تخت دایناسوری

بعد از یک ماه از انتقال به خانه جدید، امروز مواردی که از ikea سفارش داده بودیم رسید، یعنی مبلمان، تخت‌ها، میز کار و نهارخوری و دراور‌ها و کمدها و ... تقریبا همه چیز غیر از لوازم برقی :-| و تا عصر من یکی از کاناپه‌ها و میز نهار خوری را سر و هم کردم و صابر که رسید با اولویت بالا به تخت لیلی پرداختیم، که بسیار ساده و سرراست به نظر می‌رسید (ikea kura reversible bed)، ۲۴ مرحله که دو مرحله هم undo کردیم، سر جمع سه ساعت و نیم، تخت بچه :-|

۳ حبه چیده شد. ۱۳

مثل یک ظرف خالی

می‌دونید فقط خواستم بگم که حالم هیچ بهتر نشده :-| بعد از ۱۵ سال وبلاگ نویسی، برایم این نیست که از وبلاگ نوشتن خسته شده باشم، برایم این هست که حالم حتما خوش نیست که حتی وقتی دوشنبه و پنج‌شنبه هست (بعد از پنج، شش سال روتین) و یادم هست که باید بنویسم، باز هم نمی‌خواهم چیزی بنویسم :-(

با دوستی گپ می‌زدم و گفت شاید بهتر هست که برگردی و همین طور غر بزنی که نمی‌خواهم بنویسم تا پیدا کنی که چی شده، به جای این‌که بروی...

خلاصه که رفقا ممنونم که هنوز همراهم هستید با این که سه ماه سه ماه کامنت‌ها را جواب می‌دهم و آخرین دقیقه دوشنبه و پنج‌شنبه‌‌روزی که باید می‌نوشتم، می‌آیم به غر زدن که نوشتنم نمی‌آید و از خستگی بیهوش شده‌ام و از این‌حرف‌ها. 

شاید هم کمی افسرده شده‌ام یا طبق معمول overwhelmed یا به قول دوستی burn-out... هر چه هست چرخم از محور خارج شده و کمی غر می‌زنم شاید برگشت سر جایش :-(

۵ حبه چیده شد. ۱۳

نظم وبلاگی

به جای دوشنبه‌ها، سه‌شنبه‌ها و به جای پنج‌شنبه‌ها، جمعه‌ها یاد پست نگذاشته وبلاگ می‌افتم، می‌دانید این یعنی چی؟ یعنی یکی از لنگرهایی که من را به یک ساختار منظم وصل می‌کرد، درست کار نمی‌کند و این یعنی حالم خوش نیست...

۵ حبه چیده شد. ۱۵

ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود...

مادر یکی از همکلاسی‌های جگرگوشه در مدرسه خودش را رساند کنارم و چند جمله گفت که اون وسط فقط لیلی و اولیویر رو تشخیص دادم :) یعنی سطح A2 و اینها همه کشک... و بدانید و آگاه باشید که در این حد هم زبان هلندی سرم نمیشه :-| گفتم: "مشکل اینه که من اصلا نفهمیدم شما چی گفتی"، یک هو خیلی عمیق نگاهم کرد و گفت: "خب من می‌تونم انگلیسی صحبت کنم!" می‌خواستم بگم "خدا رو شکر" با لحن مهران مدیری در هیولا :))))

 

۳ حبه چیده شد. ۱۵

دوست

گفت: مامان تو این مدرسه جدید کسی نمی‌خواد با من دوست بشه، چون همه‌شون خودشون از قبل دوست دارن.

گفتم: به نظرم همیشه جا برای یه دوست جدید هست، مگه نه؟

گفت: نمی‌دونم، من تو مدرسه دوست پیدا نکردم، ولی تو پارک با یه بچه‌ای دوست شدم و با دختر همسایه، خب این هم خوبه دیگه.

گفتم: عالیه دخترم، گاهی برای دوست شدن نیاز به زمان هست، تو به خودت و اونها زمان میدی؟

چشم‌هاش برق زد و سرش رو تکون داد که یعنی اوهوم. 

۸ حبه چیده شد. ۲۱

شاخ

می‌خونم: "یه دختر دارم که شاه نداره" و ه آخر شاه رو با تاکید میگم.

جگرگوشه میزنه زیر خنده: "دخترا که شاخ ندارن که" :دی

۲ حبه چیده شد. ۱۲

چیدمان

الان در وضعیت "خونه یه چی کم داره"، به سر می‌برم :) یعنی جدای مبلمان اصلی و تخت و کمدها و مخلفات که ikeaی عزیز فرمودند با یک ماه تاخیر به دستمان میرسه، هر لحظه در میانه کاری متوجه میشم که اوه مثلا اینجا سطل زباله میخواد، اوه چاقوی آشپزخانه چی شد پس...

۳ حبه چیده شد. ۱۴

جاگیری

هیچ چیز بدتر از این نیست که رویه‌ی صندلی را سه بار با مخلوط آب وایتکس بشوری، بعد در هنگام خشک شدن زیر آفتاب بی رمق آخر آگوست بفهمی که برای شستن مبل و صندلی، باید درست بعد از شستن، خشک کنی، مثل شیشه :-|

۱ حبه چیده شد. ۱۳
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
یک سگ آتشفشان :)
تخم‌مرغ آب‌پز
اهلی
تروما
بازگشت به زبان‌آموزی
شمشیر در سنگ
ناخوش‌احوالی
تخت دایناسوری
مثل یک ظرف خالی
نظم وبلاگی
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
بسی عشق بودی در این چهار سال
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
شفایافتگان
هَکَلچه :-)
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
مهر ۱۴۰۰ ( ۷ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۸ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان