ناخوش‌احوالی

آدم وقتی تصمیم میگیره پدر-مادر بشه، دو تا چیز رو نباید هیچ وقت فراموش کنه، یک این که زندگی بحران داره و حتی اگه بخواهی هم نمی‌تونی یک مادر کامل، پدر کامل بشی، هر چی بیشتر دست و پا بزنی، بیشتر فرو میری، پس دست و پا زدن ممنوع، ول کن، پایت رو بکوب ته استخر برگرد روی آب.

دو این که با پذیرش اولی، به خودت روا بدار که اشتباه کنی، آسیب نداره؟ حتما که داره، ولی اون آسیب‌ها هم می‌تونه بخشی از فرآیند رشد اون بچه باشه و بخشی از مسیر یکتای زندگی تو. پس یاد بگیر چطوری ترمیم کنی. میشه کامل ترمیم کرد؟ معلومه که نمیشه، تا جایی که می‌تونی انجام بده، بقیه‌اش رو بسپار.

۳ حبه چیده شد. ۱۴

فایزر، تویی؟

دچار اون علائم عجیب و غریب نشدم که حالا دستم بالا نمیاد و می‌خوام لباس بپوشم کسی بیاد کمک و .‌‌‌..، ولی دست چپم درد می‌کنه‌، دقیق‌تر بخواهم بگم خیلی درد می‌کنه، اون‌قدر که اگه امروز عصر دست یا پای لیلی اشتباهی می‌خورد به جای واکسن، سرم سوت می‌کشید و مثل فنر از جا می‌پریدم :-|

۴ حبه چیده شد. ۸

ابر‌قهرمان

به نظرم روان آدمی توان محدودی داره که آدم به آدم و با توجه به مجموعه nature و nurture فرق می‌کنه. سر هر موضوعی ادای ابرقهرمان و superhero در میاری، سر این یکی کوتاه بیا لطفا :-|

پ.ن. note to self :)

پ.ن. یک کانال درون و برون داشتم تو تلگرام، چندی است عمومی‌اش کردم، امروز اسمش هم عوض کردم :-| گذاشتم دَبرون @dabroon

۵ حبه چیده شد. ۹

هزار و سیصد و چند

سپیده جلوخانی در اینستاگرام استوری کرده بود که در آخرین سال قرن، همه اطلاعات هارد لپ‌تاپش پریده، بعد همه یکی در میان ریپلای کرده بودند که آخرین سال قرن نیست|هست، انگار نه انگار که این وسط هاردی هم سوخته :-|

حالا من می‌خواهم در آخرین نوشته‌ی این وبلاگ در آخرین سال از سری ۱۳۰۰ که همه زندگی من و شما در آن گذشته، آرزو کنم که سال‌های ۱۴۰۰ با ما مهربانتر بگذرد، پر از طعم خوش زندگی، عشق، مهر، سلامتی و آغوش‌های گرم :)

۹ حبه چیده شد. ۲۱

خوش به حال روزگار...

یکبار تسهیلگر یه دوره‌ای برای تمرین انعطاف‌پذیری می‌گفت: "خیلی کمک میکنه اگر یک درختی نشون کنید و هر روز ازش عکس بگیرید. به نظر تمرین ساده و کلیشه‌ای میاد، ولی در عمل خیلی هم وفاداری به انجامش ساده نیست و نتیجه‌اش خیلی بیشتر از اونی که به نظرتان میاد راه‌گشاست..."

حالا برایم مثل ثبت هر چیز متغیر طبیعی‌ است، از این timelapseهایی که یه شکوفه سیب میوه میشه، بگیر تا عکس‌هایی که پدری از بزرگ شدن دخترش ثبت می‌کنه. از دیدن شکرگزاری‌های ۲۰۰ روز گذشته‌ات در presently یا دیدن روزانه‌نویسی‌ها در کانال لیلی‌نامه. تو همه‌اش حرکت هست، رشد، تغییر و بزرگ شدن :)

۲ حبه چیده شد. ۱۰

Spring Cleaning :دی

البته به مدلی که من خانه را تمیز می‌کنم نمیگن خانه تکانی، اسمش با ارفاق همون تمیز کردن معمولی خانه هم نمیشه، ولی دیروز آخرین بخش را تمام کردم که می‌شد شستن شیشه‌ها، پنجره‌ها و آینه‌ها (چهار بخش بود در چهار آخر هفته، اول حمام و دستشویی، دوم جارو و گردگیری و گوشه دیوار کل خانه، سوم آشپزخانه و تراس‌ها) و هفته بعد جارو و گردگیری را تکرار می‌کنم قبل نوروز.

حالا فکر نکنید همه دیوارها را شستیم یا همه پنجره‌ها، برای دیوار فقط گوشه‌ها که ظاهرا کپک سیاهی می‌بندد به خاطر رطوبت و با سرکه‌ی خاصی از بین می‌رود و برای پنجره‌‌ها هر کدام که آویزان شدن نمی‌خواست :دی

۵ حبه چیده شد. ۱۵

گاندی

اگر کسی به ندایت پاسخی نمی‌دهد، تنها گام بگذار 
اگر کسی از روی ترس سخن نمی‌گوید، تنها به سخن در آی
اگر هیچ‌‌کس یاریت نمی‌کند، تنها گام بردار

#رابیندرانات_تاگور

 

نمی‌دانم تا حالا به اپیزودی از پادکست رخ گوش داده‌اید یا نه، من هفته گذشته دو پادکست مربوط به گاندی را گوش کردم و عمیقا به این فکر افتادم که چرا اسم یک بزرگراه بزرگ در تهران را گذاشته‌ایم محمد علی جناح :-|

۴ حبه چیده شد. ۶

پایان باز

دیشب داشتم با یه مامانی که نی‌نی تو دلی دارن صحبت می‌کردم،‌ درگیر دل‌آشوبه و سنگینی سر دل و ... می‌خندید که "مامانم گفتن تازه الان راحتی‌اش است، بعد میاد بیرون داستان‌هایش شروع میشه". حالا در نظر بگیرید همزمان لیلی هم سوار ماشین اسباب‌بازی و ممتد بوق می‌زد و صدا به صدا نمی‌رسید :-| یه چشمکی هم زد که "این‌طوری که می‌بینم داستانش هیچ وقت تموم هم نمیشه" :دی

پ.ن. شنبه بود به گمانم که فهمیدم بعد یک هفته آزگار میشه داخل وبلاگ شد، یه دو روز صبر کردم مطمئن بشم کار میکنه و رسیدیم به دوشنبه :)

۷ حبه چیده شد. ۱۲

پنجشنبه‌ای که گذشت

بعضی وقت‌ها یه حس گندی می‌آید سراغ آدم. یادم هست سه سال قبل آخرین باری که همه چی در این حد به هم گوریده بود و نمی‌دانستم چه کار کنم، آن جمله درخشان را دیدم: it is too overwhelming و انگار چراغی در ذهنم روشن شد: آره، خودشه، وصف اوضاع من!

حالا چرخه‌ی روزگار دوباره گشته. یک زمانی که می‌دانستم دارم چه کار می‌کنم و کجا خواهم بود (یا لااقل این‌طور گمان می‌کردم)، تصمیم گرفتم به شروع،‌ بسم‌الله. بعد که همه‌ی "می‌دانم‌ها" در یک چشم بر هم زدن دود شد و رفت هوا، من ماندم، تنها با کاسه‌ی "چه کنم"، "چه خواهد شد".

و حالا نه تاب پیشروی دارم، نه توان عقب نشینی. مثل آخرین سرباز یک گُردان شکست‌خورده، پناه گرفته پشت سنگری مخروبه که چه پیش برود یا برگردد سرنوشت همان است، پنهان شده پشت ابرهای ابهام.

دوستانی که من را کمتر می‌شناسند وقتی شرح حال می‌شنوند با شوق و حسرت می‌گویند: دمت گرم! چقدر خوب بلدی در حال زندگی کنی :-| اما خودم که می‌دانم بلد نیستم، که این اسمش زندگی در حال نیست، مدارا در اوضاع overwhelming است.

 

پ.ن. من از پنج‌شنبه موفق نشدم وارد وبلاگم شوم تا الان، نمی‌دانم فقط مشکل من بود یا نه، ولی ظاهرا مشکلم با یک سری از وبسایت‌های هاست ایران بود، این مطلب را نوشته بودم برای پنج‌شنبه و حس الانم این نیست، خواستم بگویم خوشحالم که در مسیر دست‌یابی به مهارت گذرا بودن احساسات هستم، که یک احساس را مثل زنگ خطر می‌شنوم و می‌گردم به دنبال علت پشتش و کاری می‌کنم برایش. می‌دانم که دیگر قرار نیست برای یک ماه بچسبم به حال ناخوش.

۱۰ حبه چیده شد. ۱۱

غم

عکس سیاه پروفایل، شبیه دهانه سیاهچاله نگاهت را در خودش می‌بلعد، هفته پیش با هم گپ زده بودیم و همه چی خوب بود، آخرین پیام را بی پاسخ گذاشته بود و سرک کشیدم ببینم همه چی خوبه که ... نه :( مادرش را از دست داده بود. تو این روزهای لعنتی کرونا زده... دوست نازنینم، الی گلی جانم :(

با مامان گپ می‌زدم، بغض کرد: "داغ مادر هیچ‌وقت خوب نمیشه دختر، هر بار اسم مامان میاد من میشم همون دختر کوچولوی چهار ساله و دلم آغوشش رو میخواد"

پ.ن. برای آرامش دلش دعا می‌کنید؟

۸ حبه چیده شد. ۱۸
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
یک سگ آتشفشان :)
تخم‌مرغ آب‌پز
اهلی
تروما
بازگشت به زبان‌آموزی
شمشیر در سنگ
ناخوش‌احوالی
تخت دایناسوری
مثل یک ظرف خالی
نظم وبلاگی
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
بسی عشق بودی در این چهار سال
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
شفایافتگان
هَکَلچه :-)
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
مهر ۱۴۰۰ ( ۷ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۸ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان