرین پیامی که برایش فرستادم... کی؟ وقتی فهمیدم رفته آی‌سی‌یو، که هنوز دیده نشده، به این که چرا پیگیر حال هم نبودیم؟ :(

پ.ن. برای دختر عمویم دعا می‌کنید؟

۱۱ حبه چیده شد. ۲۳

بوی ماه مدرسه

صبح که بیدار شدم هوا ۱۴ درجه بود، چهارشنبه‌ی هفته قبل، یک مورد طوفان پنجاه کیلومتر در ساعت داشتیم و شنبه و یکشنبه کل روز سیل از آسمان بارید. امروز که بعد شش هفته تعطیلات تابستانی خواستم لیلی را دوباره ببرم پلی‌گروپ فهمیدم چرا آغاز سال تحصیلی رو اینجا اول سپتامبر می‌گیرند، نه اول مهر... چون اول سپتامبر اندازه‌ی اول آبان تهران، بوی پاییز میده :دی

۵ حبه چیده شد. ۱۰

محل دیدار علاقه و استعداد

نوشتن را دوست دارم، چه به قول کوچ‌ها برای ژورنالینگ فکر و احساس باشد، چه برای یادداشت کوتاه دوشنبه-پنج‌شنبه‌های حبه‌انگور، چه به قول بچه‌های فروش story-telling ارائه‌ی محصول، چه کامنت‌گذاری کد قبل از کامیت روی git یا نوشتن گزارش کار ساده قبل تحویل به کارفرما.

نوشتن برای من در دایره‌ی امن قرار دارد، منطقه‌ی چیرگی‌ها و مهارت‌ها، جایی که هر وقت کار سر قوز افتاد و رسیدم به نوشتن، انگار همه چیز ساده شد.

پ.ن. از مواهب پنهان این روزها، پنج‌شنبه قبل، جلسه هشت از ده جلسه کلاس آنلاین داستان‌ کوتاه مقدماتی با مرتضی برزگر گذشت، به لطف عارفه.

۴ حبه چیده شد. ۱۸

جراحی فک و صورت

به دکتر می‌گویم: "یک ماه از شستشوی گوش گذشته، گوش چپم خوبه ولی گوش راستم همچنان درد میکنه، نه خیلی زیاد، ولی یک درد مستمر آزاردهنده است و شب‌ها دردش بیشتر از صبح‌هاست!" گفت: "پس حالا که گوش چپت درد نمیکنه بگذار اول اون رو ببینم برای مقایسه". کمی مکث کرد و گفت: "چه گوش تمیزی*!" بعد از تمام شدن معاینه دست گذاشت زیر گوشم در محل اتصال دو آرواره و گفت: "اینجا درد میکنه؟" سر تکان دادم. گفت: "گوشت سالمه، درد به خاطر فک است." یک قطره کورتن داده و گفت پنج روز هم بروفن بخور و چیز سفت نجوی و ... و اگر تا هفته بعد خوب نشدی بیا بفرستمت برای فیزیوتراپی فک :-|

پ.ن. نمی‌دونم چرا فکر می‌کنم به جراحی دندان عقلم ربط داره :-|  

* فکر کردم داره تعریف می‌کند ولی توضیح داد که: عجیب بود برام که اینقدر تمیز باشه معمولا کمی جرم هست و اگه این قدر خشک و بی جرم باشه هم می‌تونه باعث درد بشه :-|

۸ حبه چیده شد. ۱۶
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۵)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۹۸)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۵)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
و نگو مهم نیست
صفویان
معنای متضادها
مهمانی فکرها
اجازه همسر
من از بیگانگان هرگز ننالم
مجرد بی‌کار :-|
ستاره
شب‌های روشن
خودم
محبوب ترین نوشته ها
گاهی بیرون رو نگاه کن
لیلی، نام دیگر عشق است...
سهیم شدن
کوچولو بیا*
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
تغییر
ظاهر و باطن
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
مادر شوهر
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۵ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان