یلداف :-)

به صابر میگم: دقت کردی لیلی، هر سال شب یلدا، دقیقا شش ماه از اون سال رو گذرونده*؟ می تونستیم به این مناسبت اسمش رو بذاریم یلدا** حتی :دی

میگه: می تونستیم بذاریم یلداف، یعنی دافِ یل :-))))


* لیلی متولد سی خرداد است :-)

** از آن رو که سی خرداد در نیم کره جنوبی بلندترین شب سال می شود تقریباً :-)

۱۲ حبه چیده شد. ۹

در جستجوی زمان از دست رفته...

قلی خان، خان نبود، دزد بود...


یکی از درخشان ترین دیالوگ های سریال روزی روزگاری که مدام توی سرم تکرار می شود...

۹ حبه چیده شد. ۱۳

کهنوج :-|

طرف میره خونه می بینه دزدها کل خونه رو جارو کردند، یه یادداشت مونده فقط: "دخترم را دارم شوهر میدم و دستم تنگ است، پول دستم بیاد همه چیزهایی که بردم را پس میارم برات..."

دو ماه بعد پلیس خبر می دهد که دزد تماس گرفته با 110 ناشناس و اعلام کرده کل وسایل در فلان آدرس در کهنوج است!

وسایل منتقل میشه به خانه مالباخته و پرونده مختومه...

یک ماه بعد دوباره سر و کله دزد پیدا میشه، این بار فقط پشتی ها رو می بره و دوباره یادداشت: از پلیس برای انتقال محموله هرویین ممنونم، کلی فکر کردیم که چطور محموله را زیر دماغ پلیس منتقل کنیم به مقصد :-||||||

۱۸ حبه چیده شد. ۸

فرنی :)


جگرگوشه فرنی را دوست داشت :)
شاید چون بیشتر شبیه شیر من بود (از شیر خودم در تهیه اش استفاده کردم)،‌ کمی غلیظ تر، به خاطر آرد برنج تفت داده شده...

روز سختی بود امروز،‌ سخت و شیرین :) پر از خاطره :)
۱۶ حبه چیده شد. ۱۸

OFF

امروز را در OFF به سر می برم :-) 

نکته جالب این که با وجودی که ساعت ۸ بیدار شدم (معمولاْ یک ربع به ۶ بیدار می شوم هر روز)، همین که آرامش داشتم و عین فرفره دور خودم نچرخیدم، باعث شد که همه کارها خیلی بهتر انجام شوند و ساعت ۴ رسیدم به وبلاگ که در نوع خودش رکوردی محسوب می شود :-)


به یاد آخرین ساعت دوشنبه که داشت تمام می شد و هنوز وبلاگ آپ نشده بود :)


پ.ن. این هفته قرار است غذای کمکی لیلی رو شروع کنیم، دکتر یه کتاب معرفی کرده به نام "تغذیه شیرخواران از ۶ تا ۱۲ ماهگی" و گفت همون رو بخون اگه سوالی بود، دفعه بعد بیا بپرس! 


حالا من از شما می پرسم، این که همه کتاب اشاره شده به کودک زیر یک سال نمک و شکر ندهید، بعد دستور اولین غذای شش ماهگی، یعنی فرنی آرد برنج را نوشته با یک قاشق مرباخوری شکر درست کنید، یعنی چی؟


این که همه جا گفته تا ۱۲ ماهگی شیر گاو به بچه ندهید، بعد در طرز تهیه فرنی نوشته ۱۲۰ سی سی شیر پاستوریزه یعنی چه؟ شیر گوسفند بخرم؟ :-|

۱۶ حبه چیده شد. ۹

من و آخرین ساعت دوشنبه :-)

آیا از گروه ایران در جام جهانی راضی هستید؟

گزینه اول: بله

گزینه دوم: خیر


سوال نظرسنجی برنامه نود، همین الان :-|


پیچیده ترین، عمیق ترین و پر معناترین نظرسنجی سال :دی


۱۵ حبه چیده شد. ۱۳

فقط ادامه بده :)

وقت هایی که خیلی خسته و کلافه هستی،

وقت هایی که آن قدر کار داری که حتی نمی شود به انجام دادن/ندادن‌شان فکر کرد،

وقت هایی که مدام دنبال اولویت بندی هستی که کدام کار را بکنم، کدام یکی را نکنم که برنامه سبک تر شود...


فکر نکن، نا امید نشو، غر نزن :-|

فقط بچسب به کار :)


پ.ن. یادش بخیر زمانی که کلاس سنتور می رفتم پیش استاد کیانی، می گفتند که موسیقی اصیل ایرانی شما را افسرده نمی کند، و حتی گوشه های غمگینی مثل دیلمان سرشار از شادی است که غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد...

حالا این روزها به هوای لیلی که به ردیف نوازی سنتور استاد عادت دارد و خوب می خوابد، ساعت های زیادی در روز صدای ساز می آید،‌ صدای ساز استاد... و ته دلت انگار شادی غریبی جوانه می زند :)

۱۰ حبه چیده شد. ۱۶

گوموآ*

یک سئوال جومونگی:

چرا سوسانو در مراسم ختم اوته، همسرش، هم چنان آه می کشید و می گفت: آه! برادر اوته ؟ :-/


*بعد از هشتمین بار دیدن جومونگ صابر بالاخره کشف کرده که اسم امپراتور گوموآ است و فکر کنم برای سه ماه آینده تکیه کلامش این باشد: هی گوموآآآآ زود باش بیــــا :دی


پ.ن. دیدن برنامه های گوهربار رسانه ملی در تکرار هشتم یکی از راه های خالی کردن مغز صابر از درگیری های روزمره و دغدغه های فکری است، و من در شش سال گذشته هر چه تلاش کردم بفهمم چرا، پاسخی نیافتم :-|

۲۴ حبه چیده شد. ۱۵

مهربانو

یه زمانی دلم می خواست اگر دختری داشتم اسمش را می گذاشتم مهربان، بعدتر فهمیدم که مهربان اسم پسر است و بی خیال شدم*. 

دیروز در یکی از گروه های دوستانه تلگرامی (من چند دسته گروه دوستانه دارم شامل دوستان دبستان، دبیرستان، پیش دانشگاهی، همکاران شرکت اول، شرکت دوم، شرکت سوم :-))))) ) یک بحث عقیدتی درگرفت درباره ایام محسنیه و این که اول ربیع را تبریک بگوییم یا نگوییم و تا ۹ ربیع باید عزاداری کنیم و ...


خود بحث و این که چی درست هست مهم نبود، مهم این که این وسط چند تا از دوستای خیلی عزیز من از دست هم دلخور شدند و یکی آمد اعلام کرد که بحث عقیدتی نکنید و یک هو همه بحث قیچی شد و الان دو روز است که گروه در سکوت خوفناکی فرو رفته و همه هم دلخور :-(


می خواستم بگویم دوستی های ما خیلی بیشتر از چندتا بحث ساده ارزش دارد، مخصوصاْ ماها که دیگه سن و سالی ازمون گذشته و دوستی هامون قدمتی داره برای خودش در حد و اندازه ۱۵-۱۶ سال یا بیشتر...

نمی دونم باید چی کار کنم با طرفین بحث صحبت کردم ولی هیچ فایده ای نداشت، چند تا مطلب "بیا تا قدر یکدیگر بدانیم" هم گذاشتم ولی هیچی... 


هم چنان گروه در سکوت خوفناکی فرو رفته :-(

بیایید با هم مهربان باشیم :)


* صابر یک همکار زرتشتی داشت که اسم پدرش مهربان بود به معنای نگهبان مهر و اسم دخترونه مهربان می شد مهربانو که خب به اندازه مهربان دوستش نداشتم :-)

۲۲ حبه چیده شد. ۱۱
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۰)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
شفافیت
low battery
واکسن تمام
چشم‌های خواب
تلاش ناموفق
شوالیه
اعتراض
روان
بغل
مرگ
محبوب ترین نوشته ها
گاهی بیرون رو نگاه کن
لیلی، نام دیگر عشق است...
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
یازده ضربدر سه
مادرانگی :)
بسی عشق بودی در این چهار سال
سوگواری
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
شهاب الدین*
تاریخچه نوشته ها
مرداد ۱۴۰۰ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان