نه تشویق، نه تنبیه

"خب اشکال بگیرن، نقد کنن، چه اشکالی داره؟ حتما بلد نیستیم که رفتیم کلاس داستان‌نویسی دیگه، اگه بلد بودیم که کلاس برای چی؟"

"حتما بلد نبودی که رفتی کلاس دیگه، اگه به نظرت رانندگی بلد بودی که کلاس چرا؟"

این دو نقل قول از دو گفتگوی متفاوت و از زبانِ دو نفر مختلف، درباره دو کلاس جداگانه است. برایم جالب بود که فیدبک مشابه گرفتم و این من رو به فکر فرو برد که قاعدتا این حرف درسته ولی در هر دو مورد نحوه بیان اشکال (نقد) یا بهتر بخوام بگم، عدم اشاره به نکات مثبت عملکرد خودم یا بقیه (تشویق، عامل انگیزه بیرونی رو یادتون هست؟) توسط استاد یا بقیه هم‌دوره‌ای‌ها موردی بود که شاکی شده بودم. 

یعنی وقتی که تشویق نمیشم، این خطر وجود داره که طوری وانمود کنم که من که خیلی خوب و خفن بودم، و در اعتراض تا حدی پیشروی کنم که بهم بازخورد بدهند اگه این قدر خوبی که کلاست چیه؟!

نمی‌دونم، پناه بر خدا از شر پیچیدگی‌های روان :)

۳ حبه چیده شد. ۱۱

هیچی

برایم خوشایند است که درد گم کردن دارد کمرنگ می‌شود، آن هم برای من. منی که دردناک‌ترین خاطرات کودکی‌ام پیوند می‌خورد به لحظاتی که چیزی گم کردم، مداد قرمز، ژاکت سرخابی، دمپایی صورتی... گم شدن برایم این بود "تمام شد، دیگه نیست". ولی حالا این نیست که جای خالی هیچی را چطور پر کنم، انگار تبدیل شده‌ام به ظرفی که پر از هیچی است، مادر هیچی‌ها :)

پ.ن. به نظرتون روش کم آسیب برای بروز خشم چیه؟

۴ حبه چیده شد. ۹

فراق

می‌گفت: "اصیل ترین غمی که داریم فراق است. فراق از اون یگانه یکتا که جدا شدیم و باید برگردیم بهش.

و این غم، تو دنیا نشانه‌هایی داره. تو عشق و دلتنگی‌های گذشته نشون میده خودش رو. ولی گذرا است و تویش شوق است.

تویش رخوت نمیاره. غم دارید ولی یه شوقی هم دارید."

۲ حبه چیده شد. ۱۴

نگهبان مهر

پس چرا نمی تونی یه کمی مهربون تر باشی؟

نکنه فکر می‌کنی مهربون باشی و دریچه‌های قلبت را باز کنی یکی میاد هر چی مهر تویش هست رو میکشه و می‌بره؟ مگه آب حوضه که خالی بشه؟ مهر به یه جایی وصله به یه منبع لایزال ابدی. قل قل میزنه از زیرش مثل چشمه می‌جوشه. هر چند تا کاسه آب هم برداری. هیچ کم نمیشه. زیاد میشه.

۲ حبه چیده شد. ۱۹

و نگو مهم نیست

تا حالا به احساسی که در پی فکرها میاد دقت کردین؟ مثلا "اون خیلی نفهمه" می‌تونه احساس خشم، درماندگی، غم و ... به همراه داشته باشه. حالا من تو پیدا کردن احساس پشت فکر "من که خودم خفنم، هیچ هم برام مهم نیست" موندم. پیدا کردن احساس یه جور "بی محلی عجیب" مخفی.

 اسم احساسه برام غرور نیست. شایدم مفهوم غرور برام یکم مثبته. دنبال اون احساسی هستم که میگی "به درک" نشد که نشد، اصلا برایم مهم هم نبوده و بزنی زیر اصل موضوع و بگی من میرم و اون کار سخت‌تر رو می‌کنم. نظری دارید‌؟

۲ حبه چیده شد. ۹

صفویان

نیم نگاهی انداختم به صف پیچ در پیچ مقابل فروشگاه که به لطف انتظامات، جماعت تمام تلاششان را کرده بودند فاصله ۱.۵ متر را حفظ کنند،‌ به لیلی گفتم "ما می‌خواهیم برای تو خرید کنیم لیلی، آماده‌ای توی صف بایستیم؟ خیلی بلنده" "آره خیلی باحاله" فکر کنم طفلک‌ هیچ ایده‌ای از مفهوم صف در ذهنش نداشت.

۵ حبه چیده شد. ۱۸

معنای متضادها

گفت: "شادی یعنی چی؟ یعنی وقتی غم نباشه؟ یعنی فاصله بین دو رنج؟ رنج یعنی چی؟"
هنگامی که دنیا زیبایی را به عنوان زیبایی به رسمیت بشناسد، زشتی سر بر میاورد. هستی و نیستی همدیگر را پدید میاوردند. مرتفع و پست پشتیبان یکدیگرند. جلو و عقب به دنبال هم میایند. بدون کار کردن کار کن، بدون کلمات تعلیم کن. ایشان می آفرینند ولی مالک نمی شوند. آنان به موفقیت دست می‌یابند ولی خود را وابسته به آن نمی‌کنند. پس موفقیتشان از بین نمی رود.*

* کتاب تائو ت چینگ، اثر لائوتزو

۱ حبه چیده شد. ۷

مهمانی فکرها

گفت: میشه شما زنگ بزنی به سازمان برگزارکننده آزمون رانندگی و بگی حالت خوب نیست یا مثلا سرفه می‌کنی؟ چون اینطوری برای کنسل کردن امتحان من باید پول بدهم.

فکر✔️
الان از من میخواد که دروغ بگم‌؟ مگه برای کنسل کردن باید پول بدهد؟ من که از یک هفته قبل گفتم که تمدید کارت اقامت نمیرسه کنسل کن، چرا کنسل نکرده؟ دفعه قبل مگه نگفت همین که روز امتحان نریم خودش کنسل میشه؟ یعنی قوانین عوض شده یا دفعه قبل هم پول داده؟ 

فکر✔️
حالا من که بعدش میخوام برم سفارت دردسر نشه؟ اینها که سیستمشان یکپارچه است چک‌ می‌کنند که بچه هم رفته پلی گروپ، خانم سفارت هم رفته، فقط برای امتحان حالش خوب نبوده، خب نگفت بگو کرونا، گفت بگو سرفه می‌کنی اونها احتمال بدن کروناست امتحان را کنسل می‌کنند.


فکر❌
الان بگم نه نمیگم خیلی ضایع میشه. نه این‌که خیلی باهام خوبه، بعدش دیگه اخلاقش زیباتر میشه :-|

۲ حبه چیده شد. ۱۰

اجازه همسر

گفت «شما همسرت کجاست الان؟ اگه بخواهی محل اقامت رو به اینجا تغییر بدهی، باید همسرت باشه.»

گفتم «نه نمی‌خواهم تغییر بدهم، همون ایران باشه. ما که اینجا اقامت دائم نداریم.»

گفت «باشه. صد یورو بریز به این حساب، برو دو هفته بعد بیا پاسپورتت حاضره.»

 

پ.ن. خواستم بگم با کارت اقامت تاریخ گذشته،‌ موفق شدم پاسپورت جدید سفارش بدهم، از مرحله مجرد بیکار رد شدیم، صلوات :))))

۳ حبه چیده شد. ۱۳
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
مثل یک ظرف خالی
نظم وبلاگی
ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود...
دوست
شاخ
چیدمان
جاگیری
دو قدم مانده به چهل
دانلود
کیک برنج
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
سهیم شدن
کوچولو بیا*
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
بسی عشق بودی در این چهار سال
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
شهریور ۱۴۰۰ ( ۷ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان